ایران آنلاین / این برنامه همچون برنامه قبلی این تیم برنامه ساز (رادیو هفت) ادبیات را مهم میشمارد. با این حال بسیاری عقیده دارند که برنامه 001 برگ نتوانسته توفیقات < رادیو 7 > را کامل و یا حتی تکرار کند و لذا برنامه ای ضعیف و کم بیننده از آب درآمده است.آنچه میخوانید نتیجه یک گپ و گفت با ضابطیان و کاکاوند در یکی از همین روزهاست درباره 100 برگ، اجرا و احترام به مخاطب.
صفحه اینستاگرام برنامه «صدu2009برگ» را نگاه میکردم. نظرات مردم درباره برنامه جالب بود. بسیاری از مخاطبان، صدبرگ را دوست داشتند و بسیاری هم از رادیو هفت یاد میکردند. مثلاً کسی نوشته بود من همان رادیو هفت را میخواهم و... به نظر میرسد اینکه هنوز برنامه قبلی این تیم برنامه ساز در ذهنها باقی مانده، شاید دلیلی باشد بر اینکه صدبرگ هنوز نتوانسته موفقیت رادیو هفت را تکرار کند. نظرتان چیست؟
منصور ضابطیان: من فکر میکنم مقایسه این دو برنامه درست نیست چرا که این دو برنامه مستقل و متفاوت از هم هستند. ممکن است در مواردی شباهتهایی داشته باشند که آن هم بخاطر این است که یک تیم این برنامهها را ساختند و امضای مشترکی دارند. بخشی از این موضوع به ساعت پخش هم برمی گردد. ساعت پخش صدبرگ 9 شب بود که بعد از مدتی به 11 شب تغییر کرد که این هم باعث شد صدبرگ به رادیو هفت نزدیک شود. در مقابل کامنتهایی که شما اشاره کردید که بسیار هم قابل احترام و تأمل است، ما کامنتهایی هم داریم که مردم میگویند صدبرگ از رادیو هفت بهتر است و نظر این دسته از مخاطبان هم برای ما محترم است.
رشید کاکاوند: البته من چندان اهل اینستاگرام نیستم اما میتوانم تصور کنم که مردم چه میگویند. یک ویژگی فرهنگی در ملت ما وجود دارد. تا از داشته هایمان دل نکنیم، نمیتوانیم خودمان را با آنچه داریم، تطبیق بدهیم. این یک روال عمومی است. دلبستگی من نوعی، به داشتههایم باعث میشود که در ابتدا نسبت به چیزهایی که به جای آنها دارم، گارد بگیرم.
چیزی حدود سه ماه و نیم از عمر برنامه صدبرگ میگذرد و به نظرم هنوز برای قضاوت زود است. فضای صدبرگ با رادیو هفت متفاوت است. رادیو هفت از شبکه آموزش پخش میشد و صدبرگ از شبکه چهار. تعاریف این شبکهها متفاوت است و مخاطب هر کدام از این شبکهها ویژگیهای خودشان را دارند. این دو برنامه حتی در سادهترین وجوه ظاهری مثل مساحت استودیو و رنگ آمیزی و دکور با هم تفاوت دارند. همان تفاوت استودیو، برنامهای متفاوت از رادیو هفت را رقم میزند.
در رادیو 7 یک فضای جمع و جور صمیمی داشتم. یک میز داشتیم که در بسیاری موارد در کادر نبود و حتی نمیتوانستیم نمای باز داشته باشیم. در حالی که در صدبرگ نمای باز زیاد داریم. طبیعی است که فاصله من به عنوان مجری با دوربین در نوع حس و رابطهام با مخاطب اثر میگذارد. موضوع دیگر فرمت شبکه 4 است. درواقع شبکه 4، یک شخصیت رسانهای برای خودش معرفی کرده که همین باعث میشود خصوصیت فردی برنامه ما در مسیر شخصیت رسانهای شبکه 4 قرار بگیرد، ضمن اینکه جنبه آموزشی صدبرگ بیشتر از رادیو هفت است. به هر حال هر برنامهای تاریخچهای دارد و شروع و پایانی. رادیو هفت هم تمام شد، اگر چه ما دوست نداشتیم اما این اتفاق افتاد. سعی ما بر این است که صد برگ به جایگاه خوبی برسد و مخاطب گستردهای داشته باشد.
ضابطیان: در تأیید صحبت آقای کاکاوند باید بگویم ما اساساً مردمی هستیم که داشتههای گذشته مان را بیشتر دوست داریم. مثلاً برنامه سالگرد رادیو 7 را میساختیم یا برنامه ویژه پاییز. عدهای دوست داشتند و عدهای هم دوست نداشتند. سال بعد هم برنامه میساختیم. نظرات بسیاری میآمد که برنامه سال گذشته تان بهتر بود. انگار که آنچه مربوط به گذشته است و از دستش داده ایم، برایمان جذابتر است ولی با این حال میزان طرفداران صد برگ در این سه ماهه خارج از حد تصور ما بود.
بعد از بیمهریها و کم لطفیهایی که به رادیو هفت شد، شاید بسیاری انتظار این را نداشتند که یک برنامه دیگر بسازید.
ضابطیان: نمیخواهم درباره گذشتهها صحبت کنم و گذشته را شخم بزنم اما کسی که در رسانه کار میکند، مسئولیت تأثیرگذاری دارد. شما میگویید بیمهری و من میگویم خستگی شاید هم سوءتفاهم. بعد از تعطیلی رادیو هفت واکنش طبیعی این بود که بگوییم ما کار نمیکنیم ولی واقعیت این بود که با کار نکردن نمیتوانیم چیزی را تغییر بدهیم.
بزرگترین ویژگی مشترک رادیو هفت و صد برگ توجه به ادبیات است. نگاهتان به این موضوع چیست؟
کاکاوند: یکی از نکاتی که بسیار باعث خوشحالی من است و باید به سمتی برویم که این خوشحالی بیشتر شود، این است که رشید کاکاوند که به عنوان نماینده ادبیات شناخته میشود، خوشبختانه تنها نماینده ادبیات در صدبرگ نیست یعنی اگر با دید فراگیرتری به ادبیات نگاه کنید، میبینید مثلاً زمانی که امیرعلی نبویان از ضربالمثل و ریشههای آن صحبت میکند از زاویه جنس خودش وارد ادبیات شده و این خیلی خوشحالکننده است.
|
یکی از نکاتی که بسیار باعث خوشحالی من است و باید به سمتی برویم که این خوشحالی بیشتر شود، این است که رشید کاکاوند که به عنوان نماینده ادبیات شناخته میشود، خوشبختانه تنها نماینده ادبیات در صدبرگ نیست یعنی اگر با دید فراگیرتری به ادبیات نگاه کنید، میبینید مثلاً زمانی که امیرعلی نبویان از ضربالمثل و ریشههای آن صحبت میکند از زاویه جنس خودش وارد ادبیات شده و این خیلی خوشحالکننده است. |
درست است که محورهای برنامه تقسیم شده و مثلاً یک شب ادبیات داریم، یک شب طنز و... میدانم مثال خوبی نیست اما همین که ادبیات در برنامه صدبرگ مثل آب خورش شده و در همه موارد بخشهای برنامه حضور دارد، بسیار خوشایند است.
اگر هم منظورتان از ادبیات به شکل خاصش، برنامهای است که من اجرایش میکنم، از نوجوانی تکلیف خودم را با خودم مشخص کردم. همه زندگی را از زاویه ادبیات میبینم. اساساً دلیل اینکه با منصور ضابطیان و محمد صوفی همراه هستم این است که آنها با همه نگرانیهای رسانهای و سبک کاری مشخصی که دارند، کلیت شخصیت فردی و ادبی رشید کاکاوند را پذیرفتند و این موضوع مهم است.
ضابطیان: نوع طراحی برنامه میطلبید که حضور پررنگ ادبیات را داشته باشیم. طبیعتاً وقتی در رادیو هفت متن خوانی میگذاشتیم، این کار به ادبیات کهن و معاصر پهلو میزد. شاید از آنجایی که خودم علاقه بسیاری به ادبیات دارم و از نسلی هستم که با ادبیات بزرگ شدم و رمان و شعر زیاد میخواندم و بزرگترین سرگرمیام در دوران نوجوانی این بود که با صدای بلند شعر بخوانم، حالا در برنامهسازی هم به این سمت و سو رفتهام.
بسیاری از کارشناسان و مخاطبان معتقد هستند یکی از دلایل موفقیت برنامههای شما کار گروهی است. آیا واقعاً اینگونه است؟
ضابطیان: ما نماینده یک کار تیمی موفق در تلویزیون در سالهای گذشته هستیم. در تلویزیون کمتر پیش آمده که تیمی سالیان سال با هم کار کنند البته این کارگروهی در برخی موارد کارمان را ساده و در بعضی موارد هم سخت میکند. ساده به خاطر اینکه بچههای گروه هر کدام وظیفه شان را میدانند مثل چرخدندههای ساعت که با هم میچرخند و موتور را جلو میبرند و سخت از این جهت که این کار، طرحی هزینه بر است. هیچ طرح تلویزیونی را نمیبینید که تهیه کنندگانش تا این حد هزینه صرف پرسنل کنند. بچههای تیم ما حقوق خوب دریافت میکنند و کار خوب هم ارائه میدهند. ما قصد نداریم از طریق تلویزیون پولدار شویم اما دوست داریم پولی بگیریم و در گروه هزینه کنیم تا بچههای تیم کارشان را خوب انجام بدهند البته کار تیمی به این معنا نیست که درهای تیم ما بسته است و من به جرأت میتوانم بگویم که بسیاری از کسانی که امروز با ما همکاری میکنند، روزی به دفتر ما آمدند و گفتند چنین تواناییای داریم و ما هم گفتیم بفرمایید، کار کنید.
آقای کاکاوند شما این تیم را چگونه دیدید؟
کار تیمی با اینکه در مملکت ما سابقه و رونق زیادی ندارد اما خوشایند است. تفکر این تیم، کار این دونفر یعنی منصور ضابطیان و محمد صوفی است و بچهها اجرای تیمی دارند یعنی اندیشه رسانهای محمد صوفی و منصور ضابطیان را اجرا میکنند البته همه پیشنهاداتی دارند که اگر خوب باشد حتماً استقبال میشود. اعضای گروه کارشان را خوب بلد هستند و همه جوان هستند و برای کار انرژی و نشاط دارند و این جوانی حتی در اجرای من هم هست. مثلاً در برنامه باید روی این صندلیهایی بنشینم که چرخ دار است. این انرژی و جوانی اعضای گروه و شادابی برنامه باعث میشود که من به صندلی تکیه ندهم و کمی جلوتر بنشینم. این گروه از معدود گروههای برنامه ساز است که مطمئن هستم همزمان میتواند چند برنامه بسازد، چون این توانایی را دارند و من هم دوست دارم در کنار چنین گروهی باشم و گاهی عضو تیمشان باشم. می گویم گاهی، چون من کار پشت صحنه انجام نمیدهم و نمیتوانم به معنای واقعی عضو این تیم باشم و حضور جدی من به زمان اجرای برنامه خلاصه میشود.
ضابطیان: زمانی که دستیارمان میگوید فلان کار انجام نشد، واقعاً میدانم انجام نشدنی بود و اگر خودم هم بودم، آن کار انجام نمیشد یا اعضای گروه حتی اگر بخش کوتاهی از یک آیتم حذف شود، حساس میشوند و تعصب زیادی روی برنامه دارند و همه اینها نشان از یک گروه خوب است.
می گویید صدبرگ برنامه هزینه بری است. آیا برای برنامه خوب ساختن فقط بودجه خوب داشتن کافی است؟
ضابطیان: فقط خرج کردن برای تولید برنامه خوب کافی نیست. در تلویزیون برنامههایی میبینیم که مشخص است برایشان هزینه شده اما برنامه خوبی نشده است. باید پشت این پول خرج کردن، اندیشه درستی باشد که این پول را هدایت کند. اینکه میگویم هزینه بر همین است. یعنی اندیشهای داریم که در راستای اجرای آن هزینه میکنیم. مثلاً اگر برای آیتمی به سه دوربین نیاز هست، نمیگوییم آن آیتم را با دو دوربین ضبط کنید یا برای ضبط یک غزل حافظ بازیگر آفیش میکردیم که برود خیابان حافظ زیر مجسمه حافظ بنشیند و غزل بخواند، خوب شما تصور کنید ضبط همین آیتم که شاید کوتاه هم باشد، چقدر هزینه دارد.
آقای کاکاوند اشاره کردید که شادابی برنامه باعث شده شما هم اجرای پرانرژی داشته باشید و مثلاً به صندلی تان تکیه ندهید. اینها نکات ریزی است که شاید مجریان جوانتر کمتر به آن توجه میکنند. کمی برایمان از آسیب شناسی اجرا بگویید.
|
فقط خرج کردن برای تولید برنامه خوب کافی نیست. در تلویزیون برنامههایی میبینیم که مشخص است برایشان هزینه شده اما برنامه خوبی نشده است. باید پشت این پول خرج کردن، اندیشه درستی باشد که این پول را هدایت کند. اینکه میگویم هزینه بر همین است. یعنی اندیشهای داریم که در راستای اجرای آن هزینه میکنیم. مثلاً اگر برای آیتمی به سه دوربین نیاز هست، نمیگوییم آن آیتم را با دو دوربین ضبط کنید یا برای ضبط یک غزل حافظ بازیگر آفیش میکردیم که برود خیابان حافظ زیر مجسمه حافظ بنشیند و غزل بخواند، خوب شما تصور کنید ضبط همین آیتم که شاید کوتاه هم باشد، چقدر هزینه دارد. |
کاکاوند: آسیب شناسی اجرا در سازمان بخصوص درباره مجریهای جوان موضوعی است که در وقت دیگری باید به آن بپردازیم اما به طور کلی پاسختان را میدهم. واقعیت این است که حتی لباس پوشیدن هم در اجرا اهمیت دارد اما بسیاری به اشتباه گمان میکنند اهمیت لباس مجری به این است که لباس زیبایی بپوشد در حالی که این طور نیست. کتاب دانشجویانم در رشته معماری را ورق میزدم. درباره معماری روستایی در امریکا بود. این کتاب پر از عکس بود. جالب بود طراحی و دکور داخل خانه با منظره بیرون از خانه تناسب داشت و همین زیباییهای عکس را دوچندان جلوه میداد. بنابراین در اجرا هم قرار نیست که لباس به من به عنوان مجری بیاید یا بسیار زیبا باشد. درباره خودم مثال میزنم. من زیاد لباس نو و گرانقیمت نمیپوشم اما در رادیو هفت تصویربرداران به من میگفتند لباست بسیار خوب و زیباست. واقعیت این است که لباس من در فضای دکور برنامه جلوه بیشتری داشت چون من برای انتخاب لباس دکور و رنگ آن را در نظر میگرفتم.
حالا این درباره لباس بود. برویم سراغ گفتوگو. گفتوگوکننده اصلاً نباید روی صندلیش لم بدهد. گفتوگوکننده باید با گفتوگوشونده بده بستان داشته باشد و به فضای گفتوگو مسلط باشد. اینها بخشی از نکات مهم در این زمینه است که شاید ادامهاش در فضای مصاحبه ما نگنجد.
ضابطیان: حتی اجرای برنامهای که تکرار دارد با اجرای برنامهای که تکرار ندارد، باید متفاوت باشد و مجری باید تا این حد به چنین موضوعاتی توجه کند.
کاکاوند: ما در استودیو 4 دوربین داریم. طبیعی است که من هم غفلت کنم یا کارگردان دوربین را عوض کند و من هم به عنوان مجری متوجه نشوم. از نظر من دوربین ابزاری است که من را به مخاطبم وصل میکند. پس جمله من با کدام دوربین صحبت میکنم، چندان زیبا نیست.
من این جمله را برای برنامه خودم جا انداختهام که میگویم شما کجا هستید و زمانی که دوربین را پیدا میکنم و نگاهم به مخاطب میافتد، میگویم، خوب شما اینجا هستید.
در چنین مواقعی تعادل کلامی من به عنوان مجری به هم نمیخورد و تصویر نیز خراب نمیشود.
ضابطیان: در برنامهای در حال گفتن پلاتویم، دیدم که دوربین در حال حرکت است و من هم مجبور بودم که با حرکت دوربین روی صندلی بچرخم تا نگاهم به دوربین باشد و وسط حرف جدی، گفتم نمیدانم شما هم که الآن من را میبینید، سرتان گیج میرود یا خیر، اگر چنین مشکلی دارید بدانید که دوربین در حال حرکت است. با این جمله به مخاطبم پیامی دادم که این مسأله تقصیر من نیست و عوامل پشت صحنه هم متوجه شدند و کمتر چنین اتفاقی میافتد.
صدبرگ تا چه میزان دچار ممیزی شده است؟
ضابطیان: ممیزی که همیشه بوده است و در حال حاضر هم به خاطر حساسیتهای موجود و چند اشتباه پشت سر هم که برخی همکارانمان انجام دادند، طبیعی است که تلویزیون حساسیت بیشتری نسبت به این مسأله داشته باشد البته اینها مقطعی است و برنامه سازان باید اعتماد مدیران را جلب کنند. وقتی اعتماد شکل بگیرد، ممیزیها هم کمتر میشود.
صد برگ اگرچه با تعاریف شبکه 4 همخوانی دارد اما میتوانست از شبکههایی همچون یک دو و سه پخش شود. چرا طرح برنامه را به این شبکهها ارائه ندادید؟
ضابطیان: بعد از تعطیلی رادیو 7 نخستین پیشنهاد از طرف شبکه 4 بود و طبیعی بود که ما هم شرایط را بسنجیم و ببینیم اگر میتوانیم کار خوبی ارائه دهیم، این پیشنهاد را بپذیریم ضمن اینکه ما به مخاطب کمی معتقد نیستیم. هر برنامهای ممکن است درصدی بیننده پایه داشته باشد که بیننده کمی است اما بیننده کیفی هم مهم است. بینندهای که برنامه برایش مهم باشد و به دوستانش تماشای آن را پیشنهاد بدهد. به هر حال هر برنامهای که بسازید درصدی مخاطب دارد اما زمانی که در شبکه مهجوری مانند شبکه آموزش برنامهای میسازید که تبدیل به پربینندهترین برنامه شب میشود، متوجه میشوید که بیننده شما را پیدا میکند، پس مهم این نیست که شما در کدام شبکه برنامه میسازید مهم این است که چه برنامهای میسازید.
کاکاوند: برنامه صد برگ در شبکهای مانند شبکه 4 یک برنامه پر بیننده جوان پسند محسوب میشود اما همین برنامه در شبکه 3 یک برنامه سنگین محسوب میشود چون به موضوعات فرهنگی میپردازد که موضوعات پر هیاهوی توده مردم نیست. بنابراین جایگاه صدبرگ در شبکه 4 است.
ë اشاره کردید که مخاطب باهوش است. این روزها احترام به مخاطب یکی از معضلات برنامهسازی در تلویزیون است. گویی برنامه سازان به تکرار افتادهاند و خلاقیت ندارند و هیچu2009گونه احترامی برای مخاطبu2009شان قائل نیستند. برای سؤال پایانی میخواهم بدانم نگاهتان به این موضوع چیست؟
ضابطیان: نمیتوانید فقط به بیننده خود احترام کلامی بگذارید و از آن طرف ماهیت برنامه تان این احترام را نداشته باشد و ببینده احساس کند که دست کم گرفته شده و گاهی اوقات دروغ نیز آمیخته با این موضوع شود. احترام، اصلی است که باید در ذات و ماهیت برنامه نهفته باشد. هرچقدر هم که ظروف زیبایی در خانه وجود داشته باشد اما زمانی که مادر خانه بیحوصله برای میهمانها غذا درست کرده باشد، خوشمزه نمیشود و آن ظروف زیبا فایدهای نخواهند داشت. بخشی از موضوعی که به آن اشاره کردید به تهیهکنندگان برمی گردد. اینکه آنها توانایی ساخت برنامه خوب را دارند یا ندارند. بخش دیگر نیز مسائل دست و پاگیری است که در روند تولید برنامه وجود دارد. مثلاً درست در لحظهای که به عنوان یک برنامهساز روی یک ایده کار میکنید و قرار است کار خلاقانهای انجام دهید، یک موضوع بیارزش اجرایی از جای دیگر پیش میآید که تمام کاخ ذهنی شما را فرو میریزد. چرا که شما به عنوان برنامه ساز بخشی از کار اجرایی را هم بر عهده دارید. به عنوان مثال امروز صبح ایدهای به ذهنتان رسیده است و به دفتر کارتان آمدید و مشغول فکر روی آن ایده هستید. همان موقع تلفنی از بخش امور اداری تلویزیون به شما میشود که میگویند تا فلان ساعت باید فلان فهرست را بفرستید و این کارها را باید انجام دهید و بعد تمام افکار ذهنی شما متوقف میشود تا به این کارها بپردازید. این یکی از معضلاتی است که برنامهسازان با آن مواجه هستند.
کاکاوند: صحبتهای منصور را تأیید میکنم و در ادامه باید بگویم سعی میکنم در طول برنامهام، اجرایی داشته باشم که بعداً به عنوان یادگاری برای خودم نگه دارم ضمن اینکه من هیچ وقت وارد حوزهای که در آن تخصص ندارم، نمیشوم و درباره مباحث تخصصی خودم صحبت میکنم مگر در حد کلام معمول. اینگونه به مخاطبم احترام میگذارم. زمانی که مجری در جایگاه اصلی خودش باشد، کلام و حسش ساختگی و مصنوعی نیست. من جلوی دوربین همان رشید کاکاوند هستم. تنها تفاوتم در کلاسهای درسم و دانشگاه با جلوی دوربین این است که در کلاسها به آراستگی برنامه هایم نیستم و این هم به نوعی احترام به مخاطب است. باز هم تإکید می کنم که اینکه مجری با مخاطب صادق باشد، بزرگترین احترام به مخاطب است./روزنامه ایران
- - , .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار