
ایران آنلاین /این سؤال از سالها پیش ذهنم را مشغول کرده بود و هر چقدر برای یافتن جوابش به این در و آن در میزدم جواب قانع کنندهای نمیشنیدم تا اینکه چند شب پیش پاسخ را یافتم. یاد فرد ریچاردز گردشگر انگلیسی میافتم که دوره پهلوی اول به ایران آمد و درباره پلهای کشورمان نوشت: «در ایران اکثر پلها را میشود با یک لگد خراب کرد.»
بارها و بارها دیدهایم موتورسوارانی که موقع بارش باران روی این پلها لیز خوردهاند و مثل صحنههایی از فیلمها روی زمین چند پشتک وارو زدهاند یا باعث زمین خوردن مردم شدهاند!
ساعت 12 شب سیزده بدر، درست مقابل ورودی اصلی پارک ملت تهران بار دیگر با پل بزرگ آهنی راه راه قطوری رو به رو میشوم و برای هزارمین بار فکر میکنم که چرا شکل این پلها در طول چند دهه تغییر نکرده؟
سؤالات بیجواب تند و تند در ذهنم شکل میگیرد و بدون یافتن جواب سؤال دیگری به ذهنم میآید. پس از کلی طرح سؤالات بیفایده و جوابهای بیمعنی، فکرم را این بار از فاز مدیریت شهری به فاز اکشن میبرم و اینکه اگر موتورسواری روی پل رانندگی کند یا خدای نخواسته بخواهد به داخل کوچه برود حتماً لاستیک جلوی موتورش در بین فضای خالی گیر میکند. چرا شب سیزده بدر تا این اندازه ذهنم پر از تخیلات وسواسی شده، خدا میداند. صحنه حادثه را در ذهنم طراحی میکنم؛ چرخ جلو گیر میکند و راننده روی زمین پرت میشود. اما چه ارتباطی بین تخیل من و واقعیت هست آن را هم خدا میداند چون همان لحظه حادثه شکل میگیرد اما طور دیگری؛ پای زنی هنگام عبور در پل فرو میرود و جیغ بلندی در خیابان میپیچد و زن از هوش میرود. مردم جمع میشوند و خانواده زن تلاش میکنند که پای مادر را از پل بیرون بکشند.
خیابان بند میآید و من هم مثل بقیه جلو میروم تا شاید کمکی از دستم بیاید. کمی هم خودم را به خاطر تخیل چند دقیقه پیش مقصر میدانم. خیال آدم در این شهر چه زود رنگ واقعیت میگیرد! مادر خانواده به هوش آمده و آرام ناله میکند. رنگی به رخسار ندارد و از شدت ترس مثل گچ سفید شده. از او میخواهم پایش را صاف کند و خودش را عقب بکشد. دو پسرش کمک میکنند و مادر با ترس و آه و ناله بالاخره پا را بیرون میکشد. بعد از آن حرف از این است که کدام بیمارستان بروند و چطور بروند و چکار کنند.
از پارک رفتن پشیمان میشوم و ترجیح میدهم به جای پیادهروی با شاهد همیشگی حوادث پل آهنی گپی بزنم. در چند قدمی پل، مرد 60-50 سالهای بساط فیلم و سریال دارد؛ خندوانه، پایتخت، کلاه قرمزی و... او هر شب با نمایش تکههایی از فیلم، مشتریها را از پارک به سوی کلوپ خود میکشاند.
نمیخواهد اسمش را بگوید ولی از صحنههایی که در طول این چند سال شاهدش بوده تعریف میکند:
«الان وضعیت این پل خیلی بهتر از قبل شده. قبلاً هر شب چند نفر پایشان لای میلهها گیر میکرد و کارشان به آمبولانس و آتشنشانی میکشید! چند مدت پیش شهرداری با میلگرد، فضای خالی پل را پر کرد ولی هنوز بعضی از قسمتها درست نشده و پای عابران مثل این خانم لای میلهها میرود.
مثلا دیشب، پای یک دختر بچه گیر کرد و طفلک از شدت درد بیهوش شد. چند شب پیش هم پای یک پیرزن لای پل رفت، بنده خدا کسی همراهش نبود. با کمک چند نفر از رهگذران با هزار بدبختی توانستیم پایش را آزاد کنیم و سوار تاکسی کنیم که برود درمانگاه. اگر بخواهم اتفاقاتی را که در طول این سالها افتاده برایت تعریف کنم باید چند ساعت وقت بگذاری.»
جواب سؤالم را گرفتم؛ پلهای آهنی تهران کاربریهای خاصی دارند. گاهی برای عبور و مرور از آنها استفاده میشود. گاهی برای درآمدزایی هر چه بیشتر بیمارستانها و درمانگاهها و مواقعی هم برای موتورسازیها مشتری جور میکنند. من پاسخ را یافتم اما شما مراقب باشید وقتی به پلی نزدیک میشوید خیالات بد به ذهنتان نیاید وگرنه ممکن است اتفاق ناجوری بیفتد./ایران
برچسب:
نویسنده: استخدام کار