
ایران آنلاین /دومین رویکرد، «رویکرد غیرانتزاعی و انضمامی» به این مفاهیم است؛ اندیشیدن بر اساس «عقلانیتی انضمامی و تاریخی» است، یعنی به مسائلمان از جمله به مفاهیم اعتدال و اعتدالگرایی در سپهر حیات واقعی اجتماعی و تاریخیمان بیندیشیم.
حاکمیت «عقلانیت انتزاعی» و نبود توجه و تعهد به واقعیتهای اجتماعی و تاریخی و حرکت از سوی مفاهیم، ایدهها و آرمانها به سوی «واقعیتها» مشکلات بسیاری را برای ما در این چند دهه اخیر به وجود آورده است، بنابراین شکست کامل این رویکرد آشکار است. در رویکرد دوم، یعنی اندیشیدن با «عقل عینی، انضمامی و تاریخی» نیز دو رویکرد را میتوان تمیز داد: «رویکرد جزءنگرانه غیرساختاری» و «رویکرد کلگرایانه ساختاری».
در رویکرد جزءنگرانه غیرساختاری به تعادل نداشتنهای گوناگون در حوزه حیات فردی، اخلاقی، خانوادگی، حقوقی و... توجه داده میشود و فرضاً از نبود تعادل در رابطه فرزندان با اولیا، صاحبخانه با مستأجر، کارفرما با کارگر یا به تعادل نداشتن میان اخلاق افراد جامعه و افراط و تفریط میان بیبندوباریهای اخلاقی و اخلاقگرایی، مادیگرایی و زهدگرایی، تخصصگرایی و انقلابیگری یا اصولگرایی و اصلاحطلبی سخن گفته میشود. این بیتعادلیها در جامعه ما بیشمارند و همه عرصههای حیات فردی، اجتماعی، اخلاقی، دینی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی، علمی، فرهنگی و... را دربر گرفتهاند. ما بیتناسبی و ناهماهنگیهایی داریم که پیوسته بیتعادلی به جامعه تزریق میکنند. درست همانگونه که ما در فهم و تبیین پدیدارهای اجتماعی به دنبال دلایل اجتماعی و نه روانشناختی یا در فهم و تبیین پدیدارهای تاریخی به دنبال عوامل و علل و دلایل تاریخی میگردیم در فهم بیتعادلیهای اجتماعی و تاریخی خود نیز باید در صدد فهم عوامل «بیتعادلهای ساختاری» بگردیم، یعنی دریابیم این چه اموری است که بیتعادلی اساسی را در جامعه ما ایجاد کرده است. اکنون و با این مقدمه، بر اساس «فهم عینی، انضمامی و تاریخی» خویش میخواهیم به لزوم «رویکرد اعتدالی» در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران اشاره کنیم.
در آغاز ضرورت دارد میان دو سطح «رسمی» و «غیررسمی» از تعادل تمیز قائل شویم. «سطح رسمی» و سطح سازمان سیاسی سطحی است که رئیسجمهوری به ناچار در مقام رئیس قوه مجریه با آن درگیر است و در این معنا سادهترین، سطحیترین، عامیانهترین و خوشبینانهترین معنای اعتدال برقراری تعادل میان جریانات گوناگون سیاسی است. در این سطح از مسأله، معنای اعتدال چیزی جز نوعی «مصلحتاندیشی و تدبیر سیاسی» نخواهد بود. اعتدلال در این سطح، یعنی در سطح صوری، فرمال و سیاسی مؤثر است اما بههیچوجه اساسی نیست. این وجه اساسی مسأله جامعه ما نیست. در واقع اعتدال در سطح حقیقی، غیررسمی و غیرسیاسی است که اهمیت اساسی و بنیادین دارد. این همان بیاعتدالی است که در خود سطح زندگی واقعی اجتماعی و تاریخی ما وجود دارد و آن را ابتدا باید فهم کرد و سپس در جهت برقراری اعتدال در این سطح کوشید.
مهمترین موضوعی که وجود دارد این است که بیتعادلی ما، باید به منزله «امری معرفتی» و نه سیاسی یا طبقاتی فهم شود. در اینجا دولت به یک «گفتمان نظری و معرفتی» نیاز دارد چرا که مسأله صرفاً سیاسی، اقتصادی، فقهی، حقوقی، فنی و تکنیکی نیست. از اینرو، دولت برای این گفتمانسازی نیاز به حضور بنیادین روشنفکران دارد تا به منزله یک گروه مهم مرجع برای مشروعیت حرکت سیاسی و ایجاد نیروی اجتماعی نقشآفرینی کنند.
مهمترین بیاعتدالی و حقیقتی که در شرایط کنونی باید بدان اذعان داشت این است که جامعه ما از مدتها پیش به تدریج دوپاره شده و این دوپارگی امروز خود را به نحو شدید و کاملاً آشکاری نمایان ساخته است. این دوپارگی نه حاصل تلاش دشمنان و بیگانگان بلکه امری کاملاً طبیعی و حاصل «دو گونه جهانبینی»، «دو نحوه هستیشناسی» و «دو شیوه مواجهه با جهان» است؛ «جهان سنت» باورها و شیوههای زیست فردی، اجتماعی و سیاسی حاصل از این باورها از یک سو و «جهان مدرن»، ارزشها و باورها و شیوه زیست فردی، اجتماعی و سیاسی مبتنی بر ارزشهای مدرن از سوی دیگر. ظهور این دوپارگی میان این دو سنت تاریخی (عالم سنت و مدرنیته) امری کاملاً طبیعی و تاریخی است که به هیچوجه نباید و اساساً نمیتوان آن را نادیده گرفت.
نادیده گرفتن این دوپارگی به پیشرفت نکردن منتهی خواهد شد. حکومت پهلوی، فقط نمایندگی «بخش مدرن» جامعه ما را بر عهده داشت و در آن دوران بخش سنتی رها شد. بخش سنتی با این قدرت کنار نیامد، در واقع در «پروسه تحول» شرکت نکرد، و نیرویش صرف تعارض با حکومت پهلوی شد. بعد از انقلاب هم ساختار قدرت سیاسی در ایران عمدتاً بخشی از جامعه را رهبری کرد. این دو حوزه جامعه ما که هر دو متعلق به این جامعه است، هچ کدام «خس و خاشاک» نیستند. حکومت پهلوی «بخش سنتی» جامعه ما را مغرورانه نادیده گرفت و آن را خس و خاشاک انگاشت، در نتیجه این بخش نادیده گرفتهشده طغیان کرد. در دورههایی نیز قدرت سیاسی در ایران فقط «بخش سنتی» را به مثابه کلیت جامعه فرض کرد در حالی که به هیچ وجه چنین نیست.
«گفتمان اعتدال» کفهای مناقشات به ظاهر سیاسی و ایدئولوژیک را کنار گذاشت و حقیقت وجود تاریخی جامعه را بهدرستی دریافت. ما بهاندیشهای متعادلی نیاز داشتیم که به ما بیاموزد چگونه میتوانیم، در عین به رسمیت شناختن دوپاره اجتماعی در جامعه خویش، به نحوی که شایسته انسان و جهان کنونی است، با یکدیگر زیستنی انسانی داشته باشیم.
متأسفانه، تا پیش از گفتمان اعتدال، هر یک از جریانات سیاسی و اجتماعی، عمدتاً و نه مطلقاً، یک بخش از جامعه دوپاره ما را رهبری کرده است و از دیدن و فهم منطق درونی پاره دیگر جامعه ناتوان بوده است. در حالی که «گفتمان اعتدال» و رئیسجمهوری و سیاستمدارانش میدانستند هیچ یک از این طرفهای سیاسی و هیچ یک از این جهانبینیها نه باید حذف شود و نه اساساً حذفشدنی است.
نزاعهای تاریخیای را که از زمان مشروطه تاکنون داشتهایم، بخوبی این تجربه بزرگ اجتماعی و تاریخی را اثبات میکند که حذف و طرد بخشی از جامعه دوپاره ما که وجودی اصیل و حقیقی دارند، غیرممکن است. این همان حقیقت بزرگی است که به درستی «گفتمان اعتدال» به آن اذعان داشته و توانسته در پرتو این حقیقت از بحرانهای سیاسی اجتماعی به سلامت بگذرد: ما دوپاره گوناگون از واحد مشترکی به نام «ایران» و «ایرانی» هستیم. ما همچون دو برادر همزاد بههم چسبیده و تفکیکناپذیر هستیم که جداییمان از یکدیگر به از بین رفتن هر دو منتهی خواهد شد. ما باید این دوپارگی را امری کاملاً طبیعی دانسته، آن را به رسمیت بشناسیم، ولی اجازه ندهیم که این دوپارگی طبیعی به شکاف و انشقاق تبدیل شود. یگانه راه نجات ما، یعنی رسیدن به نوعی «اعتدال»، نه خشونت و عناد، نه نادیده گرفتن مسأله به خاطر رعایت مصلحت، بلکه صرفاً «تغییر نگاه» است. هر یک از دوپاره اجتماعی ما بخش وسیع و انکارناشدنی جامعه ما هستند. و به درستی دولت اعتدال این حقیقت بزرگ و انکارناپذیر را نادیده نگرفت و از رویکرد اعتدالی برای حل معضلات استفاده کرد.
بنابراین یگانه راهحل حقیقی و بنیادین در جامعه ما برای مواجهه صحیح، منطقی و واقعبینانه برای حل بحرانهای حاصل از دوپارگی بسیار طبیعی و تاریخی کشور؛ در وهله نخست «به رسمیت شناختن» این دوپارگی و اذعان به وجود بخش نادیدهگرفته شده جامعه و سپس تلاش به منظور رسیدن به نوعی «پلورالیسم سیاسی» است که بر اساس آن بتوان هر دو پاره اجتماعی کشور را نمایندگی کرد. در روزگار کنونی و با توجه به شرایط کنونی، «اعتدال» سرنوشت حتمی جوامعی همچون جامعه ما است./روزنامه ایران
برچسب:
نویسنده: استخدام کار