
ایران آنلاین / اگر از موضوع انتخابات و شور و نشاط جوانان در این حوزه بگذریم به نظر میرسد تعداد قابل توجهی از جوانان ما چندان رغبتی برای مشارکتهای اجتماعی ندارند. هرچند شاید در وهله نخست باید تعریف درست و روشنی از مشارکت اجتماعی ارائه و در مرحله بعد حضور یا حضور نداشتن جوانان در این عرصه سنجیده شود.چرایی مشارکت نکردن جمعیت 24 میلیونی، موضوع میزگرد ایران با فعالان حوزه جوانان از جمله محمد رضا رستمی معاون امور ساماندهی وزارت ورزش و جوانان، غلامرضا ظریفیان استاد دانشگاه و علیاکبر تاج مزینانی استاد دانشگاه است که در زیر میخوانید:
ایران: بهتر است بهعنوان نخستین سؤال گریزی به وضعیت جوانان و چگونگی مشارکت اجتماعی آنها بزنیم.اینکه آیا در حال حاضردر جامعه شاهد حضور و مشارکت جدی جوانان هستیم یا خیر؟
رستمی: برای ورود به این بحث باید برگردیم به موضوع سرمایههای اجتماعی که درآن شاخصهای مختلفی وجود دارد. براساس مطالعات، تقلیل بسیار جدی سرمایههای اجتماعی در جامعه بویژه جامعه جوان مشاهده میشود و اگر به دو یا سه شاخص آن توجه کنیم میتوانیم شرایط جوانان رادر حالت فعلی تصور کنیم. یکی از این شاخصها، اعتماد بین فردی و اجتماعی است که ما با آن مواجه هستیم که همu2009سطح اعتماد بین فردی و هم اعتماد اجتماعی کاهش پیدا کرده است. دومین شاخص امید به آینده و زندگی در نسل جوان است که کاهش پیدا کرده و درحال حاضرجوانان ما یک روزمرگی را تجربه میکنند. شاخص سوم شاخص احترام است که بین فردی واجتماعی است که شاهد افت شدید هستیم. شاید بزرگترین آسیبی که در این شاخصها دیده میشود مسئولیتپذیری است که اثر خود را در بحث مشارکت میگذارد. اگرهمه اینها رادر کنار هم قرار دهیم اثرات آن را در سه حوزه خیلی شاخص میتوان دید. نخستین موضوعی که تبدیل به بحران شده ولی به دلایل آن خیلی توجه نمیشود موضوع ازدواج و طلاق است. امروزه در کاهش ازدواج و افزایش طلاق بیشتر توجهها به سمت حوزه اقتصادی رفته است در حالیکه گزارشها نشان میدهد که کاهش ازدواج حتی در جوانانی که نه از نظر اجتماعی و نه اقتصادی با مشکلی روبهرو نیستند هم دیده میشود. پس در این مسأله اجتماعی امید به آینده وجود ندارد که بخواهد جوان را به سمت تشکیل خانواده سوق دهد. همین مسائل را در حوزه کسب و کار شاهد هستیم. در دو سال اول دولت جدید با وجود تلاشهای ما برای مشارکت جوانان بهصورت نهادمند بازهم جوان رغبت پیدا نمیکرد برای حضور درحرکت اجتماعی و... اما بعد از برجام اتفاقی که افتاد این بود که امید و نشاط در جوانان بالا رفت و بالغ بر 70 درصد از جوانان در انتخابات شرکت کردند. اگر همه ساختارها واقدامات در حاکمیت نه فقط دولت تلاش نکنند تا امید و نشاط و اعتماد و... در جامعه را افزایش دهند قطعاً شکست را در کانون خانواده و نهاد اجتماعی واقتصادی خواهیم دید.
ایران: این سؤال مطرح است که چرا با وجود رصد کردن آسیبها هنوزشاهد حرکت مثبتی از سوی متولیان نیستیم و برنامه و اقدامها خروجی ندارد؟ به نظر شما دلیل آن کم کاری و هماهنگ نبودن مسئولین یا بیرغبتی خود جوانان است؟
رستمی: اینکه بگوییم هیچ اتفاقی نیفتاده را نمیپذیرم. به هر حال با شرایط سختی که بود از ابتدای شروع به کار دولت جدید با 50 «NGO» فعال جوانان کار را شروع کردیم. امروز شیب تغییرات مثبتی را تجربه میکنیم و این آمادگی و احساس مثبت در جامعه جوان شکل گرفته است. خب مطالعات ابتدای دولت نشان میداد که احساس ناکامی در جوانان 5/2 برابر ناکامی تجربه آنهاست ولی رفته رفته احساس مثبت در آنها شکل گرفته تا وارد فضاهای مختلف اقتصادی و اجتماعی شوند. منتهی اگر بخواهیم نقد کنیم باید بگوییم که یکی از اشکالاتی که ما با آن مواجه هستیم شکلگیری نهادهای موازی متعدد در سیاستگذاری، تصمیمگیری و همینطور اجرا است. خود همین موضوع یکی از مهمترین چالشهایی است که در نظام مدیریت کشور میبینیم. اگر یک ساختاری شکل گرفته و ضعف دارد قاعدتاً نظام مدیریتی کشور بایدآن را اصلاح و تقویت کند و تمام منابع تجمیع شود برای اینکه بتواند بصورت هماهنگ و یکپارچه سیاستها و برنامهها دنبال شود.معضل دیگر بخشی نگری است که در نظام مدیریتی ما وجود دارد،خب ما خیلی شاهد ملیگرایی و نگاه عمومی و ملی به موضوعات نیستیم. هر کس در هر بخشی که قرار دارد نگاه بخشی به حوزه خود دارد و تلاش میکند در همان بخش فضای اثرگذاری را بیشتر کند و در نتیجه این امر موجب میشود تا بخشهای دیگری که باید هماهنگی داشته باشد را به حاشیه براند و این باعث شکل نگرفتن نظام هماهنگی در مدیریت کشور میشود.مشکل دیگری که ازگذشته بوده و الآن هم وجود دارد فرآیند سیاستگذاری و تبدیل شدن آن به اجراست، یعنی یک تغییر کوچک در یک آیین نامه یا یک تصمیم کوچک در نظام مدیریتی کشور بیش از یک سال طول میکشد.این فرآیند طولانی موجب میشود تا اهمیت آن مسأله کاهش پیدا کند یا شرایط کاملاً عوض شود.مسأله دیگرکه در این دولت بیشتر شاهد آن هستیم این است که ما در شرایطی این حوزه را تحویل گرفتیم که با بحرانهای عجیبی در نظام اقتصادی و اداری فاسد شدهای که درواقع به ارث رسیده روبهرو بود. دولت واقعاً منابع مالی ندارد تا بتواند خیلی از سیاستها و برنامهها را پیش ببرد و منابعی را هم که دارد به دلیل وجود بخشها و نهادهای موازی طوری تقسیم میشود که نمیتواند یک اثر ماندگار را به جا بگذارد. از طرفی بدنه کارشناسی دولت آسیب جدی دیده. الآن در نظام اداری که حداقل ما با آن مواجهیم با مشکل روبهروهستیم. بعد انتظار داریم این نظام کارشناسی بتواند مسائل را بررسی کند وبه یک نقطه تصمیمگیری برسد.
|
ببینید وقتی بحث مشارکت اجتماعی مطرح میشود به رغم همه تفاوتهایی که در بین دولتها بعد از انقلاب اسلامی وجود داشته و با توجه به اینکه در برخی از دولتها اقدامات و تلاشهایی برای نظامهای داوطلبانه فراهم شد ولی این سؤال مطرح است که چرا این تلاشها تداوم پیدا نکرده است. خب میتوانیم بخشی از این را به سیاستهای نامنسجمی که در دولتهای مختلف بوده بویژه نگاههایی که در دولت قبل وجود داشت معطوف کنیم. اما نکته کلیدی این است که چرا مسأله مشارکت در جامعه ما تبدیل به باور و تبدیل به رفتار نمیشود. اینجا نیاز به یک واکاوی تاریخی دارد. ما خیلی وقتها مسائل را در جایی جستوجو میکنیم که اصل مسأله درآنجا نیست ودر جای دیگری است و اگر نتوانیم آن را خوب واکاوی کنیم بهu2009رغم تلاشهایی که صورت میگیرد نتیجه نمیگیریم. ببینید تاریخ قبل از اسلام ما و تاریخ تمدن اسلامی ما درواقع سه حلقه اساسی را همیشه به همراه داشته است که کارکرد این سه حلقه جامعه را تبدیل به جامعه توسعه یافته میکرد |
ظریفیان: ببینید وقتی بحث مشارکت اجتماعی مطرح میشود به رغم همه تفاوتهایی که در بین دولتها بعد از انقلاب اسلامی وجود داشته و با توجه به اینکه در برخی از دولتها اقدامات و تلاشهایی برای نظامهای داوطلبانه فراهم شد ولی این سؤال مطرح است که چرا این تلاشها تداوم پیدا نکرده است. خب میتوانیم بخشی از این را به سیاستهای نامنسجمی که در دولتهای مختلف بوده بویژه نگاههایی که در دولت قبل وجود داشت معطوف کنیم. اما نکته کلیدی این است که چرا مسأله مشارکت در جامعه ما تبدیل به باور و تبدیل به رفتار نمیشود. اینجا نیاز به یک واکاوی تاریخی دارد. ما خیلی وقتها مسائل را در جایی جستوجو میکنیم که اصل مسأله درآنجا نیست ودر جای دیگری است و اگر نتوانیم آن را خوب واکاوی کنیم بهu2009رغم تلاشهایی که صورت میگیرد نتیجه نمیگیریم. ببینید تاریخ قبل از اسلام ما و تاریخ تمدن اسلامی ما درواقع سه حلقه اساسی را همیشه به همراه داشته است که کارکرد این سه حلقه جامعه را تبدیل به جامعه توسعه یافته میکرد.
یکی حلقه تودهها ودیگری حلقه نخبهها بود که بین اینها یک حلقه واسط وجود داشت که این حلقه واسط نقش انجام دهنده بین دو حلقه را داشته. جامعه چه قبل از اسلام و چه بعد از آن همواره هویت خود را در کار، علم، مشارکت و اخلاق جستوجو کرده است. اما بعد از حمله مغول ، فرهنگ عمومی ما در یک درازنای تاریخی که کار ارزش تلقی میشد شیب پیدا کرد به سمت تنبلی و تنبلی یک ارزش شد. خرد جمعی هم شیب پیدا کرد به سمت خرد فردی، یعنی ازفردگرایی مطلق پناه بردیم به انواع مخدرها که الآن به عنوان آسیبهای اجتماعی از آن یاد میکنیم و این متأسفانه بعد از سالها موجب بیاعتمادی شده و...
اینها بهعنوان پیشزمینه تاریخی جامعه ماست که اگر به آنها توجه نکنیم هرچه تلاش کنیم اتفاق جدیدی نمیافتد. حتی از دوران مشروطه به این طرف که بحث مشارکت اجتماعی آثار زیادی را در جامعه ما ایجاد کرد ما بازبا دوگانگی توده و نخبه روبهرو هستیم. یعنی جامعه امروز ما یا توده است یا نخبه. سراغ حلقه واسط نرفتیم چون میترسیدیم کنار همدیگر قرار گیرند. بنابراین دولتهای مختلف بهu2009رغم اینکه با نگاههای متفاوتی آمدند و تلاش کردند برای توسعه مشارکتها اما به دلیل دوگانه بودن دوحلقه توده و نخبه همچنان نقش کلیدی را ایفا میکنند و نقش خرد جمعی همچنان از نظر مفهومی با یک آشفتگی روبهرو است. ما آشفتگی اساسی در مفهوم داریم و این آشفتگی در اسناد و برنامهها اثر میگذارد. مهمتر اینکه اگر ما اسناد بالادستی و قانون اساسی را نگاه کنیم یکی از پربسامدترین واژهها، بحث مشارکت اجتماعی است که وقتی به مرحله عرصه میرسد در عمل به دلیل عبور نکردن از پسزمینههای تاریخی آنچه رخ میدهد با هدف ما متفاوت است.این جمله را بارها از مسئولان شنیدهاید که جوانان آیندهسازان کشورند ولی تلقی که از این جمله وجود دارد یکی از خطرناکترین و پرآسیبترینهاست چرا که منظور این است که چون آیندهسازان کشورند پس آنها را باید برای آینده بسازیم. ولی قبول کنیم این جوان در حال زندگی میکند و با انواع آسیبها روبه روست پس میبینیم که این امرمغفول مانده و تنها کاری که ما کرده ایم این است که تنها برای جامعه جوانمان یک معاونت جوانان راهاندازی میکنیم. آن هم با بودجه بسیار کم و با نگاههای شعاری. جوانان امروز ما رها شدهاند و حاصل رها شدگی جز یأس و ناامیدی و بیاعتمادی چیز دیگری نیست.
تاج مزینانی:موضوع مشارکت اجتماعی بیشتر به سطح کلان برمیگردد. بخشی از مشارکت اجتماعی جوانان به سطح ملی و فرهنگ ملی کشور برمیگردد. باید دید که فرهنگ ملی و فرهنگ عمومی ما چه ویژگیهایی دارد که میتواند مشارکت را تقویت یا مانع آن شود. دیدگاههای مختلفی وجود دارد.حتی در سطح کلان میتوانیم مدل شهرنشینی و سبک زندگی در جامعه را در نظر بگیریم. البته در دورههایی با توجه به کارکرد دولتها ما شکلگیری هایی در این زمینه داشتیم. ولی به نظر میرسد ما جامعه متوسط با فراز و نشیب و ویژگیهای متفاوت داریم. در سطح کلان بحث ساختارها و سازوکاری ما مطرح است. مثلاً اسنادی که در مورد جوانان داریم برخی صریح به مشارکت میپردازند و برخی نه. تعدد، تکثر، تنوع و کیفیت و در دسترس بودن نهادها میتواند عامل تعیین کننده در مشارکتها باشد و میتواند به عنوان حلقه واسط عمل کند. در سطح خرد هم میتوان به سه دسته از جمله عواملی مثل انگیزه، امید ونشاط و تعهد اشاره کرد.نظریه منابع هم خیلی مهم است چون هر چه نظریه منابع بیشتر باشد مشارکت هم افزایش مییابد. این منابع از مهارتهای مشارکتی گرفته تا ویژگیهای فردی مثل قومیت و سن که اینها به نظر میرسد اگر در چارچوب سطح کلان، میانی و ملی قرار دهیم میتوانیم درباره چرایی مشارکت و تصویر کلی از علل مشارکت جوانان بگوییم.
ایران: به موضوع اعتمادسازی اشاره شد. معاونت جوانان چقدر توانسته به جوانان اعتماد کند وآنها را در برنامههایشان مشارکت دهد؟
رستمی: ببینید نباید سؤال را متمرکز کرد در یک حوزه کوچکی به نام معاونت جوانان. باید از نگاه کلان به آن پرداخت و باید دید که مجموعه حاکمیت چه نگاهی به این مسأله دارد و چقدر حاضر است که عرصه را برای مشارکت جوانان فراهم و به آن اعتماد کند و آن را باور داشته باشد. ما هم به عنوان متولی باید پیگیری کنیم تا این فضا ایجاد شود منتهی سازوکارخاص خود را لازم دارد. نمیشود ما از تکu2009تک جوانان بخواهیم حضور پیدا کنند و برنامه دهند تا اثرگذار باشد. به نظر میرسد سازوکار آن، این است که ما نهادهای مدنی جوانان را، توسعه دهیم تا این نهادها توانمند شوند و اثرگذار باشند در فضاهای تصمیمسازی و اجرا.
ما این مسیر را دنبال کردیم اگر این مسیر بتواند ادامه پیدا کند و با حملات مختلف تاریخی و انواع هجمهها مواجه نشود و تقویت پیدا کند میتواند نتایج خودش را پیدا کند. برنامه ما تشکیل دو هزار سمن بوده منتهی نمیخواستیم این تعداد را از نظرکمی افزایش دهیم به همین خاطربرنامه توانمندسازی برای آنها طراحی کردیم. از طرفی مهارت اجتماعی آنها را ارتقا دادیم تا بتوانند کار جمعی و گروهی انجام دهند و ایدههای خود را خلق کنند و به اجرا دربیاورند. طرحهای آنها را دریافت و داوری کردیم و طرحهایی که قابلیت اجرایی داشت 7 میلیون تومان حمایت کردیم تا بتوانند وارد مرحله عملی شوند. برای اینکه این سطح مشارکت افزایش پیدا کند و توانمندیها نیز افزایش یابد شبکه NGOهای مشترک تخصصی را امسال تشکیل خواهیم داد که این شبکهها کمک میکند که یک ارتباط تخصصی بین جوانان سراسر کشور حول یک موضوعی شکل بگیرد تا بتواند در مراکز تصمیمگیری و تصمیمسازی حضور پررنگتری پیدا کنند. همین طور برای اینکه در آینده در عرصههای مختلف حضور پیدا کنند تشکیل مجامع استانی سمنها و مجمع ملی جوانان را امسال در برنامه قرار دادیم. وقتی این نهادها شکل بگیرد آن وقت مجمع ملی جوانان باید پیشنهادهای مختلف را در حوزههای مختلف آماده کند. نهاد ناظر آن هم میشود «ستاد ملی ساماندهی امور جوانان» و در نتیجه سطح مشارکت ارتقا مییابد. اگر ما نتوانیم این را دنبال کنیم نباید این انتظار را داشته باشیم که جوانان خودشان بتوانند اثرگذاری لازم را داشته باشند. به هر حال به این نکته باید توجه کرد که ایران کشوری مستعد رانت است و رانت ما برپایه یک سرمایه طبیعی شکل میگیرد که همه سرمایه اقتصادی ما را متوجه خود میکند و آن هم نفت است هر چقدر نهادهای مدنی در این بین بیشتر حضور پیدا کنند خود به خود منافع تقسیم میشود و منافع رانتی نمیتواند متمرکز شود در نقاط خاص. باید به سمت شایستهسالاری برویم تا یک شفافیت در فضای اقتصادی کشور ایجاد شود. آسیب دوم که ما با آن مواجه هستیم و نمیتوانیم مشارکت جوانان را در سطح جدی ببینیم سیاستزدگی اجتماعی است. به محض اینکه نهادهای مدنی میخواهند جان بگیرند و تقویت شوند، همان حوزههای رانتی که در کشور قدرتمند هستند میآیند و این نهادهای فعال را مصادره میکنند برای منافع گذرا و سیاسی و با این مصادره کردن دوباره یک آسیب جدی بر پیکره نهادها وارد میشود و ما نمیتوانیم ازاین روند اصلاحی به آرامی عبور کنیم و به یک نهاد پایدار دست پیدا کنیم.
ایران: چقدر سمنها توانستند بهصورت تخصصی در جهت اهدافی که برای آنها تعریف شده فعالیت کنند و آیا ضرورت توسعه و وجود این تعداد سمنها لازم است؟
ظریفیان: یکی از شاخصهای توسعه یافتگی در جهان امروز با توجه به مستندات موجود در واقع میزان مشارکت نهادها و سمنهاست. ببینید ما به دلیل جامعه جوانی که داریم با پدیدهای روبهرو هستیم به نام پدیده مهاجرت. وقتی به آمارها نگاه میکنیم میبینیم بیشترین مهاجرت را جمعیت 15 تا 30 سال دارند این مهاجرت از جامعه بسته به جامعه باز و از جامعه بسیط به جامعه پیچیده صورت میگیرد. سه راه حل بیشتر برای مهاجرت سنگین نداریم: نخست اینکه جوان را به حال خود رها کنیم که حاصل آن چه خواهد شد همین وضعیتی که الآن با آن روبهرو هستیم و روز به روز بدتر میشود. جوان وقتی از جامعه بسته به جامعه باز میآید و جامعه پیچیده و وقتی کانونی برای استقرار ندارد مثل دانشگاه دچار مشکل میشود علت آن این است که ما یک دفعه از جامعه نخبگی با سرعت نجومی از 170 هزار نفررفتیم به سمت جمعیت 5 میلیونی که بهاندازه جمعیت سه کشور قطر، بحرین و کویت است. یا دو هزار و 800 سایت دانشگاهی را بشدت به شکل تودهای و مبهم رها کردیم. خب یا باید مسائل جوانان را در اختیار دولت بگذاریم تا صفر تا صد آن را انجام دهد که دولت در مسائل خودش مانده، البته میتواند تسهیلات فراهم کند و زمینه و بستر ایجاد کند ولی نمیتواند متولی حوزه جوانان باشد. یا اینکه فضایی ایجاد کنیم که آگاهانه، آزادانه و دلخواهانه و سامان یافته باشد یعنی کمک کنیم به او و خطاهایش را بپذیریم و آموزش دهیم تا توانمند شود تا در عمل او ببیند که این نوع سامانهها برای او ارزش افزوده مهارتی و معنوی و گفتوگو ایجاد میکند در حال حاضر یکی از بحرانهای تاریخی ما کمبود گفتوگو است.
از طرفی مشارکت اجتماعی بایدبه عنوان یک فرصت تلقی شود در حالیکه برخی از دستگاهها از آن به عنوان یک تهدید یاد میکنند.ما راهی برای برون رفت آسیبهای اجتماعی جز توجه به سمنها، آموزش و توانمندسازی آنها نداریم البته نباید سمنها را به حال خود رها کنیم و به آنها نگاه ابزاری داشته باشیم.
تاج مزینانی:من هم بر ضرورت سمنها تأکید میکنم و تشکلمندی و داشتن نظریههای بزرگ و... را میپذیرم.
البته بحث آسیبها مطرح است که چند نکته ضرورت دارد اول اینکه براساس پیمایشهای مختلفی که در سطح ملی انجام شده یک سوم از جوانان عضو هیچ کدام از این نهادها نیستند و اینکه ما مشارکت را نباید معطوف کنیم به تشکلها (البته این مسأله مختص ایران نیست) ولی برای آنها باید فکر ویژهای کرد. آنهایی که عضو هستند هم به معنای واقعی مشارکت ندارند. نتیجه اینکه ما به لحاظ پوشش جمعیت جوان هم از نظر گروهها و هم به لحاظ عوامل قشربندی گروههایی داریم که از این تعاریف کنار گذاشته شدند. از آن طرف گروههایی داریم که جوانان در آنها عضویت چندگانه دارند مثل مدرسه، بسیج و.... عضو نبودن در گروه و عضویت چندگانه آسیبی است که ما با آن مواجه هستیم.آسیب دیگری که داریم بحث نخبه گرایانه نه به معنای مثبت آن بلکه به معنای خاصگرایانه بودن آن است که مطرح است اینکه چه کسانی در این تشکلها عضو هستند مثل «کمیته مشاوران جوان ریاست جمهور» که باز هم مشارکت جوانان را به صورت کامل در آنها نمیبینیم که باید برای آنها فکری شود.نکته دیگر بحث دولت محوربودن است. آسیبی که وجود دارد این است که دولت باید با بسترسازی کاری انجام دهد ولی باید دید چه مکانیزمی تهیه کرد که دولت محور نباشد. ما در دورههای مختلف در این زمینه فراز و نشیبهایی داشتیم که این خود یک آسیب جدی است. نکته دیگر بحث مجمع ملی جوانان است که در صحبتها مطرح شد. ما نهاد فراگیر ملی جوانان در یک دورهای ایجاد کردیم که قبل از آنکه شکل بگیرد از بین رفت. تک تک تشکلها یک انرژی و پتانسیل دارند که وقتی همافزایی داشته باشند خوب است و باید به سمت همچون نهادی برویم که نماینده باشد و به عنوان یک نهاد فراگیر در سطح تصمیمساز نمایندگی داشته باشد.
ایران: چه راهکارهای کلیدی را میتوان ارائه داد تا از وضعیت و چالشهای موجود خارج شد؟
ظریفیان:خب طبیعی است که اعتماد به یکباره ایجاد نمیشود به نظر میرسد با اقداماتی که انجام شده یک درک مشترک خوبی الان در بخشی از سطح دولت ایجاد شده است که بایداین فرصت را تقویت کنیم چون قبلاً به این شکل نبود. از طرفی برای اینکه اعتماد را منسجمترکنیم باید به جای اینکه برویم به سمت تقویت یک سطح انبوه با این تکثری که وجود دارد در سطح خرد به صورت هدفمند انجمنها را تقویت کنیم و بعد جامعه جوان را سوق دهیم به سمت کانونها و انجمنها. پس به نظر میرسد نیازها در جامعه مشخص شده است وقتی رهبر معظم انقلاب گزارش 6u2009ماهه از آسیبها میخواهد پس میشود نگاه منطقهای داشته باشیم نه ملی. اگر NGO هایی متناسب با نیازها شکل بگیرد و بعد کمک به سامانیابی آن کنیم بتدریج همافزایی منطقهای و ملی ایجاد میشود. واقعیت این است که الان دولت اگر مشکلاتی هم سر راه خود داشته باشد ولی مانع نیست و این یک فرصت است. با رصد کردن سمنهای موفق و ایجاد اعتماد در آنها میتوانیم از آنها هم کمک بگیریم. اگر این اتفاق بیفتد چون جامعه ما به یک فرهیختگی رسیده وبا توجه به اینکه ابزارهایی که وجود دارد کمک میکند برای اعتمادسازی بیشتر و گامهای بعدی.
رستمی: باید روی بحث اعتمادسازی جدی کار کرد.ببینید اغلب تصور میشود که یک سری افراد بالا نشستهاند که کشور مال آنها است. اینکه ما چه کاره هستیم حرف و فرهنگ غالبی شده است. ما باید این باور را که سرنوشت هر کشوری در دستان مردم آن است و بدون مشارکت خود مردم اتفاقی نمیافتد را در جامعه تقویت کنیم تا اینکه جامعه برای توسعه کشور خودش فعال و اثرگذار ورود پیدا کند و مسئولین را تنها جزئی از مردم و نماینده مردم بپندارند.از طرفی نسل جوان کشور یک مشارکت کاملاً نویی را تجربه میکند که آن بسترهای تاریخی را در یک بازه زمانی خیلی کمی پشتسر خواهند گذاشت و تغییر چهره جدیدی را در کشور ایجاد خواهد کرد.
ایران: اگر بخواهیم به یک جمع بندی برسیم چه نکات مهمی را باید در دستور کار قرار دهیم ؟
تاج مزینانی: اگر به دنبال راهکار باشیم برای مشارکت باید سه سطح را ببینیم و آسیبشناسی کنیم تا ببینیم با چه مشکلاتی مواجه هستیم و بعد آنها را رفع کنیم. حتی در جاهایی که میتوان کوتاهمدت در آنها ورود کرد مثل بحث ساختارها و قوانین؛ میشود در آنها مداخله کرد تا تأثیر خود را در سطح خرد هم بگذارد ما باید در سطح میانی و کلان کارهایی انجام دهیم اگر اعتمادی نیست به این دلیل است که ما شفافیت وپاسخگویی نداریم.
ظریفیان: به رغم مشکلات ساختاری که در وزارت ورزش و جوانان داریم به نظر میرسد در همین وزارتخانه ظرفیت و نگاه مثبت ایجاد شده که دولت باید از آن حمایت کند و به عنوان یک امر ملی ببیند چه در بخش منابع و چه در رویکردهای گفتمانی مسئولین باید خود را در معرض بخشی از این گفتمان قرار دهند چون از همین گفتوگوهاست که فهم مشترک ایجاد میشود./روزنامه ایران
برچسب:
نویسنده: استخدام کار