
ایران آنلاین / این جانباز بعد از زندگی دوباره با کمک وزیربهداشت و اختــصاص 4 میلیارد تومان از سوی دولت برای نجات جان بیماران نیازمند عضو، تلاش خود را برای راهاندازی مرکز پیوند اعضای شمال غرب کشور در تبریز آغاز کرد.
رسول زارعزاده این روزها برای راهاندازی بخش پیوند اعضای بیمارستان امام رضا(ع) تبریز تلاش میکند تا بیماران دیگری مانند او که برای ادامه زندگی نیاز به عضو حیاتی دارند شب و روز در فهرست انتظار با مرگ دست و پنجه نرم نکنند.او46 بهار را پشت سر گذاشته است و در مقطع دکترای روانشناسی علوم تربیتی تحصیل میکند مهرماه سال جاری بر سر مــــزار شکرعلی فرزاد معلم فداکار قلعه رئیسی از توابع شهرستان کهگیلویه و بویراحمد حاضر شد و به پاس فداکاری این معلم که با اهدای کبد خود زندگی دوبارهای به او داده بود قسم یاد کرد تا برای نجات بیماران نیازمند به پیوند اعضا تلاش کند.دکتر زارعزاده با توصیف فهرست انتظار بیماران نیازمند به پیوند اعضا به صف مرگ از روزهایی گفت که در این صف با مرگ دست و پنجه نرم کرده است. قبل از پیوند کبد یکی از دغدغههای ذهنی من مرگ بیمارانی بود که به خاطر از دست دادن عضو حیاتی بدن در انتظار بهدست آوردن این عضو مدتها در فهرست انتظار میماندند. 15 سال داشتم و دانشآموز سال اول هنرستان معماری بودم که احساس تکلیف کردم و با لبیک به فرمان رهبرم راهی جبهه شدم. در عملیاتهای مختلفی حضور داشتم و شاهد رشادتها و ایثار و فداکاری بسیاری از رزمندهها بودم.
در عملیات کربلای 5 اکثر بچهها شهید شده بودند، تلفات زیادی داشتیم و از 2 گردان غواصی تنها یک گروهان باقی مانده بود، دوباره عملیات ایذایی دیگری آغاز کردیم تا منطقه عمومی شلمچه که موقعیت جغرافیایی و جیشالشعبی ویژهای داشت آزاد شود وخون پاک شهدا به هدر نرود. امام خمینی(ره) هم حساسیت خاصی روی این منطقه نشان میدادند و معتقد بودند «برای آزادسازی مناطق جنوب از اشغال دشمن لاجرم باید شلمچه آزاد شود.» عملیات بیتالمقدس 2 سختترین عملیاتی بود که در آن حضور داشتم و جانباز شدم در همین عملیات بود که دشمن بعثی مانند عملیات والفجر 8 نامردی را به حد اعلای خود رسانده و اقدام به بمباران شیمیایی منطقه کرد که شیمیایی شدم. در این عملیاتها سردار اللهی یکی از همرزمانم شیمیایی شد و تقدیر برای من اینگونه رقم خورد که سالها بعد شاهد شهادت او در صف انتظار برای دریافت کبد باشم. سردار اللهی یکی از رزمندگان دلیر دفاع مقدس بود و من افتخار داشتم که همرزم او در عملیاتهای مختلف باشم. ایشان در یکی از عملیاتها شیمیایی شدند و پس از پایان جنگ آثار گازهای شیمیایی در بدنش نمایان شد. وضعیت جسمی او هر روز بدتر میشد تا اینکه کبدش از کار افتاد و برای ادامه زندگی باید پیوند کبد میشد. او در فهرست انتظار قرار داشت و حال او هر روز وخیم تر میشد. سرانجام مسیر پیوند کبد تا بیمارستان نمازی شیراز طی شد اما او به آرزویش که شهادت بود، رسید.
سخت ترین انتظار
این جانباز ادامه داد: آن روزها وقتی در مسیر تبریز به شیراز در رفت و آمد بودم هیچگاه تصور نمیکردم که یک روز نوبت من خواهد شد و برای گرفتن کبد باید در صف انتظار بایستم.
بارها دیده بودم بیمارانی که مراحل طولانی و هولناک بیماری را طی میکردند و به انتظار تمام نشدنی عمل پیوند مینشستند کم کم دچار افسردگی میشدند و آستانه تحملشان بسیار پایین میآمد. از سه سال قبل وضعیت جسمی ام رو به وخامت رفت. بارها نزد پزشکان مختلف رفتم و با انجام آزمایش و سونوگرافی مشخص شد عوارض شیمیایی زمان جنگ به کبدم آسیب زیادی وارد کرده است. سعی کردم همسر و دو فرزندم از این موضوع مطلع نشوند. چهره ام عوض شده بود. برخی میگفتند رسول معتاد شده و چهره سیاه او نشان میدهد به مواد مخدر آلوده شده است. این حرفها مثل خنجری بود که بر قلبم فرود میآمد. لحظههایی بود که شکمم کاملاً ورم میکرد و آب میآورد. با چفیه دور شکمم را میبستم که ورم آن بالاتر نرود و فشار به پایین منتقل شود و بتوانم کمی نفس بکشم. همسرم آیتالکرسی میخواند و سرم را روی زانویش و دستش را روی سینهام میگذاشت تا چند دقیقهای چرت بزنم. آیتالکرسی کمی دردم را تسکین میداد.
علاوه برکبد، کلیهها، روده، پانکراس، طحال و کیسه صفرایش هم کم کم در حال از کار افتادن بود. میگوید مرداد سال گذشته وقتی در حمام دوش میگرفتم دچار خونریزی شدید از دهان و بینی شدم. خونریزی داخلی مری کاملاً مشهود بود.بلافاصله همراه پسر و برادرم به بیمارستان رفتیم. به دستور رئیس دانشگاه علوم پزشکی تبریز یک تیم پزشکی درمان را آغاز کرده و جلوی خونریزی را گرفتند. 12 واحد خون تزریق و ریهها و مری را از داخل باندگذاری کردند و در نهایت به دلیل بیماری سیروز کبدی پس از 10 روز به بیمارستان نمازی اعزام شدم.
پس از کمیسیون پزشکی تصمیم گرفتند عمل پیوند کبد را انجام دهند. حدود سه ماه در شیراز برای پیوند کبد منتظر بودیم و کاری از دست کسی برنمیآمد. 8 بار تا اتاق عمل رفتم اما عمل پیوند انجام نگرفت. 8 بار با همسر و فرزندم خداحافظی کردم. 8 بار از زیر قرآن عبور کردم 8 بار از همه حلالیت گرفتم و شهادتین را خواندم. روزهایی بسیار سختی بود. انتظار بیمار مرگ مغزی را میکشیدم که هم وزن و هم سن باشد و آنزیمهای او با من مطابقت داشته باشد تا در یک عمل جراحی 18 ساعته کبد او به من پیوند زده شود.
فرشته نجات
روزها و شبها انتظار میکشیدم تا اینکه اعلام شد یک بیمار مرگ مغزی که همه شرایط اش برای اهدای کبد مناسب است به بیمارستان نمازی شیراز منتقل شده است. وقتی اعلام شد باید برای عمل پیوند آماده شوم استرس عجیبی داشتم. دوست داشتم از سرگذشت و خصوصیات بیمار مرگ مغزی که قرار است کبد او به من پیوند زده شود مطلع شوم.
سرانجام پیوند با تلاش پزشکان حاذق با موفقیت انجام گرفت. وقتی چشمانم را باز کردم همسرم بالای سرم بود و اشک میریخت. دو پسرم دستانم را گرفته بودند و لبخند میزدند. دیگر از درد و شکم ورم کرده خبری نبود. قبل از عمل جراحی با خدا عهد کردم که اگر زنده بمانم و این عمل با موفقیت انجام شود با همه وجود تلاش خواهم کرد تا با راهاندازی مرکز پیوند اعضا به سالها چشم انتظاری بیماران در تبریز که نیاز به عضو حیاتی برای ادامه زندگی دارند پایان دهم. در بیمارستان، دکتر هاشمی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی به ملاقاتم آمد و از ایشان درخواست کردم تا برای راهاندازی بخش پیوند اعضای بیمارستان امام رضا(ع) تبریز ما را یاری کند و ایشان نیز مبلغ 4 میلیارد تومان برای انجام این طرح اختصاص دادند و گفتند شما آستینها را بالا بزنید بیشتر میدهیم.
بعد از بهبودی کامل به نمایندگی از بسیج دانشجویی در جلسات مختلف برای راهاندازی این مرکز شرکت کردم و امام جمعه تبریز،اداره اوقاف و شهرداری نیز همکاریهای لازم را انجام دادند و تا 6 ماه آینده این مرکز در بیمارستان امام رضا(ع) تبریز راهاندازی خواهد شد.
قرار است امامان جمعه شهرستانهای مختلف در باب فرهنگسازی در زمینه اهدای عضو و نجات جان بیماران سخنرانی کنند و اداره اوقاف نیز کسانی را که اعضای بدنشان را اهدا میکنند به عنوان واقف شناخته و برگزاری مراسم یادبود و خاکسپاری و تجلیل از خانوادههای بیماران مرگ مغزی که اعضای بدن بیمارشان را اهدا میکنند برعهده بگیرد و شهرداری نیز قرار است قطعهای به نام اهدا کنندگان اعضا را برای بیماران مرگ مغزی که اهدای عضو میکنند اختصاص دهد.
بوی آشنا
دکتر زارعزاده از تلاش برای پیدا کردن خانواده معلم فداکار شهرستان کهگیلویه و بویراحمد و بوسیدن دستان مادر و فرزند این معلم گفت و ادامه داد: بشدت پیگیر بودم تا هویت کسی را که کبد او زندگی دوبارهای به من داده بود بشناسم. از مسئولان بیمارستان نمازی شیراز خواستم تا این شخص را معرفی کنند ولی آنها میگفتند این اطلاعات را نمیتوانند تا مدت زمان مشخصی به هردو خانواده اعلام کنند. با سماجت زیاد توانستم مشخصات و آدرس این خانواده را که در شهر قلعه رئیسی استان کهگیلویه و بویر احمد زندگی میکردند پیدا کنم. احساس میکردم باید وظیفه اخلاقی و شرعی ام را نسبت به این خانواده اجرا کنم. مهرماه امسال در نخستین سالگرد درگذشت شکرعلی فرزاد معلم فداکاری که در روستاهای دورافتاده و محروم تدریس میکرد و همه دانش آموزان روستایی علاقه خاصی به او داشتند شرکت کردم. در کنار مزارش به همسر، مادر و شش فرزندش گفتم خدا لطف بزرگی به من کرده است که بخشی از وجود یک معلم و قاری قرآن را به من داده است.
خانواده اش دلشکسته بودند و مادرش بشدت گریه میکرد. همسرش وقتی فهمید که کبد شوهرش به من پیوند شده است همه بدنش میلرزید و اشک میریخت. لحظات بسیار سختی بود. به آنها گفتم شکرعلی زنده است. برای آنها از عهدی که با خدا بسته بودم گفتم و امیدوارم با تلاش و همکاری همه ارگانها بتوانیم مرکز پیوند اعضای شمالغرب کشور را راهاندازی کنیم./روزنامه ایران
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار