
ایران آنلاین /«از میان مردم بیرون آمد، با مردم زیست و در میان مردم فرورفت و شاید هنوز در میان مردم باشد. این مرد نه وزیر شد، نه وکیل شد، نه رئیس اداره شد، نه پولی به هم زد، نه خانه ساخت، نه ملک خرید، نه مال کسی را با خود برد، نه خون کسی را به گردن گرفت... روز ولادت او را کسی جشن نگرفت. من شاهدم که در مرگ او ختم هم نگذاشتند. سادهتر و بیادعاتر و کمآزارتر و صاحبدلتر و پاکدامنتر از او، من کسی را ندیدم. مردی بود به تمام معنی مرد، مؤدب، فروتن، افتاده، مهربان، خوشروی و خوشخوی، دوستباز، صمیمی، کریم، بخشنده، نیکوکار، بیاعتنا به مال دنیا و به صاحبان جاه و جلال، گدای راهنشین را بر مالدار کاخنشین همیشه ترجیح داد. آنچه کرد و گفت برای همین مردم خردهپای بیکس بود.» آنچه خواندید توصیفات مرحوم سعید نفیسی درباره زندهیاد سیداشرفالدین گیلانی (نسیم شمال) است که باید صفات دیگری چون مؤمن، شجاع، آیندهنگر، نوعدوست، طالب علم، دشمن جهل و خرافه، ستیز با عوامفریبی و غوغاسالاری و دهها صفت دیگر را برای او برشمرد.
انقلاب مشروطیت، نویسندگان، روزنامهنگاران و شاعران شجاعی را به خود دیده است که هر کدام از آنان دچار سرنوشتی عبرتآموز شدند. ملکالمتکلمین به همراه شیخ احمد تربتی (سلطان العلمای خراسانی - روحالقدس) در باغشاه بر دار شدند. سرنوشت میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل نیز چنین بود و سیدمحمدرضا شیرازی با روزنامه مساوات، بخت با او یار بود که به سرنوشت محبوسین باغشاه دچار نشد. سیدجمال واعظ اصفهانی را به هنگام فرار کشتند. دهخدا اگر نمیگریخت، به یقین هرگز ما صاحب لغتنامه دهخدا نمیشدیم و او پس از وقایع سالهای 1304-1299 با دنیای سیاست خداحافظی کرد و در کنجی نشست تا لغتنامه را فراهم آورد، هرچند که استبداد محمدرضا شاهی با کودتای 28 مردادش دامن این بزرگمرد را نیز گرفت و پیکر نحیف او را آنقدر آزرد تا در هفتم اسفند سال 1334، غریبانه از دنیا برود و در آرامستان ابن بابویه آرام گیرد.
عشقی به تیر غیب که نه، به گلوله استبداد سپرده شد و فرخی یزدی که «زندگی کردنش، مردن تدریجی بود»، سرانجام در زندان قصر به دیار باقی فرستاده شد و تنها این ملکالشعرای بهار بود که با انعطافپذیری و وساطت فروغی و حکمت،از دست پهلوی اول جان سالم به در برد و با وجود مقام و منزلت یافتن پس از شهریور 1320، سرانجام به بیماری سل استخوان از دنیا رفت و در این میان، سرنوشت بیادعاترین «شاعر مردم» در روزگار قاجار به دارالمجانین کشیده شد و این «قلندر مرد» پس از تحمل صدمات بسیار، سرانجام در روز 29 اسفند سال 1312 از دار دنیا رفت و غریبانه در ابن بابویه به خاک سپرده شد و تنها در روز چهاردهم فروردین 1313، طی چهار پنج کلمه، وفات غریبانه او را اعلام کردند.
برای عشقی به خاطر مخالفتش با جمهوری رضاخانی، مقالات بسیاری نوشته شده، مقام و مرتبه دهخدا و بهار، همواره بزرگ داشته شده، سیدجمال واعظ اصفهانی را به خاطر فرزندش سیدمحمدعلی جمالزاده، بعضاً گفته و ستودهاند، میرزا جهانگیر صوراسرافیل را به خاطر شعر سترگ دهخدا: «ای مرغ سحر چو این شب تار...» میشناسند و فرزند ملکالمتکلمین، دکتر مهدی ملکزاده، برای پدرش تندیسی ساخت و در میدان حسنآباد چندی نصب کرد و در این میان از روحالقدس و نسیم شمال بسیار کم گفته و نوشته شده است و این در حالی است که شیخ احمد تربتی، تنها 28 شماره روحالقدس را منتشر ساخت و کلام و قلمش، همانند محمد مسعود و کریم پورشیرازی، هتاکانه و بعضاً دور از ادب و آداب نویسندگی بود و حتی برای مادر محمدعلیشاه (امالخاقان، دختر مرحوم میرزا تقیخان امیرکبیر) سند رسوایی ارائه کرد، بدون آنکه بداند او شاید به قصد انتقامگیری از خاندان قاجار و قاتلان پدرش، دست به چنان اعمالی زده بود و در این میان تنها سید اشرفالدین گیلانی بود که به تمام معنا ادب و آداب داشت و با خلوص نیتی بیمانند قلم زد و شعر سرود و سرانجام جان بر سر عقل و علمش گذارد. نسل بعد از او تا به امروز به این مرد بزرگ بدهکار است. چرا نام این پاکمرد روی یک مدرسه، خیابان، کوچه یا محل زندگی او نیست؟ چرا در کتابهای درسی، نامی از او برده نشده و به نقش سترگ او در بیداری افکار عمومی اشارهای نداریم؟ کدام شاعر و نویسنده را میشناسید که در دوران جهل و عوامفریبی قاجاریان، اینچنین روان و ساده از علماندوزی دختران بگوید:
یک چادری از عفت و ناموس به سر کن وانگاه برو مدرسه تحصیل هنر کن
خود را ز کمالات هنر نور بصر کن چون دختر بیعلم به نزد همه خوار است
ای دختر من درس بخوان، فصل بهار است
علم است که معروف نموده عرفا را علم است که مشهور نموده شعرا را
تعظیم نمایند جمیع علما را دائم زجهالت دل بیعلم فگار است
ای دختر من درس بخوان وقت بهار است...
به نسل امروز و فردای این مُلک بگوییم: این مرد بزرگ را بشناسید و قدردان صداقتش باشید.
منبع:ایران
برچسب:
نویسنده: استخدام کار