خرید بک لینک

ایران آنلاین / اما وقتی شرایط غیرعادی شد، دیگر نمیتوان انتظار داشت که هویت و شخصیت درست همان صورتی شوند که باید... حکایت سرگشتگی انسان امروز حکایتی است که شخص را تا مدتها سردرگم و جستوجوگر میکند، جستوجو در آنچه فکر میکند با رسیدن به آن همهچیز، شکل بهتر و آرمانیتری را برخود میگیرد.

نمایش «چمدان»، راوی جستوجوگرانی است که با تفکر رسیدن به ایدهآلها، هزاران راز دارند و هیچگاه هم در افکار گذشتهشان نتوانستهاند به نکته با ارزش و حداقل آرامبخشی برسند. این نمایش در دو بخش میزبان تماشاگران سالن اصلی تئاترشهر است. اگرچه فصل نخست که نوشته کوبوآ نویسنده ژاپنی است شکل، فرم و حتی محتوای متفاوتی با فصل دوم دارد اما فرهاد آییش کارگردان این اثر بر این باور است که تماشای یک مضمون از زوایای مختلف هدف اصلی اجرای این کار بوده است. با او گفتوگویی انجام داده ایم درباره محتوا و مضمون نمایش «چمدان» که در ادامه میخوانید:

اجرا و کارگردانی نمایش چمدان نشان داد که تعریف این شیء برای شما طور دیگری است. آیا تکیه بر این نگاه باعث شد تا به سراغ مضمونی مثل چمدان بروید یا چالشها و دغدغههای دیگری هم در این تصمیم تأثیرگذار بود؟
بهطور قطع. من سالها پیش نمایشنامهای با عنوان «چمدان» نوشته و آن را اجرا کردم، اما نمیخواستم به آن اجرا بسنده کنم چراکه بهدنبال رسیدن به یک چالش برای خودم و مخاطبانم بودم از این رو تصمیم گرفتم کارم را دوباره اجرا کنم.
افزودن بخشهای مختلف به اجرای نمایش کنونی، به همین دلیل بود؟ آیا فکر میکردید همانطور که شما چمدان را میبینید مخاطبانتان هم آن را میبینند؟
کلمه چمدان میتواند ابعاد معنایی ومفهومی زیادی داشته باشد. بهخاطر آنکه یک شیء دربسته است که نمیدانیم در آن چه چیزهایی قرار گرفته است. حتی به لحاظ حسی نیز چمدان قابل بررسی است چراکه در بسیاری از شرایط مثل شادی، غم، سفر و... همراه آدمها بوده است. در ابتدای اجرای این نمایش، پویا آریانپور را بهعنوان هنرمند تجسمی دعوت کردم تا بتوانم از نگاه او هم در راستای هدفم استفاده کنم. در این مسیر او به اتفاق مجموعهاش، ویدئو آرتهایی را در خصوص مضمون چمدان و نگاههای مختلف بر این شیء درست کرد و نتیجه آن شد که دوازده ویدئوآرت در سالن انتظار نمایش چمدان به تماشاگران نشان بدهیم. ضمن آنکه این هنرمند در چیدمان سالن انتظار هم مجسمهای که برگرفته از یکصد و اندی چمدان بود را ساختند که این مجسمه هم در نوع خود باعث جذابیتهای بصری زیادی شده بود. از طرف دیگر سروش رضایی هم انیمیشنی را با عنوان چمدان ساخت تا در بین دو نمایش اول و دوم پخش میشود که دلیل اصلی آن هم شکستن فضایی بود که برای مخاطب پیش آمده بود.
همه این برنامهها در مسیر تغییر در نگاه مخاطبان بوده است. آیا این تغییر نگاه کمک خوبی به دیده شدن نمایش اصلی میکند؟
بله. این برنامه قطعاً میتواند تأثیر بسزایی بر نگاه مخاطب داشته باشد. به هرحال وقتی شما پیش از نمایش با چند ویدیو ذهنتان درگیر میشود و مجسمهای چمدانی را میبینید، جرقه تغییر نگاه نسبت به آن شیء پیدا میکنید و در ادامه وقتی قرار است در سالن اصلی نمایش را نظاره گر باشید علاوه بر تأثیر بر فکر و اندیشه تان به پیشداوری تازهای از نمایش و موضوع «چمدان» میرسید و نگاه تازهتری به سوژه نمایش پیدا میکنید.
اجرای نمایش چمدان گویا حاصل دو اثر متفاوت است. نخستین نمایش مربوط به اثری از کوبه آ نویسنده ژاپنی است و دومین نمایش نمایشنامهای از شما. در خصوص چگونگی قرار گرفتن این دو متن در کنار یکدیگر و در قالب یک اجرا توضیح دهید.

این برنامه قطعاً میتواند تأثیر بسزایی بر نگاه مخاطب داشته باشد. به هرحال وقتی شما پیش از نمایش با چند ویدیو ذهنتان درگیر میشود و مجسمهای چمدانی را میبینید، جرقه تغییر نگاه نسبت به آن شیء پیدا میکنید و در ادامه وقتی قرار است در سالن اصلی نمایش را نظاره گر باشید علاوه بر تأثیر بر فکر و اندیشه تان به پیشداوری تازهای از نمایش و موضوع «چمدان» میرسید و نگاه تازهتری به سوژه نمایش پیدا میکنید.

نمایش اول نشان میدهد که هرکسی در خانه اش چمدانی دارد و هر چمدان هم میتواند در برگیرنده رازها و محرمانههای زیادی باشد و نویسنده آن رازها و اسرار را با لبخند ژوکوند مقایسه کردهاست. حتی در پایان نمایشنامه اش هم با سرایش قطعه شعری بر این قضیه تأکید کرده است که «ژوکوند هیچگاه لبخندت را از تصویرت برندار و راز لبخندت را هیچگاه فاش نکن. اگر راز پشت لبخند تو فاش شود بشر به شرایط متزلزل و نامیمونی میافتد.»
در ابتدا از همه ابزارها و راهکارها استفاده میکنید تا مخاطب و تماشاگران نمایش تان را به صورت جدی با ابعاد مختلف مضمون نمایش و مؤلفههای آن آشنا کنید بعد به یکباره با نمایش یک انیمیشن و ورود به نمایش دوم که در مجموع نسبت به نمایش اول نمایشی کمدی تری است، ریتم و ساختار فکری مخاطب را به هم میریزید. چرا؟
چون میخواستم ساختاری را که به وجود آوردم و به تعبیری تراژدی نمایش شکل گرفته بود را با مقوله طنز بشکنم و بعد از آن تماشاگر به نمایش دوم که همان نمایشنامه خودم بود ورود کند. این نمایش هم در واقع یک کولاژ است از تصاویر و مفاهیم مختلف که هم خیلی ایرانی است و هم خیلی فرنگی ولی در عین حال من نمایشنامه خودم را اثری جهانشمول میدانم. این اثر به تعبیری کاریکاتوری است از وضعیت بشر و کلاژی از انسانهای گمگشتهای که تنها و بیگانه از خودشان و دیگران هستند.
متن نمایش چمدان را در سال 1364 در کالیفرنیا نوشتهاید. چه مواردی باعث شد آن زمان به فکر نگارش این متن بیفتید؟ آیا صرفاً قصدتان بحث مهاجرت انسانها از یک کشور به سرزمینی دیگر بود؟
بله به واقع ایده این نمایش همان مسأله مهاجران در دنیا بود اما نکتهای که جرقه نوشتن متن چمدان را در من ایجاد کرد، کار تأسف بار یک ایرانی بود که به خیال مهاجرت و گرفتن اقامت همسرش را در داخل چمدانی گذاشت و با خودش به امریکا برد. اما وقتی چمدان را از محل بار هواپیما تحویل گرفت دید که همسرش در چمدان از دنیا رفته است و آن مرد هم پس از چندی خودکشی میکند و او هم میمیرد. عمق فاجعه آنقدر زیاد بود که من را وادار به نوشتن نمایشنامه چمدان کرد. ضمن آنکه چند ماهی هم بابت این مسأله و مهاجران سایر کشورها که به شخصه نظارهگرشان بودم درگیر بودم و این نگاه در تکامل متن به کمکم آمد.
مسائل و مصائبی که در دنیا دارند اگر از زاویه نگاه فلسفی و دقیقتری به آنها نگاه کنیم میبینیم که بشر قرن ما نیز یک مسافر است. مسافری که یک روز بهدنیا میآید و یک روز هم از دنیا میرود و چمدانی هم به همراه دارد. اما معلوم نیست که در داخل چمدانش چه چیزهایی وجود دارد؛ خواستهها یا ناخودآگاهها و عقدهها یا کمبودهایش. از روزی که نوشتن این متن را شروع کردم دیگر دغدغهام تنها ایرانیان خارج از کشور و مهاجران نبودند بلکه نگاهم به وضعیت بشر قرن ما باعث شد جدی تر به این قضیه نگاه کنم. بشر قرن ما مثل یک مهاجر گمگشتهای است که نمیداند از کجاست، نمیداند به کجا میرود و فقط سعی بر معنادادن به زندگی خویش دارد. در واقع ادعا میکنم این نمایش درباره انسان معاصر است. در بطن این داستان اشک به چشم میآورد و به نظرم بازی این داستان دوست داشتنی است. بازی میان کمدی و تراژدی را همیشه دوست داشتم و تمایل دارم در کارهایم هم از آن استفاده کنم.
یکی از نکاتی که در آثار و بازیهای شما به چشم میخورد آن است که در آثار کمدی و طنز تمایلی به باج دادن به مخاطب ندارید، در این اثر هم ما کمتر این حس را داریم که به هرقیمتی تماشاگرانتان را بخندانید.

چون میخواستم ساختاری را که به وجود آوردم و به تعبیری تراژدی نمایش شکل گرفته بود را با مقوله طنز بشکنم و بعد از آن تماشاگر به نمایش دوم که همان نمایشنامه خودم بود ورود کند. این نمایش هم در واقع یک کولاژ است از تصاویر و مفاهیم مختلف که هم خیلی ایرانی است و هم خیلی فرنگی ولی در عین حال من نمایشنامه خودم را اثری جهانشمول میدانم. این اثر به تعبیری کاریکاتوری است از وضعیت بشر و کلاژی از انسانهای گمگشتهای که تنها و بیگانه از خودشان و دیگران هستند.

بله، من کمدی و طنز را وقتی که بخشی از اثر باشد دوست دارم و به محض اینکه به جایی برسد که باج دادن به مخاطب تلقی شود و گوشه چشمی به گیشه باشد و بخواهم مخاطب را با این ترفند به سالن بکشانم احساس میکنم به این مقوله که به اعتقاد من یک مقوله مقدس است، خیانت کردهu2009ام. کمدی برایم مقدس است و وقتی در طبیعت یک اثر وجود داشته باشد قابل احترام و ارزش است. این نگاه هم ارتباطی به موقعیت کاریام ندارد حتی اگر مخاطب هم باشم تمایل دارم کمدی را به صورت طبیعی ببینم و حالت ساختگی و تصنعی آن را به هیچ عنوان نمیپسندم.
اما در خصوص مضمون نمایش که بحث مهاجران و انسانهای سرگشته مطرح است. فکر نمیکنید تلخی این مضامین با نگاه کمیک تناقض دارد؟
به هرحال وقتی انسان درگیر چنین مسائلی میشود حتی نظاره گر این مباحث هم باشد کمتر میتواند لبخند بزند. اتفاقی که در نمایش دوم نیفتاد و به نوعی در بسیاری از مواقع مخاطب با یک نمایش کمدی روبهرو بود.
گروتسک و خنده تلخ ممکن است در نمایش شما معنا پیدا کند اما در برخی از دیالوگها و صحنهها ما کمدی واقعی را میبینیم.
خب بسیاری از ما معمولاً به چیزهایی میخندیم که بسیار تلخ هستند و تلخی ما را به خنده وا میدارند. فکر میکنم نگاه به مسائل امر مهاجرت و اتفاقات آن آنقدر تلخ هستند که میتواند مصداق خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است باشد.
یکی از مواردی که تماشاگر نمیتواند با آن ارتباط برقرار کند ناهمگونی و نامتجانس بودن اشکال است. کنار هم قرار گرفتن دو نمایش از دو نگاه متناقض شاید امری عجیب نباشد اما همجنس نبودن آن میتواند پستی و بلندیu2009هایی را در ذهن به وجود آورد که خیلی رضایت بخش نیست. اتفاقی که در کلیت نمایش شما افتاد و نمایشنامهای از کوبوآ به عنوان نمایش اول و نمایشنامهای از خودتان را به عنوان نمایش دوم روی صحنه بردید. از طرفی نمایش دوم آنقدر بحث داشت که نیازی به مکمل بودن نمایش نخست نباشد. علت این کار چه بود؟
من میخواستم مجموعهای از نگاههای مختلف به چمدان را در اثر بگذارم و به مخاطبم نشان دهم و نیتم هم آن بود که مخاطب با ورود به سالن از همان ابتدا با ابعاد مختلفی از یک چمدان آشنا شود. من متضاد بودن را دوست دارم. این تضاد حتی در نمایش من هم وجود دارد. یعنی ساختار کارم را به گونهای نوشتهام که هر از چندگاهی مخاطب با تغییرات ساختاری مواجه است و خودم این ساختار را میشکنم.
یعنی خواستید کارتان به سمت پست مدرنیسم پیش برود؟
من نمیخواهم از واژه پستمدرن استفاده کنم ولی اتفاقاً بحثی که یکی از منتقدان مطرح کرده بود همین بحث پستمدرن بودن نمایش من بود که در واقع نمیتوانم چنین ادعایی را داشته باشم. نمیدانم که چقدر به این شیوه نزدیک یا دور شدهام.
یکی از بهترین حالات مباحث مفهومی و مضمونی و ارتباط با مخاطبان آن است که کارگردان، نمایشش را طوری اجرا نکند که به مخاطب توصیه بدهد و سفارشی کند. شما در خصوص این مسأله چه اعتقادی دارید؟
من در آثارم این هدف را دنبال نمیکنم که بخواهم به مخاطب حرفی را بزنم که همگونی به وجود بیاورم که مخاطب با دیدن و شنیدن کار به نتیجه خاصی برسد. من بر ضد این نگاه هستم من میخواهم ساختار ذهنی مخاطبم را بشکنم. اگر مغز مخاطب خودم را یک کتابخانه فرض کنم دلم نمیخواهد یک مقاله و یا یک کتاب به آن اضافه کنم. دلم میخواهد اجازه پیدا کنم و داخل آن کتابخانه بروم و آنجا را قدری به هم بریزم. کتابهای تاریخی را در بخش فلسفه بگذارم و کتابهای تراژیک را در داخل قفسه آثار کمیک بگذارم و... و باعث تجربه نو و جدیدی از سوی مخاطب شوم که هیچ کجای دیگر نتواند این قضیه را تجربه کند بهغیر از سالنی که نمایش من در آنجا اجرا میشود. بله. خیلی از آثار هستند که حرفی برای گفتن ندارند فقط یک تجربهاند و شما باید آن را به عنوان چیزی که هست، بپذیرید. اگر نمایش شما را تا پایان نگهداشته و اگر یک حس خوبی انجام دادید، یعنی نمایش کار خودش را انجام داده است. حالا این که نمایش را مقایسه میکنید با آنچه انتظارش را داشتید و بعد به عکسالعملی میرسید، یک بحث دیگری است.

من نمیخواهم از واژه پستمدرن استفاده کنم ولی اتفاقاً بحثی که یکی از منتقدان مطرح کرده بود همین بحث پستمدرن بودن نمایش من بود که در واقع نمیتوانم چنین ادعایی را داشته باشم. نمیدانم که چقدر به این شیوه نزدیک یا دور شدهام.

من یادم میآید وقتی دانشجو بودم در امریکا دائم این مشکل را با استادم داشتم، دوست داشتم معنی همه چیز را پیدا کنم و آن را بفهمم. آخر یک روز استادی به من گفت که تو یک پیشفرضی داری که زبان فکری خاص توست و میخواهی هر چیزی که میبینی به آن زبان ترجمه کنی، ولی این را مدنظر نداری که بعضی از چیزها ترجمهبشو نیست با آن ساختار فکری که داری نمیتوانی هر چیزی را ترجمه کنی، بلکه باید یک زبان فکری جدیدی را برای خودت به وجود بیاوری که بتوانی با آن پدیده مقابله کنی! مثلاً در رابطه با یک کار کوبیستیک از پیکاسو، البته در حال حاضر همه ما آن را قبول کردهایم و تابلوی گرونیکا و جنگ پیکاسو را همه دنیا پذیرفتهاند. اصلاً نمیتوانند قبول نداشته باشند به خاطر اینکه میبینند که میلیونها دلار در حال خرید و فروش است. حالا در مقابل این تابلو قرار نیست با جمعآوری المانها به یک نتیجه خاصی برسیم. در یک اثر میتواند یک حس ما را متحول کند. یا یک تجربه خاص تأثیرگذارتر از حتی المانها باشد. پیکاسو به ما میآموزد که به یک کوزه از زوایای مختلف نگاه کرد، پس به سایر آثار هم میتوان از زوایای دیگر نگاه کرد، آن وقت ممکن است نگاه ما تغییر کند.
متأسفم از اینکه گاهی ناچار میشوم بحثی را مطرح کنم که بحث صد و اندی سال پیش است. بعد از رنسانس راجع به هنرمدرن و هنر بعد از مدرن یعنی پستمدرن هم الزاماً قرار نیست حرف خاصی بزند. هر اثر استعارهای نیست که چیزی را نشان دهد و هدفش تعریف از چیز دیگری باشد. بعضی از وقتها شما اثری از پیکاسو ببینید که یک کوزه شکسته است. در واقع محتوا در فرم اثر جاگرفته از جوانب مختلف به آن نگاه کرده است از چپ به راست و یا از راست به چپ. بنابراین وقتی از همه زوایا به یک کوزه نگاه کنیم یک فلسفه است.
نگاه کردن به ابعاد مختلف یک موضوع خوب است. شما یک کوزه را مثال زدید و من هم از مثال شما استفاده میکنم. ابعاد مختلف یک کوزه قابل هضم است چراکه ابعاد مختلف یک جنس را نگاه میکنیم حتی اگر کاسهای همجنس با کوزه هم بود قابل درک بود اما در کلیت نمایش شما مسألهای که قابل هضم نیست آن است که یک نمایشنامه با فرم، محتوا، فرهنگ و...متفاوت با یک نمایشنامه دیگر در یک زمان اجرا میشود. ضمن اینکه نمایش اول واقعاً قابل ارتباط برقرار کردن نبود و اساساً در بسیاری از نظرات هم میبینیم که اغلب تماشاگران با این نمایش – اول - ارتباط نگرفتند.
دلم میخواست که فرق بکند...
این جواب همان چیزی است که من از ابتدا میخواستم به آن همینطور صریح و شفاف پاسخ بدهید.
بله، اگر دلم نمیخواست که اتفاقی نمیافتاد و دیگر چیزی نبود. من خودم میخواستم که نگاهم متفاوت باشد و همین تفاوت در نگاه و اندیشه ام را بر روی صحنه بیاورم. حتی طراحی لباس در نمایش اول هم لباسی را طراحی کرد که متضاد نگاه من بود اما با او مخالفت نکردم تا تفاوتها در نگاهها بیشتر شود. من سعی کردم از لحاظ استاتیک و منطقی کار با آنکنار بیاییم. برای آنکه میخواستم ایدههای مختلف در کنار یک مجموعه یک کلیتی را ایجاد بکند که مخاطب بهتجربه جدیدی دست پیدا کند. این اتفاق در غرب مدام در حال رخدادن است. فقط برای مخاطبان نمایش در ایران است که تازگی دارد و عجیب و غریب است و من متأسفم که باید به این سؤال جواب بدهم!
متأسف نباشید وقتی شیوهای در ایران مرسوم نیست و تازگی دارد نباید انتظار داشته باشید که همه مخاطبانتان با آن ارتباط برقرار کنند. به واقع چند درصد از مخاطبانتان آثارتان، تئاتر در غرب را دنبال کردهاند؟
من در خیلی از نظرسنجیها با این نظرات مواجه شدم که کار چمدان مزخرف، ضعیف، مسخره و... بود حتی برخی پیشنهاد میدادند که سایرین بهدیدن این اثر نیایند! البته از آن سو هم همانطوریکه گفتم خیلیها هم کار را پست مدرن، گروتسک و... نامیدهاند. من نه میخواهم به گروه اول تکیه کنم و نه به گروه دوم. اما به شخصه از آنچه انجام داده ام قلباً راضی هستم و خودم کارم را قبول دارم. وقتی هرشب بعد از پایان اجرا بازیگران و عوامل را میبینم که به شعف میآیند و مخاطبانی را میبینم که از این اجرا شاد میشوند، خوشحال میشوم و بر این باور هستم که کارم را درست انجام دادهام.
باور کنید با تماشاگرانی مواجه شدم که با صراحت گفتند که برای نخستین بار است که در ایران نمایشی آنها را اینچنین مسرور میکند. بنابراین نمیخواهم اینجا مخاطبانم را تحقیر و با مخاطبان خارجی مقایسه کنم. از اینرو من خالق نمایش چمدان نیستم، من خودم مخاطب چمدان ام که برحسب اتفاق یکی از برگزارکنندگانش هم هستم. این اگر فراتر از من فرهاد آییش است، یکسری اتفاقات در چنین نمایشهایی باعث میشود که حتی خود من را هم به فکر وادارد.
البته این مسأله هم مسألهای است که از دهههای گذشته عنوان شده و شکل آن هم به این صورت است که شروع، وسط، پایان و نتیجهگیری ملاک سطح بندی یک نمایش نباشد. اینکه مخاطبم را معلق نگهدارم و کار را به اتمام برسانم، کار جدیدی نیست. وقتی حرف از کلیشه و نوآوری میشود، همان زمانی است که اگر کلیشه نباشد، کارهای مقبول تثبیت شده آن روز را جواب ندهید، همان زمانی است که شما در حال رسیدن به اتفاقی جدید برای مخاطبان ما میتواند باشد.

البته این مسأله هم مسألهای است که از دهههای گذشته عنوان شده و شکل آن هم به این صورت است که شروع، وسط، پایان و نتیجهگیری ملاک سطح بندی یک نمایش نباشد. اینکه مخاطبم را معلق نگهدارم و کار را به اتمام برسانم، کار جدیدی نیست. وقتی حرف از کلیشه و نوآوری میشود، همان زمانی است که اگر کلیشه نباشد، کارهای مقبول تثبیت شده آن روز را جواب ندهید، همان زمانی است که شما در حال رسیدن به اتفاقی جدید برای مخاطبان ما میتواند باشد.

برتری محسوسی در جنس بازی و ریتم کارتان نسبت به سایر بازیگران وجود داشت. این هم خواست خودتان بود؟
خب شاید به خاطر این بوده که من نقش آن آدم بانمکتر را بازی میکردم و هروقت هم کسی نقش بانمکتر را بازی کند، جذابیت آن برای مخاطبان دوچندان میشود. شاید هم من روی نقش بیشتر کنترل دارم چراکه نقش را خودم نوشتهام و بیشتر از بازیگران کاراکترها را میشناسم، ولی به واقع قصد من نیست و نبوده و فکر میکنم همه بچهها در نقشهایشان خوب بازی کردهاند. ولی بهتر است که این مسأله را از من سؤال نکنید، بگذارید دیگران قضاوت کنند.
از ابتدا این نقش را برای خودتان نوشته بودید؟
نه، نخستین باری است که این نقش را بازی میکنم، دفعه قبل این نقش را حسن پورشیرازی بازی کرد و انصافاً هم خوب از آب درآمد.
چرا به حسن پورشیرازی که خوب هم بازی کرده، پیشنهاد ندادید که دوباره بیاید؟
چون اول میخواستیم همان گروه قبلی را بیاوریم که امکانپذیر نشد. چون یا باید همه گروه را دعوت میکردیم یا درست نبود که یک نفر را دعوت کنیم و این مسأله باعث ناهمگونی بین اعضای گروه میشد. بنابراین تصمیم گرفتم که به خاطر به وجود نیامدن مشکلات احتمالی با یک گروه و بازیگران جدید کار را اجرا کنیم.
ë اجرای قبلی چمدان چند سال پیش بود؟
21 سال قبل.

به نظر من تئاتر ایران در یک موقعیت بسیار حساس قرار گرفته است، به طوریکه هر روز شاهد رشد و شکوفایی تصاعدی اجزای این هنر هستیم و نسل جدید مخاطب، نویسنده، کارگردان و بازیگر با پتانسیل بالا در حال تقویت تئاتر هستند. به نظر من در یک دهه آینده تئاتر ایران جایگاه خودش را مستحکم خواهد کرد اما فراز و نشیب هایی خواهد داشت، کاری که سینمای ما چند دهه پیش انجام داد. در حال حاضر شاید همه سالنها و تالارها پر نشوند و ما هم به عنوان کارگردان و بازیگر راضی نباشیم، اما ناامید هم نمیشویم و باید در انتظار روزهای بهتری باشیم.

در کشورهای غربی تکرار چندباره اجرای یک نمایشنامه امری است مرسوم، اما در کشور ما قدری غریبه است و برخی با این تصور که کاری که پیش تر اجرا شده لزومی به اجرای مجدد ندارد، علاقهای به دیدن و حمایت از آن اثر ندارند.
خب من مثلاً نمایش خاطرات و کابوسها... دکتر رفیعی را ندیده بودم و دیدن تکرار آن برای من یک موهبت بود، در مقابل آن زیبایی فقط باید کلاه برمیداشتم و تعظیم میکردم. اصلاً معنی این افکار را نمیفهمم، به نظر من هر چیزی که تکرار میشود و هر برنامهای که اتفاق میافتد، حتماً دلیلی دارد. اگر اثری چندبار اجرا میشود، آن هم حتماً دلیلی دارد و اگر دلیل آن را ندانیم، فکر میکنیم اجرا بیهوده بوده است. حالا این را هم مدنظر داشته باشید که فردی در سن من که معلوم نیست تا چه زمانی زنده میماند، اگر کاری را انجام میدهد، حتماً با دلیل و برهان است و ترجیح میدهم آثارم با برنامه و هدف باشد.
به عنوان سؤال پایانی فضای حال حاضر تئاتر را چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظر من تئاتر ایران در یک موقعیت بسیار حساس قرار گرفته است، به طوریکه هر روز شاهد رشد و شکوفایی تصاعدی اجزای این هنر هستیم و نسل جدید مخاطب، نویسنده، کارگردان و بازیگر با پتانسیل بالا در حال تقویت تئاتر هستند. به نظر من در یک دهه آینده تئاتر ایران جایگاه خودش را مستحکم خواهد کرد اما فراز و نشیب هایی خواهد داشت، کاری که سینمای ما چند دهه پیش انجام داد. در حال حاضر شاید همه سالنها و تالارها پر نشوند و ما هم به عنوان کارگردان و بازیگر راضی نباشیم، اما ناامید هم نمیشویم و باید در انتظار روزهای بهتری باشیم.

آنچه در «چمدان» میگذرد

نمایش «چمدان» به نویسندگی و کارگردانی فرهاد آییش، که بهمن و اسفند 1394 در تئاتر شهر به روی صحنه رفت، دو نمایش با عنوان «چمدان» است که یکی از آنها ۲۵ سال قبل توسط این هنرمند نوشته و اجرا شده است. نمایش دیگر نوشته «کوبو آبه»، نویسنده سوررئالیست ژاپنی است. این آثار از دو منظر متفاوت «چمدان» را دستمایه کارشان قرار میدهند، اما به لحاظ فلسفی به یکدیگر نزدیکند. بازیگران نمایش «چمدان» نوشته و کار فرهاد آئیش به ترتیب ورود به صحنه شبنم فرشادجو، رامین ناصرنصیر، خسرو پسیانی، مائده طهماسبی، نقی سیف جمالی، حمیدرضا نعیمی، بهناز نازی، مهسا طهماسبی، عرفان برزین، شقایق فراهانی، فرهاد آئیش، بهنام دارابی، سمن طهماسبی و... هستند./ایران

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 25 اسفند 1394 ساعت: 12:29

صفحه بندی