
ایران آنلاین /نوید محمدزاده - در نقش بهروز- متهم ردیف اول این قتلهاست که از قتل دوستش بهزاد توتونچیان شروع کرده و تا 15 قتل دیگر کارش را ادامه داده است. او سابقه دار فروش مواد مخدر بوده و در عین حال به دنبال راست و ریس کردن مهاجرت خود و خانوادهاش به کانادا بوده است که در این هنگام بهزاد توتونچیان به خانوادهاش کمک مالی میکند و این باعث میشود که بعد از آمدن به ایران او به رابطه همسرش، آناهیتا (صحرا فتحی) با بهزاد مشکوک میشود و بعد پول بهزاد را پس نمیدهد و او هم با همکاری آناهیتا گاوصندوق بهروز را میدزد که منجر به قتلش میشود. او وقتی بهزاد را موقع ورود به خانهاش با چاقو از بین میبرد برای اینکه اثری از جسد نماند ابتدا با ساتور تکه تکهاش میکند و سپس با اسید این گوشت و استخوانها را آب میکند در وان حمام و میریزد در چاه فاضلاب! این خود میشود یک عادت لذت بخش که حالا سراغ افراد ناآشنا میروند و اقدام به کشتارهای زنجیرهای میکنند.
بهروز بیشتر پیسیکوزش (روان پریشی اش) محصول عادات اشتباه اجتماعی است. او فردی است که مدام خود را با طبقه بالاتر مقایسه میکند و فردی عقدهمند است و از عقده حقارت رنج میبرد و دست و پای بسیار میزند که خود را از این فلاکت برهاند اما انگار نشدنی است.
با آنکه از فروش مواد مخدر هم راه به جایی نبرده است حالا ترجیح میدهد که بیدلیل به سراغ آدمهایی برود که باید به نوعی آرامش دروغیناش را فراهم کنند. بنابراین براحتی میکشد و احساس ندامت و پشیمانی نیز ندارد چون هنوز عقدهمند است و درمان نشده است که بخواهد طور دیگری اعتراف کند یا اینکه از پلید بودن و پلشت بودن رفتارهایش آگاهی یابد. به هر روی میداند که بهتر است کشته شود و شاید تنها دلیلاش نوزاد دختری است که در شکم یکی از مقتولین دلش را به درد آورده باشد وگرنه کشتن بزرگسالان که برایش مثل آب خوردن راحت و بسیار هم لذت بخش بوده است. کسانی که از کشتار دیگران لذت میبرند، به انتهای دیگر آزاری رسیدهاند و هیچ چیزی بهتر از این نیست که از رنج و شکنجه دیگران احساس خوشایندی نصیبشان شود. آناهیتا (صحرا فتحی) نیز همدست بهروز است که او به دلایل متعدد دچار انحرافاتی است که در آن هم عقدهمندی نمایان است و هم زوال و ویرانی چون آن طور که باید و شاید در مسیر درست زندگانی نبوده است. این ازدواج دوم اوست که به ظاهر علاقهمند همسرش است اما رابطهاش با بهزاد، با تردیدهایی مواجه میشود که نتیجهاش مرگ رقیب احتمالی است و این فرآیند جنونآمیز دنباله دار است برای آنکه دیگران را از این زوال و مرگ تحمیلی بینصیب نگذارد. بنابراین قتل یک راه حل است و عذاب وجدان باعث لو رفتن بهروز میشود و در واقع بیسروسامان شدن اعضای یک خانواده را در پی خواهد داشت. دختر هفده ساله بهروز، ترمه (ستاره پسیانی) نیز از این بازی بیقاعده رنج میبرد. حالا این دختر به دلیل همکاری با پدرش نتیجه سوء و ویران گرایانه به دنبال خواهد داشت.
مهدی کوشکی سعی کرده این ماجراها را سمت و سوی درونی بدهد که بازیگران هم از جوشش درونی استفاده کنند و بخواهند که در ارائه وضعیت از فردیت نقشها مایه بگذارند. به همین دلیل ساده هم هست که جنون در رفتار تک تک آنها هویداست با آنکه در شرایط معمولی و به روال عادی دارند آنچه دیده و انجام دادهاند را روایت میکنند. واگویهای دردانگیز که جزء تراژدی حس و حالت دیگری را تداعی نخواهد بخشید با آنکه طنز رفتاری و گفتاری بازیگران میخواهد وضعیت ویران و نابسامان روحی اینان را تلطیف کند که به نظر نشدنی است./روزنامه ایران
برچسب:
نویسنده: استخدام کار