ایران آنلاین / «میکلوش شارکوزی» که اکنون تنها 40 سال دارد ، به چهرهای شناخته شده و مسلط، در عرصه ایران شناسی بدل شده است که حتی تکلمش به زبان فارسی هم، روان است. او که رئیس گروه دوستی ایران و مجارستان است، در دانشگاه کارولی (پروتستان) در بوداپست مجارستان، تاریخ ایران و خاورمیانه را تدریس میکند و جالبتراینکه در 15 سال گذشته، به عنوان راهنما، 28 تور را به ایران آورده که همه اینها نشان از علاقه خاصش به این سرزمین دارد. افزون بر این، به هر آنچه به تاریخ و فرهنگ مجارستان مرتبط است فارغ از ارتباط یا عدم ارتباط آن با ایران _ اشراف دارد. آنچه در ادامه میخوانید متن این گفتوگو است که در دی ماه و در یکی از سفرهای منظمی که او برای پیگیری و تداوم تحقیقاتش به ایران داشت، در یکی از کافههای تهران صورت پذیرفت.
آقای دکتر شارکوزی در ابتدا و برای ورود به بحث، میخواهم از محیط خانواده پدریتان بپرسم. از این منظر که این محیط تا چه حد در جهتگیری آینده شما مؤثر بوده است؟
خانوادهای که من داشتم هیچ علاقهای به شرق شناسی نداشتند و کسی از اجدادم ایران شناس یا شرق شناس یا تاریخدان نبوده است. خاندان پدریام داروساز و ارتشی بودند. از طرف مادری هم بیشتر زمین دار بودند و کشاورزی و دامپروری میکردند. حتی یک آسیاب بزرگ و تاکستان هم داشتند. البته باید یک نکته راجع به ریشهام بگویم؛ خاندان پدریام از منطقه «یاسن» در شرق مجارستان هستند. یاسنها، یک قوم ایرانی تبار بودند که حدود 650 تا 700 سال پیش، یعنی بعد از حمله مغولها در مجارستان مستقر شدند. چون میدانید که مغولان هم ایران و هم مجارستان را ویران کردند.
پس مغولها تا مجارستان آمده بودند.
بله آمده بودند و 60 درصد از جمعیتش را کشتند و مجارستان شرقی و مجارستان مرکزی را سرنگون کردند.
مجارستان آن زمان جزو امپراتوری پروس بوده است؟
نه مجارستان کشور مستقلی بوده است. مجارها ریشه نیمه آسیایی دارند و عشایری بودند که هزار سال پیش از غرب سیبری آمدند و به منطقه کنونی مجارستان رسیدند. آنها به مرور بر منطقه مسلط شدند و با آنکهنژاد شرقی داشتند، هزار سال پیش هم مسیحی شده و جزو فرهنگ و تمدن اروپایی شدند. اضافه کنم که مجارها ترک یا ایرانی نیستند ولی میتوانیم بگوییم خودشان تحت تأثیر فرهنگ ترکی و ایرانی بودهاند. مثلاً در زبان مجارستانی 60 کلمه از زبان فارسی داریم.
مثلاً چه کلمههایی؟
به عنوان مثال کلمه «کارد» که شما برای پوست کندن میوه استفاده میکنید در آنجا به معنای شمشیر است یا کلمه «واشر» به معنای بازار است که از کلمه «واشار» که یک کلمه ایرانی است، اخذ شده است. کلمه جیب به معنای همان جیب را ما «جِب» میگوییم. از همه جالبتر و هیجان انگیزتر که به احتمال زیاد نشان دهنده نفوذ کلمه خدا به زبان مجارستانی است، واژه «ایشتن» است که ما برای خدا میگوییم و از «اشتن» گرفته شده است. همینطور که در زبان مجاری به شیطان «ارمن» میگویند که ریشه در کلمه اهریمن دارد. واژههایی که اشاره کردم در دوره سکاها یعنی در حدود 1500 سال پیش به زبان مجاری نفوذ کردند. زبان مجاری در حال حاضر به لحاظ گرامر اشتراکاتی با زبان فارسی ندارد زیرا متعلق به زبانهای فینواوگری است که گرامرش به زبان فنلاندی و استونی شبیه است. ولی واژههایی که استفاده میکنیم نشان دهند تأثیرات مختلف فرهنگی و تاریخی است که به مرور زمان مجارها دریافت کردند.
الفبای زبان مجاری همان لاتین است یا چیزی مختص به خودش؟
ما دو الفبا داریم که فعلاً از الفبای لاتین استفاده میکنیم که حدود 1000سال پیش آن را از ایتالیاییها و آلمانیها یاد گرفتیم. نخستین متون مجارستانی که با الفبای لاتین نوشته شده مربوط به حدود 900 تا 950 سال پیش است. ولی به غیر از این الفبای رسمی لاتین، ما یک الفبای قدیمیتر هم بهنام رونیک داشتیم که میگویند مجارهای قدیمی روی درختها و دیوارها نوشتند. هیچ کتابی با آن الفبا باقی نمانده و تنها کتیبههایی از آن به ما رسیده است که مقداری تأثیرات ترکی راهم نشان میدهد. زیرا شکل بعضی حرفها شباهتی به الفبای ترکی دارد که در میان خاقان ترک قبل از اسلام در سیبری یا در آسیای مرکزی یا در مغولستان به کار میرفته است. البته میگویند که آن الفبای ترکی که حدود 1400 سال پیش ابداع شده به همت سُغدیها بوده
|
ما دو الفبا داریم که فعلاً از الفبای لاتین استفاده میکنیم که حدود 1000سال پیش آن را از ایتالیاییها و آلمانیها یاد گرفتیم. نخستین متون مجارستانی که با الفبای لاتین نوشته شده مربوط به حدود 900 تا 950 سال پیش است. ولی به غیر از این الفبای رسمی لاتین، ما یک الفبای قدیمیتر هم بهنام رونیک داشتیم که میگویند مجارهای قدیمی روی درختها و دیوارها نوشتند. هیچ کتابی با آن الفبا باقی نمانده و تنها کتیبههایی از آن به ما رسیده است که مقداری تأثیرات ترکی راهم نشان میدهد. زیرا شکل بعضی حرفها شباهتی به الفبای ترکی دارد که در میان خاقان ترک قبل از اسلام در سیبری یا در آسیای مرکزی یا در مغولستان به کار میرفته است |
است. پس میشود گفت آنجا هم میشود ریشه ایرانی را مشاهده کرد و میتوانیم بگوییم مجارها تنها قوم اروپایی هستند که نسبتاً ریشه ایرانی دارند. این الفبای قدیمی رونیک در بعضی مناطق مجارستان شرقی تا دوره صفوی هم مورد استفاده قرار میگرفته است. الان در مجارستان این علاقهمندی تجدید شده و میشود مشاهده کرد که خوانش تعداد کتیبههایی با این الفبای قدیمی و اصیل مجارستان روز به روز بیشتر میشود.
پس میتوان گفت مجارها یک قوم بودند که هم با اروپا ارتباط داشتند هم با مشرق زمین؟
بله، ما نه شرقی هستیم و نه غربی. خود من از نظر ریشه پدری، از منطقهای ایرانی هستم، البته نه ایران کنونی بلکه ایران فرهنگی یعنی شمال قفقاز.
یاسن اکنون در خاک مجارستان است؟
بله، در واقع در مرکز مجارستان است. از بوداپست (پایتخت) اگر حدود 100 کیلومتر به سمت شرق بروید به یاسن میرسید که شهر یاسبرین مرکز آن است. این شهر، خواهر خوانده شهر یزد در ایران است.
یک پرسش کلی تر؛ پیشینه تاریخ مجارستان و نخستین نشانههایش متعلق به چند سال پیش است؟
به گفته مورخین یونانی و بیزانسی نخستین واکنشی که به قوم مجارها داریم مربوط به قرن هفتم میلادی است که پیامبر اسلام در این قرن زندگی میکرده است. یک منبع یونانی میگوید یک سردار ارتشی بهنام مواگریس به یک قبیله ترک در ساحل دریای سیاه حمله کرده که زبان شناسان اعتقاد دارند که اسم مواگریس احتمالاً به اسم مجار ربطی دارد. البته در منابع تاریخی اسلامی از حرکت مجارها از شرق به غرب خبر دادهاند. به عنوان مثال نخستین متن فارسی که درباره ریشه حرکت قبایل مجارستان خبر میدهد «حدودالعالم من المشرق الی المغرب» است که یکی از قدیمیترین متون فارسی است.
به زندگی شما بازگردیم. شما در بوداپست (پایتخت مجارستان) بهدنیا آمدید؟
خیر، من در سال 1976 میلادی در شهر پیچ بهدنیا آمدهام که یک شهر جنوبی در نزدیکی کرواسی است. ولی در شهر دیگری بزرگ شدم که نزدیک بوداپست بود.
شما در سالهای مدرسه و دانشگاه چگونه با ایران و با فرهنگ ایرانی آشنا شدید؟
نخستین کتابهای تاریخ ایرانی را من در دبیرستان خواندم. فکر میکنم در 14یا15 سالگی کتابی درباره تاریخ ایران باستان خواندم که به زبان مجاری ترجمه شده بود. بعد از دیپلم به رشته تاریخ شناسی دانشگاه بوداپست رفتم. البته آنجا هم دیدم علاقهمندیام به شرق شناسی رشد پیدا کرده و در ادامه با ایران شناسی انس گرفتم و بالاخره در همین رشته ثبتنام کردم. حتی رشته یونانی باستان و عربی کلاسیک هم خواندم. بعد از فروپاشی دولت شوروی، به مدت 14 یا 15 سال همان سیستم قدیمی آموزش و پرورش برقرار بود که لیسانس و فوق لیسانس باهم بود که 5 سال طول میکشید تا آنکه 12 سال پیش این سیستم اروپایی تشکیل شد.
آن زمان که در دانشگاه درس میخوانید منابع درباره ایران و تاریخ ایران چقدر در اختیار شما بود؟
رشته ایران شناسی مجارستان 58 سال پیش تشکیل شده است. 12 سال بعد از جنگ جهانی دوم رشته ایران شناسی ایجاد میشود. اگرچه بنیانگذاران ایران شناسی در مجارستان در نیمه دوم قرن نوزدهم بودهاند ولی ایران شناسی هم جزو گروه شرق شناسی بوده است که مثلاً یک یا دو نفر در آنجا فارسی تدریس میکردند. ولی بعد از جنگ جهانی دوم، تمام علوم شرق شناسی از هم جدا شده و گروه مختص هر یک از آنها تشکیل شد.
شرق شناسی دانشکده مختص به خودش را دارد؟
خیر، در دانشکده علوم انسانی، گروه شرق شناسی شامل عرب شناسی، ایران شناسی، چین شناسی، ژاپن شناسی و رشتههای دیگری است.
در مورد اسلام و یهود هم آنجا رشته خاصی وجود دارد؟
بله، آنجا گروه یهودی شناسی و عبری شناسی داریم. اسلام شناسی در مجارستان هم که حدود 150 سال قدمت دارد که «ایگناز گُلدزیهِر» (Ignac Goldziher) از بنیانگذاران آن در مجارستان بوده است.
شما دکترای خود را در همان جا گرفتید؟
بله، ابتدا در رشته ایران شناسی فوق لیسانس گرفتم و بعد به دوره دکترا رفتم و حدود 7 ونیم سال پیش از پایان نامه خود، دفاع کردم.
با چه موضوعی؟
با موضوع تاریخ طبرستان. به ایران باستان و اوایل دوره اسلامی علاقه داشتم و دیدم تاریخ شمال ایران (گیلان، مازندران، گرگان) خیلی جالب است. پس روی منابع تاریخی پژوهش کردم و تصمیم گرفتم تز دکتریام درباره تاریخ طبرستان باشد.
منبع همان تاریخ طبرستان ابن اسفندیار بود؟
ابن اسفندیار مرعشی عاملی هم در منابع بود. البته من فقط تا دوره ایلخانی را بررسی کردم. چون آنقدر مفصل بود که نمیخواستم مثلاً هزار صفحهای بنویسم. در این کار، تاریخ سیاسی سلسلههای طبرستان از اوایل دوره اسلامی تا آمدن مغولها مورد پژوهش قرار گرفت.
استاد راهنمای شما چه کسی بود؟
من دو استاد راهنما داشتم؛ یکی از آنها پروفسور یانوش هارماتا بود که 12سال پیش فوت کرد. ایشان بزرگترین ایران شناس مجارستان در قرن بیستم بود که زبان شناسی خوانده بود. ایشان کشفکننده زبان بلخی است. او نخستین کسی بود که این زبان ایرانی را خواند. او بر فارسی باستان، فارسی اوستایی، سکایی و هندی هم مسلط بود. باید از فرد دیگری هم نام ببرم که اوا یرمیاش است. ایشان هم زبان شناس و البته بیشتر متخصص ادبیات فارسی و زبان شناسی دوره اسلامی است و اکنون هم رئیس گروه ایران شناسی دانشگاه بودا پست و رئیس کرسی زبان فارسی در دانشگاهELTE بوداپست است.
پژوهشهای شما از 8 سال پیش به این سو که دکترا گرفتید، منحصر به چه حوزهای درباره ایران بوده است. در واقع شما در چه بخشی بیشتر تحقیق کردید؟
من همیشه تاریخ را دوست داشتم و پژوهشهای تاریخی را ترجیح می دادم و به همین دلیل، دکتریام به تحلیل تاریخ طبرستان اختصاص یافت. این منطقه موقعیت خاصی بویژه در شمال ایران داشته که هم در دوره قبل از اسلام بوده، ریشه داشته و هم اینکه هم طبیعتاً آنجا اسلام و فرهنگ اسلامی رواج یافته است. از آنجا که طبرستان همیشه پناهگاهی برای اقلیتهای مذهبی بود، تشیع در آنجا خیلی زود تقویت شد و زیدیها، اسماعیلیها و اثنی عشریها در حدود هزار سال پیش در آن سرزمین بالیدند. مازندران و گیلان اوضاع امنتری داشته و حتی نسبت به بقیه، شمال ایران محور و تولدگاه تشیع در ایران است که در آنجا فرهنگشان را حفظ کردند. در آنجا مردم اصیل طبرستان ساکن بودند که بیشتر حافظ سنن ایرانی بودند. مهاجرانِ پناهجو هم بیشتر حامیان یکی از فرقههای تشیع بودند. در نتیجه یک فرهنگ دو جانبهای به وجود آمد که هم نشانهای محلی ساسانی در آن بود و هم تأثیر بسیار شدید فرهنگ اسلامی بخصوص مذهب شیعه.
آیا تاکنون در مورد تاریخ ایران باستان هم کار کردید؟
ایران باستان را دوست دارم ولی من اکنون شمال ایران را در دوره اسلامی بررسی میکنم. البته از دوران ایران باستان، من چند کتیبه فارسی باستان هخامنشی را به زبان مجاری ترجمه کردهام. افزون بر این، درباره هویت ساسانی در شمال ایران چند مقاله به فارسی هم نوشتهام که چگونه هویت ساسانی در مناطق شمال ایران حتی در دوره سلجوقی و غزنوی و صفوی هم ریشه دوانده است. با این حال من متخصص اوایل دوران اسلامی هستم.
چگونه به مطالعات اسماعیلیه سوق پیدا کردهاید؟
|
رشته ایران شناسی مجارستان 58 سال پیش تشکیل شده است. 12 سال بعد از جنگ جهانی دوم رشته ایران شناسی ایجاد میشود. اگرچه بنیانگذاران ایران شناسی در مجارستان در نیمه دوم قرن نوزدهم بودهاند ولی ایران شناسی هم جزو گروه شرق شناسی بوده است که مثلاً یک یا دو نفر در آنجا فارسی تدریس میکردند. ولی بعد از جنگ جهانی دوم، تمام علوم شرق شناسی از هم جدا شده و گروه مختص هر یک از آنها تشکیل شد |
4 یا 5 سال پیش آگهی مناقصه مؤسسه مطالعاتی اسماعیلیه لندن را خواندم و خوشبختانه برنده بورسشان شدم. من در تز دکترا که 7 سال پیش دفاع کردم درباره اسماعیلیه نوشتم و گفتم که در مناطق شمال ایران فرقههای مختلفی را میتوان مشاهده کرد و علاوه بر اثنی عشریها و زیدیها، اسماعیلیها هم به عنوان فرقه سوم مذهب تشیع در آنجا حضور داشتند که از همان حدود 1100 سال پیش در آن سامان حضور داشتند. البته خودشان هم فرق مختلفی داشتند که من از قرمطیها نوشتم که در آنجا فعال بودند.
چه سالی به لندن رفتید؟
سال 2012 به لندن رفتم و در این اثنا، کتابی نوشتم که اواخر 2016 یا اوایل 2017 منتشر میشود. این کتاب آنجا راجع به اسماعیلیها و ارتباطشان با حکومتهای محلی است.
میخواهم چند پرسش درباره برخی از ایرانشناسان مجار بپرسم که طبیعتاً معروفترینشان «آرمینیوس وامبری» (armin Vambéry) است که در منابع فارسی به رشید افندی معروف بوده و اهمیتش در این است که او نخستین کسی است که طی رفت و آمد به دربار عثمانی اندیشه پانترکیسم را به آنها القا کرده است او البته در منابع فارسی به درویش دروغین شهرت دارد. میخواهم این مطلب را باز کنید که او آیا واقعاً گماشته دولت خاصی بوده و به عنوان جاسوس فعالیت میکرده یا صرفاً یک شرقشناس بوده و به غلط، در جایگاه یک جاسوس شناخته شده است؟
بله یکی از شخصیتهای معروف در این زمینه آرمینیوس وامبری است که در دوره فتحعلی شاه قاجار بهدنیا آمد و در سن 83 سالگی، در دوره احمد شاه از دنیا رفت. زندگی وامبری مشتمل از ماجراها و حوادث استثنایی است. او در مجارستان بهدنیا آمد ولی زندگی بینالمللی داشت اما اواخر عمر را در بوداپست زندگی کرد و در قبرستان بوداپست هم به خاک سپرده شد. او شخصیتی عجیب با 4 هویت داشته است. مادر وامبری او را حامله بوده که پدرش که یک یهودی بود، به مرض وبا فوت میکند. این کودک بیسرپرست در سن 4 سالگی مبتلا به یک بیماری استخوانی در یکی از پاهایش شد و همین مسأله باعث شد تا آخر عمرش، یکی از پاهایش از پای دیگر کوتاهتر باشد. او در فقر رشد یافت و حتی دبیرستان را هم تمام نکرد. اما خیلی باهوش بود و همه چیز را خودش یاد گرفت. مثلاً به شکل خودآموز، زبانهای عربی، ترکی، فارسی و ازبکی را یاد گرفت. تحت تأثیر فرهنگ مجارستان، شخصیت میهن پرستی یافت و به ریشه تاریخی مجارها بر پایه تفکر رایج در قرن نوزدهم علاقهمند شد. او یک کلیمی بود که به سبب آمد و شد به استانبول، مسلمان سنی شد. سپس به مسیحیت پروتستان روی آورد و در نهایت گفته میشود که در اواخر عمر، به بهایی گری گرایش پیدا کرد. ناگفته نماند صراحتاً از بیدین بودن خود، دم زده است. او ظاهراً برای پلیس سیاسی و پلیس مخفی انگلیس کار میکرده و با دستمزد کلان، گزارش میداده است. مثلاً در زمان وقوع انقلاب مشروطه که او در 74 سالگی بسر میبرد، با آنکه در ایران نبود و پیشتر فقط یکبار در سال 1862به ایران آمده و یک سال زندگی کرده بود، چند گزارش هوشمندانه در مورد محمدعلی شاه و اشتباهش در بمباران مجلس ایران نوشته است. او که فارسی و ترکی را به خوبی میدانسته، در سال 1861 به دنبالنژاد و ریشه قدیمی خود، به آسیای مرکزی میآید. او خیلی ترک دوست بود و تصور میکرد، وطن اصلیاش را باید در قزاقستان یا ازبکستان پیدا کند. ولی آن موقع این سفر خیلی خطرناکی بود و وامبری مجبور شده هویت خود را بپوشاند و به سبب تسلط بر زبان ترکی، خود را نماینده سلطان عثمانی معرفی کند. اینجا بود که لقب «درویش دروغین» بر او اطلاق شد. البته میدانیم که موقع بازگشت به ایران وقتی که این هویت درویش دروغین را قدم به قدم برداشته، نخستین بار پیش انگلیسیها رفته و به آنها خبر داده است. ولی یادتان نرود که 140 یا 150 سال پیش سفر کردن به آسیای مرکزی خیلی سخت بود و برای اروپاییها اصلاً امکان پذیر نبود. بنابراین آدمی که به آنجا رفته، زبانشان را بلد بوده و حتی با امیر بخارا و خان خیره مذاکره داشته، اهمیت دارد. وامبری موقع برگشت به تهران مورد دعوت سفیر روسیه و چالز آلیسون؛ سفیر انگلیس، قرار گرفت اما در اعتراض به حمله روسیه به مجارستان در سال 1849، تنها به ملاقات سفیر انگلیس رفت. البته این اعتقاد را هم داشت که انگلیسیها برتر و سپر تمدن و فرهنگ اروپایی هستند و مجارستان باید متحدشان باشد. ناگفته نماند که وامبری از سال 1872 عضو رسمی پلیس انگلیس شد و برای گزارشاتی که نوشت، پول گرفت. آیا برایتان روشن شد؟
تا حدودی. اما میخواهم بدانم آیا این آدم با نیت قبلی ارائه اطلاعات به انگلیس سفر کرده است؟
وامبری از سال 1857 یعنی 5 سال پیش از این سفر، درویش دروغینی در استانبول بوده و در آنجا زندگی کرده و کاملاً مسلمان شده و تمام جزئیات هویت اسلامی را یاد گرفت. به احتمال زیاد آنجا با بعضی دیپلماتهای انگلیسیآشنا شده پس میتوانیم بگوییم قبلاً هم روابطی با انگلیسیها داشته است. البته نمیتوانیم بگوییم قبل از سفرش به آسیای مرکزی، با انگلیسیها هماهنگ کرده بود که من اطلاعاتی آنجا میگیرم و به شما منتقل میکنم. او رسماً به حمایت فرهنگستان علوم مجارستان برای تحقیقات علمی روی مجارهای قدیمی به آسیای مرکزی رفته است. البته آن را هم باید قبول کرد که درباره تاریخ قدیم مجارها چیزی پیدا نکرد و وقتی به مجارستان بازگشت، مورد انتقاد قرار گرفت که برای شما از بودجه فرهنگستان پول خرج کردیم ولی به نتیجهای نرسیدید. در نتیجه رنجیده شد و دو سال به انگلیس رفت. او در انگلیس، تبدیل به محبوبترین شخص اروپایی شد که در دهان شیر روسی، به طور شجاعانه برابرشان مقاومت کرد و کتاب خاطراتش را آنجا نوشت. بعد از دو سال زندگی در انگلیس، امیدوار بود که آنجا استاد دانشگاه کمبریج یا آکسفورد شود اما چون اصلاً مدارک دانشگاهی نداشته، پذیرفته نشد و به مجارستان بازگشت. در بوداپست، شرقشناسی را بنیان گذاشت. آن زمان این رشته وجود نداشت و تنها دو نفر ترکی تدریس میکردند. ولی وامبری به صورت رسمی، بنیانگذار رشته شرقشناسی مجارستان شناخته میشود. به عنوان مثال نخستین کلاسهای فارسی را او در مجارستان برپا کرد ولی تا آخر عمرش به استانبول سفر میکرده است. میگویند که همزمان جاسوس انگلیس هم بوده ولی من معتقدم علاوه بر این، مأمور عثمانی هم بوده است.
بنابراین شما قبول دارید که او نخستین بار تفکر پانترکیسم را در میان عثمانیها پایه گذاشت؟
بله، ممکن است کسان دیگری هم در میان پایهگذاران نهضت ملیگرایی ترکی بوده باشند اما میدانیم که وامبری خود در خاطراتش نوشته که من نخستین کسی بودم که درباره وجود ترکهای شرقی که در آسیای مرکزی هستند به سلطان عبدالحمید اطلاع دادم. پس وامبری نقش مهمی در تشکیل و پیدایش نهضت ملیگرایی ترکی داشته است. خودش گفت که من از دولت عثمانی خیلی خوشم میآید. البته جالب است آن زمان که از مرز بازرگان، وارد خوی و ماکو شد، از رواج ترکی در آنجا متعجب میشود. او پرورش یافته استانبول بود اما از تفاوت آداب و سنن حکایت کرده و به مرور با رسوم و سنتهای ایرانی هم آشنا شده است.
تاریخ روابط سیاسی ایران و مجارستان به چند سال پیش میرسد و اساساً این را هم بگویید که مردم مجارستان چقدر ایران را میشناسند؟
مجارستان تا اواخر جنگ جهانی اول، جزو کشور اتریش- مجارستان بود. ما تا حدودی خود مختاری داشتیم ولی امورخارجه در دست اتریش مانده بود و ما یک سفارت مشترک داشتیم و آخرین سفیر اتریش- مجارستان یک مجارستانی بوده است. تاریخ رسمی روابط سیاسی مجارستان با ایران قبل از جنگ جهانی دوم شروع شده است. وقتی که ما اینجا کنسولگری داشتیم و بعد از جنگ، سفارتخانهای در تهران باز شده است. البته ناگفته نماند مجارهایی که به ایران آمدند حدود 600 سال پیش و در دوره تیمور لنگ آمدند و در تبریز، علیه عثمانی، اتحادیه تشکیل دادند. نخستین سفیر مجارستان در ایران، ایشلن کاکاش بود که در دوره شاه عباس صفوی در اینجا بود و به علت یک بیماری در شهر لاهیجان از دنیا رفت. تاریخ رسمی روابط دیپلماتیک و سیاسی قبل از جنگ جهانی دوم شروع شده است و امروز هم سفارتخانه مجارستان در میدان هدایت واقع است.
وضعیت کنونی ایرانشناسی در مجارستان چگونه است؟ آیا آینده روشنی برای آن میبینید یا اینکه جوانهایی که در مجارستان هستند، چندان به این مقوله علاقه ندارند؟
موضوع مطمح نظر شما، بسیار مهم است. معمولاً میگویند که ایران شناسی در تمام کشورهای دنیا رو به افول بوده و تعداد رشتههای ایرانشناسی روز به روز کاهش پیدا میکند. ولی در مجارستان این علاقهمندی همچنان وجود دارد. زیرا مجارها ریشه آسیایی دارند. این یک تفاوت مهم نسبت به بقیه اروپا است. در عموم کشورهای اروپایی ایرانشناسی به عنوان یکی از شاخههای شرقشناسی شناخته میشود ولی در مجارستان، ایرانشناسی گروهی جداگانه دارد. حدود 60 سال پیش رشته ایرانشناسی در دانشگاه دولتی بوداپست تشکیل شده است که مشتمل بر دو دوره است. دوره نخست را یانوش هارماتا اداره کرد که به سبب تخصص ایشان به دوره پیش از اسلام، عموم پژوهشها معطوف به ایران باستان بود. پس از بازنشستگی ایشان، 35 سال پیش این گروه توسط خانم اوا یرمیاش اداره شد و قویتر هم شد، زیرا او بیشتر علاقهمند به دوره اسلامی بود. رئیس جدید این کرسی، «ایوان ساندو» است. ایشان هم البته متخصص تاریخ هنر ایران است. البته من درباره آینده ایرانشناسی در مجارستان کمی نگرانم. چون در طی 15 سال گذشته، من حداقل 5-4 نفر را دیدم که میتوانستند استادان ماهری باشند و آنجا بمانند، ولی نشد. در حال حاضر هم بهترین ایران شناسان مجارستانی، یا خارج از مجارستان هستند یا خارج از این رشته، فعالیت میکنند. یکی از آنها «فرانتس چیلکیش» است که اکنون در آلمان فعالیت میکند. دیگر، «هاینالکا کواچ» است. ایشان بزرگترین متخصص عرفان بوده که حالا در امریکا است. یانوش یانی متخصص متون حقوقی دوره ساسانی (پهلوی) است که در گروه تاریخشناسی دانشگاه کاتولیک مجارستان است. «پندک بیری» ترک شناس و ایران شناس و متخصص تاریخ ادبیات فارسی دوره صفویه هم هست. پس میتوانیم بگوییم که ایران شناسی وجود دارد و مطمئن هستم که باقی میماند هرچند آیندهاش را نمیتوان حدس زد. برنامهای که در حال حاضر داریم، قرار است من به همراه آقای بیری، با حمایت فرهنگستان علوم مجارستان، کتاب نسخ خطی فارسی در مجارستان را منتشر کنیم که در یکی دو سال آینده این کار به اتمام خواهد رسید.
سالانه چند نفر دانشجو در رشته ایرانشناسی به تحصیل میپردازند؟
از لیسانس تا دکترا دانشجو دارند. هر ساله 2 نفر برای لیسانس و 6 نفر برای فوق لیسانس میپذیرند. این یک رشته بزرگی نیست ولی علاقهمند دائم دارد. با توجه به دیداری که 9 آذر امسال، نخستوزیر مجارستان به همراه یک هیأت، از ایران داشت من خیلی خوشبین شدم. چون روابطمان با ایران خیلی بهتر شده است و قرارداد همکاری فرهنگی بین مجارستان و ایران هم امضا شده است. من خیلی امیدوارم که تمام تلاشهای ایران و مجارستان برای توسعه و آینده روشن ایران شناسی مجارستان باشد./روزنامه ایران
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار