خرید بک لینک

ایران آنلاین / همان جا که آدمها صفر و یک نیستند و به زور و با تقلا در گزینهها و قالبهای از پیش طراحی شده جا نشدهاند. ملاقات با آدمهایی که جلوی تو نفس میکشند، آدمهای گوشت و پوست دار واقعی، آدمهایی که لحن خاص خودشان را دارند و آدم میتواند حس هایشان را بفهمد که کجا میخواهند حرف واقعیشان را بزنند، کجا طفره بروند، کجا مکث کنند، منظورت را بگیرند و کجا نگیرند، جذاب تر و احتمالاً اثربخشتر است. مواجهه با آدمهای واقعی، یک روزنامه نگار را از افتادن در ورطه ذهنینویسی نجات میدهد.

با این همه قرار گرفتن در یک فضای بزرگ چندصدهزار نفری مثل نمایشگاه کتاب و دستچین کردن و نظر خواستن از چند نفر محدود همیشه با خودش یک گیجی خاص هم میآورد. اینکه سراغ چه کسی بروم؟ چه کسی را تعقیب کنم؟ چه کسی را صدا بزنم؟ به چه کسی بگویم ببخشید! یک لحظه! اما کمی زمان که میگذرد آرامآرام از آن گیجی اولیه بیرون میآیی و خودت را پیدا میکنی.

در واپسین روزهای برگزاری نمایشگاه کتاب تهران یعنی یک روز جمعه شلوغ به نمایشگاه کتاب تهران در شهر آفتاب رفتم و قرعه به نام چند مرد و زن جوان و میانسال و گاه کهنسال افتاد که روزنامه خوان بودند یا نبودند، بعضی هایشان روزنامه ایران را خوانده بودند و میخواندند و بعضیها روزنامه ایران، روزنامه مورد علاقه شان نبود اما اکثر آنها حرفهایی میزدند که برای ما روزنامه نگارها میتواند راهگشا باشد. البته انعکاس همه حرفها و حرفهای همه آدمها به خاطر فضای محدود صفحه و ملاحظات دیگر میسر نشد.

محمدی/مرد میانسال/شغل آزاد
سرد و گرم شدنهای روزنامه ایران را درست کنید:
ایراد روزنامه ایران این است که با تغییر دولتها، خط مشیاش کاملاً عوض میشود. البته کاری هم نمیشود کرد، چون بالاخره سلیقه دولتها با هم فرق میکند و روزنامه ایران خواه ناخواه سخنگوی دولتهاست. در دولت قبلی روزنامه ایران به نظرم از فضای روزنامه نگاری دور شده بود، در دولت فعلی کمی متعادلتر شده، اما به هر حال این سرد و گرم شدنها به اعتماد مخاطبان روزنامه لطمه میزند چون میبینند روزنامه هر چند وقت یک بار چرخشهای عجیبی میکند. من فکر میکنم روزنامه ایران باید به مسائلی بپردازد که کمتر با تغییر دولتها رابطه داشته باشد اما موضوعات در ایران آن قدر سیاسی است که شاید این کار هم به این سادگی نباشد اما به نظرم میشود روی فرهنگسازی و رعایت قانون در همه دولتها کار کرد و نتیجه
هم گرفت.

من اهل خریدن روزنامه کاغذی نیستم و فقط در شبکههای اجتماعی تیترها را دنبال میکنم. دوستان دور و بریام هم تقریباً مثل من هستند و میدانم برای خرید روزنامه پای دکه نمیروند و روزنامهها را از طریق همین شبکههای اجتماعی دنبال میکننند. اگر بخواهم توصیه ای به روزنامه شما داشته باشم میگویم مطالبی کار کنید که جوان پسندتر باشد و دوم اینکه تبلیغات مجازی روزنامه تان را بیشتر کنید، چون جوانها امروز در این فضاها بیشتر رفت و آمد میکنند.

خسروی/پسر جوان جیرفتی/کارشناس ارشد حقوق جزا
من میگویم واقعیات، واقعیات، واقعیات:
به نظر من بیشتر به واقعیات بپردازید و واقعیات را منعکس کنید. از من میپرسید اگر روزنامه ایران بخواهد با اقبال بیشتری از طرف مخاطب مواجه شود چه کار باید بکند، من میگویم واقعیات، واقعیات، واقعیات. منظورم از واقعیات این است که زیاد در قید و بند حواشی نباشید و بیشتر به آنچه در بطن جامعه اتفاق میافتد توجه کنید. گلایهای که دارم این است که دسترسی شهرستانیها به روزنامهها بسیار محدود است. به نظر من روزنامههای ما توان زیادی برای جلب مخاطب از خودشان نشان نمیدهند. البته من خودم را یک خواننده حرفه ای روزنامه نمیدانم اما به عنوان کسی که گاهی روزنامهها را میخوانم احساس میکنم روزنامهها توجه چندانی به جذابتر شدن ندارند.
خانم احیایی/میانسال/دبیر
هم روزنامهها کوتاهی میکنند هم روزنامه خوانها:
برای من برند روزنامه مهم نیست و تعصب خاصی هم در این باره ندارم. موضوعی که با کار و علایق من مطابقت داشته باشد دنبال میکنم، البته فکر میکنم اکثریت مردم به روزنامههای خاصی علاقهمند هستند. البته من به عنوان یک معلم مشکل خواندن را در جامعه ایران جدی میبینم. احساس میکنم مردم ما گرسنه کسب آگاهی نیستند، بنابراین اگر کسی بگوید مثلاً روزنامه خوب نداریم یا کم داریم یا روزنامهu2009نگار خوب کم داریم من میگویم به خاطر این است که مشتری روزنامه وجود ندارد یا کم است. البته این معادله را از آن طرف هم باید دید. از آقای دکتر محمد معین نقل کردهاند که ایشان گفته بود اگر دانشجوی ما سر کلاس علاقهمند نیست حرفهای ما را بشنود، کوتاهی از ما معلم هاست، یعنی روزنامهها هم باید نگاه کنند چرا خوراک فکری شان مشتری ندارد یا مشتریهایشان کم شده است؟

حامد دلدار مهربان/دانشجوی مهندسی نفت

اهل خرید روزنامه کاغذی نیستم:
من اهل خریدن روزنامه کاغذی نیستم و فقط در شبکههای اجتماعی تیترها را دنبال میکنم. دوستان دور و بریام هم تقریباً مثل من هستند و میدانم برای خرید روزنامه پای دکه نمیروند و روزنامهها را از طریق همین شبکههای اجتماعی دنبال میکننند. اگر بخواهم توصیه ای به روزنامه شما داشته باشم میگویم مطالبی کار کنید که جوان پسندتر باشد و دوم اینکه تبلیغات مجازی روزنامه تان را بیشتر کنید، چون جوانها امروز در این فضاها بیشتر رفت و آمد میکنند.

ملیحه شهبازی/مسن/بازنشسته
چه توقعی از آدمهای سه شیفته دارید؟:
طفلک مردم ما خیلی گرفتاری دارند. من که خودم خیلی گرفتارم و کم تر میرسم روزنامهها را بخوانم. نه اینکه اصلاً نخوانم اما فرق میکند کسی فراغت بال داشته باشد و ذهنش آزاد باشد و روزنامه بخواند با کسی که چند شیفت در روز کار میکند و آیا برسد روزنامهای را ورق بزند یا نه. تازه اگر هم ورق بزند آن ورق زدن دیگر خواندن روزنامه نیست. خیلیهایی هم که من دیدهام روزنامه میخرند به خاطر آگهیشان است.

عیسی ستاری/مسن/روحانی
روزنامههای ما اهل مخفی کاریاند چون همه ما مخفی کاریم:
من از نوجوانی که در قم طلبه بودم، روزنامه اطلاعات را میخریدم و الان هم شرق و ایران میخوانم اما رک و روراست بگویم نه روزنامه ایران و نه روزنامههای دیگر واقعیتهایی که مردم میخواهند، نمینویسند. نه اینکه نخواهند، نمیتوانند. به خاطر اینکه جامعه ما جامعهای نیست که اطلاعات به مردم بدهد. نهایتاً روزنامه مخفی کاری میکند، منی هم که حرف میزنم مخفی کاری میکنم. روزنامه ایران در زمان احمدی نژاد، احمدینژادی بود و در زمان اصلاحات، هوادار اصلاحات و حالا هم هوادار روحانی. روزنامههای ما باید افکار عمومی را اقناع کنند اما این کار خیلی سختی است. شما نگاه کنید. در این یک سال و نیم اخیر صدا و سیما جوری به داستان برجام ورود کرد که اکثر مردم فراری شدند، چرا؟ به خاطر اینکه نتوانست افکار عمومی را اقناع کند. بویژه در قضیه برجام نتوانستند موضع منطقی بگیرند و اقناع کنند. در کل خودسانسوری رسانههای ما زیاد است.

علی محمدزاده/جوان/دیپلمه
وقتی روزنامه را میبندی چیزی به تو اضافه نمیشود:
من قبلاً بیشتر روزنامه میخواندم اما الان احساس میکنم وقت تلف کنی است، یعنی وقتی آدم روزنامه را میخواند و میبندد حس خوبی ندارد اما کتاب این طور نیست. وقتی کتاب را میبندی معمولاً چیزی به تو اضافه شده است. اینجا هم پول میدهی و هم وقتت گرفته میشود، هم اینکه فردا دیگر به درد نمیخورد.
خانم خرمی/میانسال/مدرس روابط عمومی

من قبلاً بیشتر روزنامه میخواندم اما الان احساس میکنم وقت تلف کنی است، یعنی وقتی آدم روزنامه را میخواند و میبندد حس خوبی ندارد اما کتاب این طور نیست. وقتی کتاب را میبندی معمولاً چیزی به تو اضافه شده است. اینجا هم پول میدهی و هم وقتت گرفته میشود، هم اینکه فردا دیگر به درد نمیخورد.

روزنامه خوانهای نامریی که به حساب نمیآیند:برخلاف بسیاری از مردم فکر میکنم روزنامهها به عنوان رسانههای چاپی هنوز هم جایگاه خودشان را دارند. من با صنعت چاپ در ارتباطم و با مردم و دانشجویان در این رابطه صحبت کردهام و مطمئنم خواندن روزنامه کمی پیچیده تر از آن چیزی است که ما قضاوت میکنیم. فرض کنید من سوار تاکسی میشوم و به اداره میروم. راننده تاکسی اول صبح رادیو را روشن میکند و گزیده ای از تیترها و گزارشهای روزنامهها را گوش میدهد. در این اتفاق راننده تاکسی و مسافران شریک هستند و من میبینم گاه بحثهایی هم در این باره در تاکسی درمیگیرد که نشانه توجه مسافران است. پس این مسافران به نوعی مخاطب روزنامهاند، اگرچه ممکن است به حساب نیایند یا در گروههای تلگرامی دیدهام که بعضی از اعضای گروه، صفحه اول روزنامهها را میگذارند و بحثهایی درباره تیترها و مقالات مطرح میشود. این خواندنها معمولاً به چشم نمیآید.
سید علیرضا کاظمی/سرباز/دانش آموخته نرم افزار
روزنامهها طومارهای بلندبالا ننویسند:
قبل از اینکه خدمت بروم، نسخههای اینترنتی روزنامهها را میخواندم اما الآن که تلفن همراه ندارم روزنامههای کاغذی را میخوانم. بعضیها در این باره قضاوت افراطی دارند و میگویند دوران روزنامههای کاغذی تمام شده اما اینطور نیست. مثل اینکه بگوییم با ورود کتابهای الکترونیکی، در کتابخانههای کلاسیک را ببندیم. من شک ندارم در کشورهای مهد فناوری هم کتابخانهها و روزنامههای کاغذی کنار نرفتهاند و مشتریهایشان را دارند چون لذت خواندن کتاب کاغذی برای خیلی از آدمها حتی جوانها چیز دیگری است. این اتفاق درباره روزنامههای کاغذی هم صدق میکند، گرچه ذائقه و تنبلی ما جوانها بیشتر فضای مجازی را میپسندد. چیز دیگری که به ذهنم میرسد این است که امروز دیگر جوانها حوصله خواندن گزارشها و گفتوگوهای طولانی را ندارند پس اگر روزنامهها متنهای بلند بالا ننویسند، بهتر است.

متقی زاده/جوان/ناشر
بار علمی روزنامهها کم است:
من چند روزنامه سیاسی - اجتماعی و برخی روزنامههای ورزشی را میخوانم. به نظرم اینکه مردم ما کمتر به روزنامهها روی خوش نشان میدهند، در درجه اول به خاطر به روز نبودن روزنامههاست و اینکه بار علمی کمی دارند. بعد هم روزنامهها بالاخره امروز در رقابت با فضاهای مجازی هستند که مطالب را در دسترس تر و به روزتر و جذاب تر ارائه میکنند و خب خیلی وقتها آنها از این رقابت بازمی مانند.

اکبری/مسن/معلم و روزنامه نگار بازنشسته
روزنامهها زیر فشار مینویسند:
من در جوانیام کار روزنامه کردهام و گمانم بر این است که روزنامههای ما نمیتوانند پاسخ درخور به نیازهای خوانندهها بدهند، چون اولاً خبرها دست اول نیست، در ثانی روزنامهها زیر فشار هستند و این فشار باعث میشود روزنامه تازگی خودش را از دست بدهد. وقتی این همه اتفاق در کشور میافتد و دست روزنامهها برای نوشتن بسته است معلوم است که مخاطبانش را از دست میدهد. شما امروز در کانالهای خارجی میبینید میگویند اکران فلان فیلم امروز در سینماهای کشور. توجه میکنید؟ کانال خارجی میگوید سینماهای کشور، در حالی که رسانه - تلویزیون - خودمان حاضر نیست تبلیغ همان فیلم را پخش کند. خب چرا باید اینطور باشد؟ چرا ما در حال انکار واقعیتهای جامعه هستیم؟

خانم جوان/لیسانس آی تی
صفحه اول روزنامه مثل کارت دعوت است:

صفحه اول روزنامه برای من خیلی مهم است. پس به نظرم روزنامه خوب روزنامهای است که روی صفحه اول خود سرمایهگذاری کند، چون صفحه اول روزنامه مثل کارت دعوت است. شما با صفحه اول روزنامه به کل صفحات دعوت میشوید بنابراین اگر دعوت شما دست مخاطب نرسد حتی اگر در صفحات میانی پذیرایی خوبی از مخاطب شود باز ناکام خواهید ماند.

با این همه قرار گرفتن در یک فضای بزرگ چندصدهزار نفری مثل نمایشگاه کتاب و دستچین کردن و نظر خواستن از چند نفر محدود همیشه با خودش یک گیجی خاص هم میآورد. اینکه سراغ چه کسی بروم؟ چه کسی را تعقیب کنم؟ چه کسی را صدا بزنم؟ به چه کسی بگویم ببخشید! یک لحظه! اما کمی زمان که میگذرد آرامآرام از آن گیجی اولیه بیرون میآیی و خودت را پیدا میکنی.


شاهرگ ما دست خواننده است
آیدین تبریزی:
اصلاً خوانندهای در کار نباشد چه؟ این فکر بیشتر شبیه کابوس است، چون تو را در کسری از ثانیه به یک شبح تبدیل میکند. اگر روزنامهای خواننده نداشته باشد آن وقت آدمهای تحریریه بیشتر شکل و شبیه اشباحی میشوند که در طول ساعاتی از روز کنار هم جمع میشوند، کلماتی را احضار میکنند و مثل واگنهای یک قطار روی ریل الفبا میاندازند و به راه میافتند اما قطاری که کسی سوارش نشده و ایستگاهی هم ندارد. این کابوس آزاردهنده است و البته این پرسش منطقی به نظر میرسد که روزنامه من و ما چقدر شبیه آن چیزی است که خوانندههایش دوست دارند؟ و اصلاً من روزنامه نگار چه تصویر و تصوری از خوانندهام دارم؟ این سؤال صریحی است که البته وقتی بخواهی وارد جزئیاتش شوی، احتمالاًدر هزارتوهای عجیب و غریبی گم شوی اما از آن سو هم نمیشود کتمان کرد هر روزنامهای خواه ناخواه در برابر این پرسش قرار میگیرد که آنچه از وقایع و رخدادهای جامعه و جهان مینویسد و بازتاب میدهد در ذهن خواننده چگونه مینشیند؟ برف ایدهها در ذهن روزنامه نگارها آب میشود، کلمهها، سطرها و پاراگرافها در روزنامه به هم وصل میشوند که سرانجام چه شود؟ این جویهای کوچک که به هم میپیوندند عاقبت میخواهد به چه سمتی سرازیر شود؟ جز به سمت خواننده؟ ما مینویسیم که خوانده شویم، پس به یک معنا شاهرگ ما دست خواننده است. اوست که میتواند شاهرگ ما را بزند یا نه اجازه بدهد که آن برفهای آب شده در مویرگهای ذهن و روان او پیش برود.
ما روزنامه نگارها امروز چقدر با خوانندههای خود ارتباط داریم؟ چقدر در لایههای درونی تر فرهنگ و اجتماع حضور داریم و جریانهای مواج زیرپوستی را رصد میکنیم؟ چقدر میتوانیم برای جامعهمان آیینگی کنیم؟ پاسخ این پرسشها هرچه باشد یک سر قصه برمی گردد به خوانندههایی که قرار است ما را بخوانند، بنابراین اگر خواننده خود را در متن نبیند و احساس کند ما زاویه آیینه را طوری انتخاب کردهایم که هیچ جزئی از صورت او در آیینه معلوم نیست، چرا باید مدام روبهu2009روی ما بایستد تا ما بر او منت بگذاریم که داریم نشانش میدهیم./ایران

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 ساعت: 13:46

صفحه بندی