
ایران آنلاین / این محله قدیمی تهران تا چند وقت دیگر سنگفرش خواهد شد و این اتفاق با اینکه برای بازارگردان و توریستها اتفاق زیبایی است اما کسبه محل، که بیشتر آنها فروشندههای ورقهای فلزی و ابزارآلات هستند از این زیباسازی کلافه شدهاند.
از شر گرد و خاک خیابان به نخستین مغازهای که میبینم پناه میبرم. دو خانم در حال انتخاب شیرآلات هستند و مرد جوانی پشت میز نشسته. به سمتش میروم. سگرمههایش توی هم است و از دفترچه و خودکار توی دستم فهمیده که خریدار نیستم. میپرسم آقا با این وضعیت کندهu2009کاری خیابان اوضاع شما چطور است؟ با صدایی که رگههایی از نارضایتی در آن دیده میشود میگوید: «نه ماشینی میتواند تردد کند نه باری میآید و نه چیزی میفروشیم. قرار بود تا 15 فروردین تمام شود ولی حالا انگار تا یک ماه دیگر هم تمام نمیشود. 15 میلیون اجاره مغازه، 1 میلیون تومان مالیات، پول کارگر و آب و برق... رک بگویم در این دو ماه 50 میلیون ضرر میکنم و تا آخر سال باید خسارت این چند ماه را جبران کنم. حالا بماند که دیگر در این خیابان عبور و مرور ماشین امکان ندارد.»
حمید که فروشنده فلزات رنگی است با ابهام از آینده شغلیاش حرف میزند: «شاید صنفم را عوض کنم یا بروم یک جای دیگر مغازهای اجاره کنم. با این وضعیت نمیشود در این خیابان کار کرد.»کارگران گوشه خیابان ناهار میخورند و بعضی در آفتاب دراز کشیدهاند تا خستگی در کنند. هر از گاهی بادی میوزد و همراهش گرد و خاک بلند میشود.
آقای پریزن، یکی از فروشندههای خیابان پامنار است. وارد مغازه که میشوم درحال حرف زدن با تلفن است. دو سینی شیرینی خالی شده روی پیشخوان میبینم. پریزن و مردی که پشت دخل نشسته لباس مشکی به تن دارند. گوشه مغازه در قفسههای بزرگ آهنی، ورقهای آلومینیوم روی هم چیده شده است. اصغرآقا از وضعیت خیابان و کاسبی حسابی شاکی است: «کارمان خوابیده. با همین وضع پیش برویم بعد از این همه سال ورشکست میشویم. شما ببینید این ورقهای بزرگ را که نمیشود روی دوش خریدار گذاشت که ببرد، این خیابان هم که از برج 11 لوله فاضلاب در آن خواباندند وضعیتش این است. بعد از این هم با سنگفرش شدن خیابان دیگر تردد ماشین امکانپذیر نیست. واقعاً نمیدانیم باید چه کار کنیم. ای کاش به ما جایی میدادند میگفتند شما آهنآلات فروشها بروید آنجا کار کنید.»
مردی میانسال روی صندلی جلوی مغازه آقای پریزن نشسته و دستهایش را زیر چانه زده و نگاهش به آن سمت خیابان است. سمت مغازهای که کرکرههایش پایین است. آقای پریزن میگوید آن روبه رو مکانیکی داشته و الان دوماه است بیکار شده: «دیگر ماشینی اینجا نمیتواند بیاید که من کار کنم، ماندهام چطور خرج زن و بچهام را بدهم. چند تا شاگرد هم داشتم که الان رفتهاند و جای دیگری کار میکنند. چون با این وضعیت نمیتوانستند بیکار بمانند.» مرد پشت دخل میگوید: «آقا کاش از ما یک نظرخواهی میکردند. ما سی سال است در این محل کار میکنیم و خودتان میبینید اکثر مغازههای اینجا آهنآلات فروشی است و برای خرید و فروش احتیاج به اتومبیل و وانت داریم چون بار سنگین است و کار این چرخ دستیها نیست. حالا بماند که ما پول طرح ترافیک دادهایم و الان حتی جایی برای پارک ماشین خودمان هم نداریم.»
|
آقا کاش از ما یک نظرخواهی میکردند. ما سی سال است در این محل کار میکنیم و خودتان میبینید اکثر مغازههای اینجا آهنآلات فروشی است و برای خرید و فروش احتیاج به اتومبیل و وانت داریم چون بار سنگین است و کار این چرخ دستیها نیست. حالا بماند که ما پول طرح ترافیک دادهایم و الان حتی جایی برای پارک ماشین خودمان هم نداریم.» |
آقای پریزن رو به مرد میگوید: «همه اینها به کنار از چند وقت دیگر باید مالیات بدهیم در حالی که هیح فروشی نداشتهایم. آقایانی که آمدند اینجا را کندند میروند مالیات ما را بدهند؟» درد دل کاسبان محل تمامی ندارد از مغازه آقای پریزن بیرون میآیم. عدهای گوشه خیابان اطراف گودال رو به روی در یک آپارتمان جمع شدهاند. یک کارگر توی گودال با کلنگ اطراف لولهها را خالی میکند. کاسبها یکی یکی از مغازه بیرون میآیند و اطراف آقایی که مهندس صدایش میکنند جمع میشوند. آقای مهندس در حال توضیح دادن علت قطعی آب ساختمان است. آقای عبدی هم در حال پرسوجو که تا کی قطعی آب ساختمان درست میشود. آقای عبدی در ساختمان، دفتر فروش آهنآلات دارد و از وضعیت خیابان ناراضی است. آقای مهندس قول میدهد تا غروب آب وصل شود.
مرد کت و شلواری با فروشنده در حال پیدا کردن راهی برای بردن ورقهای فلزی با اتومبیل است. یک باربر هم کناری ایستاده و به حرفهایشان گوش میدهد مرد کت شلواری میگوید: «از شمال آمدیم اینجا تا برای شرکت، چند ورق آلومینیوم بخریم اما حالا ماندهایم چطور این ورقهای سنگین را به وانت برسانیم. آقای مدیرعامل هم رفته تا سر خیابان ماشین پیدا کند.»
فروشنده سر حرفش باز میشود: «آقا با بدبختی در حال کار کردن هستیم همه هم ناراضی هستند. چند وقت پیش یک صورتجلسهای در اعتراض به این وضعیت نوشتیم. تقریباً صد نفر از کسبه هم امضا کردند اما کسی پیگیری نکرده. حالا ما ماندهایم چطور قرار است پول دارایی و مالیات را بدهیم. شاید این اتفاق برای کسی که اینجا رستوران دارد خوب باشد که مردم دست زن و بچهشان را میگیرند و میآیند قدم میزنند و غذایی میخورند. اما برای اکثر مغازههای اینجا که آهن فروش هستند اصلاً مناسب نیست.»
باربر هم یک چشمش به چرخ دستی است و یک چشمش به نتیجه بحث فروشنده و خریدار که از وضعیت مینالد: «تمام کوچههای منتهی به اینجا بسته شده. با کلی بدبختی توانستم چرخ دستی را تا اینجا بیاورم. مجبور شدم با چند نفر از این مأمورانی که سرکوچهها ایستادهاند و عبور و مرور را کنترل میکنند بحث کنم تا به اینجا برسم.» در خیابان پامنار قدم میزنم. گلویم پر از گرد و خاک است. به اطراف نگاه میکنم؛ مغازهدارها چندتا چندتا در مغازهها یا جلوی در دور هم جمع شدهاند. همه در حال همفکری برای این وضعیت هستند. این را میشود از پچپچها فهمید. به کوچهای تنگ میرسم که جلوی آن با چند نوار زرد رنگ اعلام خطر شده. گودال عمیقی کنار دیوار یک آپارتمان حفر شده که تا زیر پی ساختمان رفته. ساختمان هم کمی از جایش تکان خورده و به سمت جلو شکم داده و هر لحظه امکان دارد آوار شود روی ساختمان قدیمی رو به رویی. کوچه ایرج بین این دو ساختمان است.
آقای احمدی که از اهل محل و کسبه این خیابان است میگوید: «این گودال بعد از کندن خیابان ایجاد شده و واقعاً خطرناک است. با شهرداری و مهندس قربانی حرف زدیم گفتند به ما هیچ ارتباطی ندارد. اگر خدای نکرده این ساختمان ریزش کند میتواند یک فاجعه اتفاق بیفتد. شما فکر کنید یک آپارتمان چند طبقه روی یک ساختمان قدیمی بریزد. من امروز با آتشنشانی هم تماس گرفتم و موقعیت این ساختمان را برای آنها توضیح دادم.»
آقای احمدی که فروشنده ورق آلومینیوم است میگوید: «از برج یازده وضعیت این خیابان این است و فکر نکنم تا چند ماه دیگر هم رو به راه شود ما در این مدت نتوانستیم کاسبی کنیم. حالا ما ماندهایم چطور پول دارایی را بدهیم که گوشش به حرفهای ما بدهکار نیست.»
|
مغازهدارها چندتا چندتا در مغازهها یا جلوی در دور هم جمع شدهاند. همه در حال همفکری برای این وضعیت هستند. این را میشود از پچپچها فهمید. به کوچهای تنگ میرسم که جلوی آن با چند نوار زرد رنگ اعلام خطر شده. گودال عمیقی کنار دیوار یک آپارتمان حفر شده که تا زیر پی ساختمان رفته. ساختمان هم کمی از جایش تکان خورده و به سمت جلو شکم داده و هر لحظه امکان دارد آوار شود روی ساختمان قدیمی رو به رویی. کوچه ایرج بین این دو ساختمان است. |
یکی دیگر از مغازه دارها وارد حرف میشود. پیشنهاد میدهد که نامهای بنویسند برای دارایی تا برای وضعیت این روزها در مالیات تخفیف بدهند. او میگوید متأسفانه وقتی وضعیت را به دارایی توضیح میدهیم، میگویند اگر نمیتوانید کاسبی کنید مغازه را اجاره بدهید تا کس دیگری کار کند. در چهارراه سیروس چند بارانداز گذاشتهاند اما از آنجا تا اینجا راه زیادی است.
یکی دیگر از اهالی محل که دستش را جلوی دهان و دماغش گرفته، وقتی حرفهای ما را میشنود به ما ملحق میشود: «آقا بدبخت شدیم! الان شما به من بگویید این دو تا پارکینگ بزرگ اینجا دیگر به چه دردی میخورند؟ ما که اهالی محل هستیم و در همین کوچهها زندگی میکنیم توی این مدت اگر احتیاج به آمبولانس و آتشنشانی داشته باشیم باید چه کار کنیم؟ تمام خانه و زندگی ما شده گرد و خاک. دو روز دیگر که اینجا قرار است سنگ فرش شود چه اتفاقی برای ما میافتد؟ لابد میخواهند سر هر کوچه را ببندند و ما گردن کج کنیم تا بتوانیم با موتور یا ماشین از کوچه خودمان رد بشویم؟ الان ما بخواهیم زن و بچه را بیرون ببریم، مجبوریم کلی مسیرمان را کج کنیم تا از این خیابان رد نشویم. واقعاً طرح عجیبی است برای این محله.»
باربرها و گاهی شاگرد مغازهها در نبود ماشین و کمبود چرخ دستیها مجبور میشوند بارها را تا کنار ماشین مشتریها به دوش بکشند. اتومبیلها و وانتهایی که چند کیلومتر دورتر پارک شدهاند.
ماشینهای ایمنی و گشت شهرداری در خیابان پامنار گرد و خاک زیادی به پا کردهاند و مهندسین شهرداری پا به پای کارگران روی طرحها نظارت دارند. بالاخره طرح روزی به آخر میرسد و گرد و خاک خیابان هم فرو مینشیند اما مغازهدارها نگران کاسبی خود بعد از سنگ فرش شدن هستند. روزی که دیگر هیچ اتومبیلی حق ورود به خیابان را نخواهد داشت.
روایت مدیران شهر
تلاش این گزارش برای پیگیری وضعیت کسبه خیابان پامنار و گرفتن پاسخی در این زمینه از سوی مسئولان مدیریت شهری تهران به نتیجه چندان روشنی نینجامیده جز اینکه یک منبع آگاه در نهاد مدیریت شهری تهران گفت: «خیابان 17 شهریور هم سنگفرش شده اما عبور و مرور اتومبیل در آن انجام میشود. با این حال دیر یا زود باید مشاغلی مانند فروش ورقهای فلزی و آهن آلات به بیرون شهر منتقل شود.»
پس از آن قرار شد با روابط عمومی شهرداری منطقه 12 تهران تماس بگیرم و از سرنوشت پیادهراه پامنار بپرسم و اینکه آیا پس از سنگفرش شدن مثل پیادهراه آن طرف بازار یعنی خیابان 15 خرداد، عبور و مرور اتومبیل ممنوع خواهد شد یا فقط سنگ جای آسفالت را خواهد گرفت. پیگیریهای کسبه حاکی از آن بود که پیادهراه به معنای دقیق آن پیاده خواهد شد و آهنفروشان هم چارهای جز کوچ ندارند.
البته روابط عمومی با اظهار بیاطلاعی از چنین پروژهای، تلفن را به معاونت عمرانی وصل کرد و البته آنها در جریان کامل ماجرا بودند اما اینکه پس از تکمیل کار، چه اتفاقی خواهد افتاد. همچنان بیپاسخ ماند.ماجرا با چند تلفن دیگر ادامه پیدا کرد اما به نتیجهای نرسید. البته برخی از مدیران مرتبط با این پروژه به «ایران» وعده دادند که به زودی در یک گفتوگوی رو در رو به سئولات کسبه محل و نیز پرسشهای «ایران» پاسخ خواهند داد. گویا فعلاً باید صبر کرد./ایران
برچسب:
نویسنده: استخدام کار