خرید بک لینک

ایران آنلاین / سنت دیرینه رقابتهای انتخاباتی در ایران، «خوانش جناحی» پیام رأی مردم بویژه توسط طرف پیروز هماوردی است که موفقیت انتخاباتی شان را مترادف تأیید بیقید وشرط خود توسط رأی دهندگان تفسیر میکنند. طرف ناکام هم معمولاً به جای «خودانتقادی» و شناسایی و سپس درمان اقبال نکردن مردم به آنان، به توجیه پناه برده و چنین القا میکنند که نه به خاطر قصور و تقصیرهای خود بلکه بهدلایل متفاوتی قربانی ترفندهای رقیبی شدهاند که با جنگ روانی و تبلیغات گمراه کننده، مردم را اغفال و از آنان رویگردان کرده است. تلاقی این دو خوانش افراطی برندگان و تفریطی بازندگان، فضایی را پدید میآورد که در غوغای آن، طنین «پیامهای فراجناحی» رأی دهندگان، گوش شنوایی پیدا نمیکند و علاوه بر آن، آسیبشناسی فضای انتخابات هم نادیده انگاشته میشود. انتخابات هفتم اسفند 94 هم از این قاعده کلی مستثنی نیست و پیامهای فراجناحی آن، هنوز مورد توجه لازم قرار نگرفته است. از این منظر، اشارهای گذرا به چند نکته خالی از فایده نیست:
1- بازگشت به صندوق رأی: برخلاف چند انتخابات گذشته، طرفداران «تحریم» در روند انتخابات کاملاً در حاشیه قرار گرفتند، بگونهای که هفتم اسفند به معنایی، «تحریم تحریم کنندگان» توسط مردم و میدان یکه تازی حامیان مشارکت در افکار عمومی و فضای مجازی بود. تا حدی که حتی اعضای شماری از شناخته شده ترین گروههای اپوزیسیون نیز هم رأی دادند و هم بیانیه دعوت به حضور انتخاباتی صادر کردند. این بازگشت به صندوقهای رأی، در وضعیتی رخ داد که پس از ردصلاحیتهای گسترده، احتمال سرخوردگی اجتماعی و تقویت خط تحریم، نگرانی هایی ایجاد کرده بود. اما مردم و فعالان سیاسی با وجود تفاوت موضعها، به دلیل درک واحدی که از شرایط حساس کنونی کشور داشتند، گزینه به رسمیت شناختن صندوق رأی، به مثابه یگانه راهکار حل و فصل تعارضها را انتخاب کردند و اجماعی ملی پیرامون این نگرش بهوجود آمد؛ اجماعی که سرمایهای گرانسنگ و رؤیای هر حاکمیتی در جهان است.
2- انزوای افراطیون: از شفاف ترین و غیرقابل انکارترین پیامهای هفتم اسفند،«نه» قاطع رأی دهندگان به افراطیون و بداخلاقان سیاسی است.بازخوانی پیشینه طیف طرد شده، گویای آن است که آنان میکوشند با تخریب رقیب به هر قیمتی و بیاعتنایی به اخلاق و قانون، بر کرسی،قدرت تکیه زنند و جامعهای تک صدایی راه اندازند و منتقدان را با انواع اتهامات نامستند و انگ زنیهای ناروا از صحنه اخراج کنند. دامنه تنبیه این طیف توسط مردم، به حذف چهرههای شاخص افراطی محدود نماند بلکه جناح اصولگرا نیز تاوان انتساب افراطیها به این اردوگاه را پرداخت، کمااینکه به اذعان باهنر، دبیرکل «جبهه پیروان خط امام و رهبری»،« تندروی برخی دوستان به ضرر اصولگرایان شد.» مرور سابقه اصولگرایان راه یافته به «بهارستان»هم نشان میدهد، اکثریت آنان از طیف غیرافراطی اردوگاه اصولگرایان هستند و در واقع، افراطیها حتی میان رأی دهندگان اصولگرا نیز پایگاه و جایگاه قابل توجهی ندارند. این تحول، گذشته از اعتدالی کردن هرچه بیشتر مجلس دهم، آموزه دست رد مردم بر سینه افراط و تنش را در خود نهفته دارد. با لحاظ این واقعیت، اصولگرایان باید با پالایش جناح خود از افراطیها مانع مخدوش شدن چهره شان نزد افکار عمومی شوند و اصلاح طلبان نیز باید با شناخت ذائقه تنش گریز اکثریت ملت، اجازه رخنه و رشد افراطی گری در جبهه خود را ندهند.
3- نقش محوری «ائتلاف»: فرهنگ سیاسی ایرانیان، همخوان با حرکتهای جمعی ای از جنس «ائتلاف» نیست. از این رو، شکلگیری ائتلافهای فراگیر، همواره ازجمله کیمیاهای سپهر سیاسی ایران زمین بوده است. اما هفتم اسفند، رکورد تازهای در این زمینه ثبت کرد. اصلاح طلبان در اقدامی بیسابقه از مرزهای ائتلاف درون جناحی گذشتند و ائتلافی بیرون اردوگاهی با اعتدالیها و طیفی از اصولگرایان معتدل شکل دادند.البته این موفقیت تا حد زیادی مرهون شخصیتهای سرد و گرم چشیدهای مانند رئیس دولت اصلاحات، هاشمی و سیدحسن خمینی بود که با تکیه بر محبوبیت و تجربه سیاسی خود توانستند، موانع ائتلاف را برطرف کنند، هواداران شان را برای حضور در انتخابات بسیج کنند و آنان را به رأی دادن فهرستی مجاب سازند. اصولگرایان هم برخلاف چند تجربه ناموفق انتخابات پیشین، سرانجام به لیستی رسیدند که باوجود برخی انتقادهای اصولگرایان جامانده از لیست، فهرست واحد انتخاباتی شان شد و همزاد موازی جدی پیدا نکرد. نکته مهم تر از میزان موفقیت هر دولیست، وجود اراده و پیگیری ائتلاف در هر دو جناح بود که هفتم اسفند را به عنوان انتخاباتی متمایز از ادوار پیشین در حافظه جمعی ایرانیان ثبت کرد. جدای از درصد سهم «اجبار» یا «اقناع» در نهایی شدن لیستهای دو رقیب، تن دادن به ائتلاف، واقعه مبارکی است که تأثیر بسزایی در فرهنگ سیاسی ایرانیان برجای خواهد گذارد و در میان مدت، گرایش به تجمیع جناحها در قالب احزابی شناسنامه دار و با هویت را افزایش میدهد که پیش شرط توسعه سیاسی و تأمین منافع ملی است.
4 - کاستیهای قانون انتخابات: رقابت به معنای واقعی کلمه در انتخابات، نیازمند عملکرد بیطرفانه ناظران است اما رد صلاحیت گسترده نامزدهای اصلاح طلبان این ذهنیت را بهوجود آورد که شورای نگهبان، تحت تأثیر گرایشهای جناحی به داوری بررسی صلاحیت نامزدها نشسته است. شورای نگهبان نیز هرچند، این اتهام را انکار کرد اما در مقام دفاع از کارنامه خود، بارها تأکید داشت که به علت «مهلت قانونی اندک »،از فرصت کافی برای رسیدگی دقیق به سوابق بیش از 12هزار ثبت نام کننده بهرهمند نبوده و به این ترتیب، بخشی از انتقادها به عملکرد این نهاد را ناشی از نقص قوانین دانست. علاوه براین، سخنان نجات الله ابراهیمیان سخنگوی شورای نگهبان که اعلام کرد:« هیچ اطلاعی از کم و کیف بررسی صلاحیتهای نامزدهای خبرگان ندارم»، و توضیح او مبنی بر اینکه « تلقی علمی از اصل ۹۹ قانون اساسی این است که در انتخابات خبرگان نیز باید نظارت استصوابی لحاظ شود، اما هنوز در عمل زمینه این نظارت استصوابی توسط آقای جنتی، دبیر شورا فراهم نشده»، گویای این واقعیت است که قانون انتخابات ایران دارای کاستیهای جدی است که هم فعالان سیاسی و هم عضوی در سطح سخنگوی شورای نگهبان هم بر آن انگشت میگذارند. با یادآوری این نکته محوری که پای ثابت اغلب چالشهای ادوار انتخابات در کشور مربوط به نتایج بررسی صلاحیت هاست، ضروری به نظر میرسد ضمن اصلاح قانون انتخابات و ترمیم نقاط ضعف آن، قوانین صریح و غیرقابل تفسیر سلیقه ای، تدوین و تصویب شود تا قدم مهمی برای رقابتی شدن انتخابات آینده برداشته شود.
5- کاهش وزن رد صلاحیتها در تعیین نتیجه انتخابات: تا پیش از هفتم اسفند، کمیت و کیفیت رد صلاحیتها از متغیرهای اساسی در رقم خوردن فرجام انتخابات محسوب میشد. جناحی که آمار رد صلاحیت بیشتری داشت یا چهرههای شاخص آن حذف میشدند، خود را از پیش بازنده میدانست با اعتماد به نفس پایینی وارد گود رقابت میشد و برعکس، جناحی که در بررسی صلاحیتها، نامزدهای بیشتر و شاخص تری را از غربال شورای نگهبان عبور داده بود، با روحیه بالاتر و گاهی حتی با پیش فرض پیروزی قطعی مبارزات انتخاباتی را آغاز میکرد. اما تجربه هفتم اسفند، خط بطلان پررنگی برچنین برداشتی کشید. زیرا اصلاح طلبان، پس از ردصلاحیتهای گسترده، «لیست امید » خود را با نامزدهایی اغلب گمنام و «فهرست اولی» بستند و در نقطه مقابل، اصولگرایان با دست پر، قوی ترینهای خویش را در لیست ائتلاف شان گنجاندند ولی برخلاف ادوار پیشین انتخابات، در نهایت با ناکامی سنگینی بویژه در پایتخت، نتیجه رقابت را به رقیب واگذار کردند. تکرار چنین تجربهای در انتخابات بعدی هم دور از ذهن نیست. بنابراین، جناحها باید در امید بستن به ردصلاحیت نامزدهای رقیب به عنوان یکی از عوامل تضمین کننده پیروزی، تجدید نظر کنند و بدانند در صورت بیاعتنایی به مطالبات اکثریت مردم، با ژنرالهای پرشمار خویش نیز قادر نخواهند بود بر سربازان کم تعداد رقیب فائق آیند. پیشگیری از این وضعیت ناخوشایند در گرو حرکت به سمت تشکیل احزاب شناسنامه دار و جدی است تا با بررسی مطالبات اکثریت مردم و تدوین برنامههای متناسب با آن، امکان جذب رأی و جلب رضایت آنان پس از ورود به مجلس فراهم شود.
6- پدیده «شبکههای اجتماعی»: در سالیان نه چندان دور، سوءگیری رسانه ملی به نفع یک جناح یا داشتن نشریات کاغذی، بویژه روزنامه پرمخاطب، شانس پیروزی یک طرف وزن کشی انتخاباتی را بشدت افزایش میداد. اما هفتم اسفند، این رویه را هم دگرگون کرد. در حالی که صدا و سیما، محتوای بیشتر برنامههای خود را به زیان اصلاحطلبان تولید میکرد و روی آنتن میفرستاد و همزمان نشریات و سایتهای متعددی، ارگان و حامی اصولگرایان بودند، اطلاعرسانی و تبلیغ از طریق «شبکههای اجتماعی» و بهطور مشخص «تلگرام»، سونامی رأی لیستی به «امید» را در پی آورد تا یکی از درخشان ترین کامیابیهای انتخاباتی اصلاح طلبان رقم بخورد. این رخداد پندآموز، پیامی است به صدا و سیما که اعتبار خود را در بزنگاههای ملی در سبد حمایت از یک جناح قرار ندهد و اعتبار فراجناحی خویش را از گزند برد و باختهای زودگذر رقیبان سیاسی مصون نگهدارد. جناحها نیز باید دریابند که به دلیل تنوع ابزارهای اطلاعرسانی غیررسمی همانند «شبکههای اجتماعی»، ماهواره و سایتها، دیگر نمیتوان افکار عمومی را با بمباران تبلیغات تخریبی با خود همراه ساخت و رأی لازم برای پیروزی را کسب کرد. افزایش چشمگیر سطح شناخت و تحلیل مردم، واقعیتی است که غفلت از آن میتواند با رویگردانی رأی دهندگان از جناح خاطی مواجه شود.

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 3 فروردين 1395 ساعت: 4:02

صفحه بندی