
ایران آنلاین /ببینید، سادهترین مسأله این است که اصل سیام قانون اساسی که میگوید «دولت موظف است وسایل آموزش وپرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد» را محقق نکردهایم. امروز در مدارس دولتی هم از مردم شهریه میگیرند، حالا اسمش را چیزهای مختلف میگذارند. دوم، عدالت در آموزش هم رعایت نشده است. نمیشود یک عدهای مدارس دولتی بروند که در سال گذشته دیدیم به خاطر آتش گرفتن بخاریهای غیراستانداردش چه بلایی سر عزیزان مردم آمد و یک عدهای مدارسی بروند که شهریه هر سال تحصیلیاش بیش از بیست میلیون تومان است و امکانات خاص به دانشآموز ارائه میشود... آموزش در مدرسه دو طرف اصلی دارد، معلم و دانشآموز که این دو بر بستر امکانات آموزشی، کتب درسی، برنامه درسی پنهان، تأکیدات نظام آموزشی و شرایط فردی خودشان حرکت میکنند. به نظر من، الان معلمان در شرایط خوبی نیستند. بحران اقتصادی بر آنها فشار وارد میکند و توان کار کردن را از ایشان گرفته است. تا زندگی بهتری برای معلمان خود فراهم نکنیم امکان بهبود کیفیت در آموزش عالی وجود ندارد. من تصور میکنم جامعه ما تصوری آرمانی از معلم ساخته و دائم انتظاراتی از او دارد، ولی متناسب انتظاراتش به معلم اهمیت و امکانات نمیدهد. معلمها به اینکه دائم آنها را با عبارات عاشقانه و ادبی تقدیس کنیم نیاز ندارند، باید مشکلات اقتصادیشان را حل کرد... یکی دیگر از مشکلات آموزش و پرورش اجرای شتابزده و عجولانه برخی از مفاد و بندهای سند تحول نظام آموزشی موجب شده است که تنشها و ناهماهنگیها در مدارس ما افزایش یابد. بهعنوان مثال طرح هوشمندسازی مدارس بدون آنکه بنیانهای آن فراهم آید و ابزارها و آموزشهای لازم با آن مهیا شود، به طور نمایشی و خودنمایانه و تنها برای بالا بردن آمار و کسب امتیاز برای مدیران میانی، در حال اجراست.
اینها البته تنها بخش کوچکی از آن گفتوگوی بلند و ارزنده است. هم اکنون سخن این است که دولت یازدهم تا چهاندازه توانسته در این مسیر حرکت کند؟ پاسخ به این پرسش،آسان نیست. دولت یازدهم در زمینه آموزش و پرورش،مجموعهای از نقاط قوت و ضعف است. در سال 93 و پس از هشت سال که از واپسین گردهماییهای سال 85 فرهنگیان روبهروی مجلس میگذشت فرهنگیان معترض،فرصت یافتند که بار دیگر اعتراضهای خود را به صورت علنی به نمایش بگذارند. گرچه متأسفانه این گردهماییهای مدنی و خاموش- که در آنها شعار چندانی داده نشد و بیشتر شعارها بر روی پلاکارد و کاغذ نوشته شده بود- برهم زده شد و ناتمام ماند اما نفس خود برگزاری گردهمایی ها، نشانی بود از تغییر نسبی فضای دولت یازدهم نسبت به دولت دهم. اعتراضهای فرهنگیان، تنها مختص به یک سال نخست دولت یازدهم نبود بلکه ریشه در گذشته داشت اما امکان بروز نداشت. در دولت یازدهم این امکان به صورت نسبی پدید آمد. از سوی دیگر آموزش و پرورش دولت یازدهم کوشید با گروههای صنفی – مدنی فرهنگیان ارتباط بگیرد و با آنها وارد گفتوگو شود و این برخلاف رویه دولت نهم و دهم بود که به کلی با جامعه مدنی رابطه خوبی نداشت و گویا آن را به رسمیت نمیشناخت. آموزش و پرورش دولت یازدهم،همچنین کوشید از انجام کارهای شتابزده فاصله بگیرد. در چهار سال دولت دهم، شوربختانه شاهد انجام کارهایی کارشناسی نشده و زیان بخش بودیم. علی اصغر فانی،وزیر آموزش و پرورش دولت یازدهم،تلاش کرد از این جو فاصله بگیرد و آرام و خردمندانه تر رفتار کند. به جرأت میتوان گفت که تنها کار مثبت و قابل دفاع حاجی بابایی در چهار سال دوران وزارتش در دولت دهم،راهاندازی بیمه طلایی فرهنگیان بود که البته انتظار فرهنگیان تقویت این بیمه در دولت یازدهم بود که متأسفانه انجام نگرفت. از بیمه طلایی فرهنگیان که بگذریم دیگر کارهای حاجی بابایی، غیرکارشناسی بود. در زمینه حقوق و دستمزد فرهنگیان هم میتوان پذیرفت که دولت یازدهم از دولت نهم و دهم بهتر عمل کرده است.
در دو دولت نهم و دهم،با درآمد افسانهای دولت از فروش نفت،سهم آموزش و پرورش از تولید ناخالص داخلی کاهش چشمگیر یافت و از حدود سه درصد سالهای پایانی دولت اصلاحات،به حدود یک درصد در سال 92 رسید. سهم آموزش و پرورش از بودجه عمومی دولت هم از حدود 14- 15 درصد به حدود 10 درصد و حتی زیر آن رسید. در دولت دهم با تورم بالای حدود 40 – 50 درصد افزایش حقوق سالانه فرهنگیان چیزی حدود 15 تا 20 درصد افزایش یافت. این کار خلاف قانون خدمات کشوری بود که بنا به آن بایستی حقوق کارکنان دولت،دست کم برابر تورم رسمی افزایش یابد.
اما بزرگ ترین انتقادی که به دولت یازدهم در زمینه آموزش و پرورش وارد است دنبال کردن سیاست غیر کارشناسی خصوصیسازی آموزش و پرورش است؛ سیاستی که حسن روحانی نیز در همان گفتوگوی پیش از انتخابات 92 به درستی و به روشنی به آن پرداخته بود: «آموزش و پرورش طبقاتی شده است و من واقعاً میترسم از روزی که بهترین دانشگاهها فقط مال فرزندان طبقات بالایی باشد که پول دارند تا آموزش خصوصی را بخرند. مدارس به دو دسته خوب و بد تقسیم شدهاند و عدالت آموزشی واقعاً رعایت نمیشود.»
سیاست خصوصیسازی آموزش و پرورش در بهسازی آموزش و پرورش یک بیراهه است. تجربههای جهانی بسیاری درستی این سخن را نشان میدهند که در این یادداشت کوتاه،امکان پرداختن به آنها نیست. پس از سه سال که از دولت یازدهم میگذرد باز در ایران مدرسه هایی داریم که دارند شهریههای 20 میلیونی و گاهی حتی بیشتر میگیرند. همچنین مدرسههایی داریم که سقف بالای سر دانش آموزانش حصیر است و دیوارهای آنها کاهگلی است. دولت یازدهم بهتر است در یک سال باقی مانده،از گسترش مدرسههای خصوصی و پول گرفتن از مردم در مدرسههای دولتی دست بردارد و به آموزش و پرورش کیفی رایگان برگردد.
دولت یازدهم نباید این سخنان حسن روحانی را فراموش کند: «یکی از کارکردهای آموزش و پرورش باید مبارزه با شکاف طبقاتی باشد. دولت باید از طریق آموزش و پرورش رایگان شرایطی برای طبقات ضعیفتر فراهم کند که بتوانند ضعفهای خود در سرمایه اقتصادی یا اجتماعی را از طریق رشد در نظام آموزشی و کسب منزلتهای بهتر جبران کنند. حالا همین آموزش و پرورش خودش طبقاتی و عامل شکاف طبقاتی شده است. این نظام منافع گستردهای هم برای افراد و گروههای خاص دارد.»/روزنامه ایران
برچسب:
نویسنده: استخدام کار