خرید بک لینک

ایران آنلاین /در این مراسم جای خالی مجید ملانوروزی، سرپرست موزه حس میشد. به گزارش «ایران»، میراحمد غفاری، نقاشی است کم خبر که در میان هنرمندان نسل جدید کمتر شناخته شده است. دلیل این امر این است که وی از حاشیهها به دور است. دنیایش را در خود هنر جستوجو میکند و به دنبال سرو صداها نیست. بازار برایش اهمیت ندارد و زیر بار مدهای هنری نمیرود. او هنر را بردهای در برابر خواست بازار نمیداند. با طبیعت عجین و به شکل خودآموخته نقاشی را تجربه کرده است.

از طبیعتپردازی به آبستره رسیده و دلباخته امپرسیونیستها و تکنیک کلود مونه نقاش فرانسوی است. صدای استاد بنان در نقاشیهایش تأثیر زیادی گذاشته است. با توجه به چنین خصوصیاتی دوستداران وی به پاس تلاش نیم قرن وی در حوزه هنر، اقدام به برگزاری بزرگداشتی برای وی کردهاند. در این مراسم احمدرضا دالوند، منتقد هنرهای تجسمی و گرافیست، با اشاره به اینکه بیشتر هنرمندان این روزها، برای فروش آثار خود بسیار تلاش میکنند و به هر دری میزنند، گفت: فروش خوب است اما به چه شکلی؟ آیا این باعث ماندگار شدن میشود؟ در گذشتههای نه چندان دور پیش از هر چیز از صفای باطن هنرمند سخن میگفتند و پس از آن سراغ آثارش میرفتند. وی افزود: غفاری نیز جزو چنین هنرمندانی است. وی از دل رنج به سبکبالی رسیده که این حال، یک هدیه الهی است. غفاری طی سالها کار به حالت روشنفکرانه ندانستن رسیده، او کلامی ساده دارد و عمق راز هنر را دریافت کرده است.
نیک نامی دستاورد یک عمر فعالیت هنری غفاری
همچنین سمیه کریمی، عضو انجمن جهانی نقاشان آبرنگ نیز در مورد غفاری گفت: آثارش مضمونی معنوی با بینشی درونی که در خلق آن بسیار مدرن است. معتقدم نقاشی یک چیز و نقاش بودن چیز دیگری است. وی افزود: غفاری هنرمند خودآموخته است، که ذهن زیبا، سرشت پاک، صدای بنان و طبیعت، استادان وی بودند. بزرگترین دستاوردش نامداری به نیک نام است، نه تنها هنرمند است بلکه هنرمندانه زیست کرده است.در این مراسم از سردیس میراحمد غفاری که توسط جعفر نجیبی مجسمهساز معاصر ساخته شده، رونمایی شد.

اکنون هنگامه تکتازی خیال است

آلبرت کوچویی/تابلوی امپرسیونیستیای است از «کلود مونه»، که روستای «له و کور»، در نزدیکی «وت تویی» درسال 1878 را نشان رفته، انگار نشسته بر موجهای پرچین و شکن است... و آن دورها، آدم هایی، بر قایقها، کوچک و بزرگ و دورترها، ساحل است و شبحی از سنگهای صخره گون و در سویی، خانهها، رنگین و دو درخت سرکشیده و آنگاه بیداد ابرها است، در آن بالا، همانند موجهایی سرکشیده در پایین. در طوفان رنگها و در چین و شکن آبهای رود ناآرام و یورش بیامان، موج ابرها، خود را میبازند. با این همه تابلو آرامشی غریب، را نوید میدهد. روستا، غریب است.

تابلوی امپرسیونیستیای است از «کلود مونه»، که روستای «له و کور»، در نزدیکی «وت تویی» درسال 1878 را نشان رفته، انگار نشسته بر موجهای پرچین و شکن است... و آن دورها، آدم هایی، بر قایقها، کوچک و بزرگ و دورترها، ساحل است و شبحی از سنگهای صخره گون و در سویی، خانهها، رنگین و دو درخت سرکشیده و آنگاه بیداد ابرها است، در آن بالا، همانند موجهایی سرکشیده در پایین. در طوفان رنگها و در چین و شکن آبهای رود ناآرام و یورش بیامان، موج ابرها، خود را میبازند. با این همه تابلو آرامشی غریب، را نوید میدهد. روستا، غریب است.

آنچه بیداد میکند، تکههای رنگها و پیچ و تاب آنها است. تابلویی که میگوید؛ تکنیک یعنی این....کلودمونه.
کلودمونه بود و سزان و پیسارو و مانه که چهارپایه و بوم را از دل آتلیهها کشاندند به دل طبیعت، آخر رنگها، هر لحظه، در طبیعت، رنگی دیگرگون دارند. و آثاری تند و سریع و بیمحابا خلق کردند، که آن را اثرهای در گذر، به سخره خواندند.
جذبه همین بیداد و تکتازی دانهها و گاه تکههای رنگ بود، که احمد غفاری نوجوان را در تماشای امپرسیونیستهای روس، در لا به لای کتابهای آمده از روسیه در اشغال میهنش و البته خطه آذربایجان دلباخته امپرسیونیسم کرد و او را تا به موزههای لوور و....کشاند، که ببیند، این امپرسیونیستهای «اثری»، چه کرده اند؟ چنین است که در بازگشت، دل به طبیعت زادگاهش میسپارد و آثار امپرسیونیستی وطنی را میآفریند. چنارهای سرکشیده تا همیشه خیرگی نگاه. جاده پیچ در پیچ کشیده، تا دورها و سرساییده به هجوم بیامان ابرها. احمدغفاری، بیشترین اثرها را از اثرهای امپرسیونیستی کلود مونه میگیرد. قهوه ایها، سبزها، آبیها، خاکسترها، نقره فامها و... بیش از نیم قرن است که با سیر در دنیای رئالیسم، ناتورالیسم، آبستره، هنوز، دهها اثر امپرسیونیستی خلق میکند. او حتی آن گاه که آبستره میکشد، هالهای از رنگهای «مونه» را میتوان در جای جای پیشتازی خیالهای آبستره گونش حس کرد. احمد غفاری هنوز دلباخته تکنیک و فن در نقاشی است. تا سالهای سال انگار باور نداشت که نقاشی، فقط فن نیست، تکنیک نیست. و البته که این تجربهها در همه مکتبهای نقاشی، میراحمدغفاری را بر تخت یک سودایی دنیای فن و فن نگاری کشاند. اگر پرواز خیالها و احساسها هم بود، در تکتازی فن و تکنیک گم میشدند. کلاژهای آمده از تکههای چوب، سنگ، کلید و قفل و بلوطها و... هم بهانهای شدند برای تجربههای احمد غفاری برای دستیابی به نهایت تکنیک و فن. اکنون چند سالی است، احمد غفاری در غوطه خوردن در حافظ و مولانا و چین و شکن خیالها و باورها سر میکند. او بیشترین سهم را به آرامشهای خیالانگیز رنگها و نقشها و بینقشیها میدهد.
و البته با این هراس که مبادا تصور کند، بومهایش، اکنون جایگاه تکتازی عرفان و فلسفه و باورهای عارفان باشد. که گاه دامنگیر برخی از نقاشان طبیعت گرای نوپرداز شده است، که حالا، درختان و اسبان را رها و در باورهای شمس و مولانا بر تابلوها «حقنه» میکنند که از آن جلوههای چشم فریب دور و دورتر شوند. و اکنون باید که احمد غفاری، در یک نگاه و گونه خاص خود، کنکاش کند. چرخش قلمش، این را نوید میدهد.

/ایران

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: پنجشنبه 31 تير 1395 ساعت: 8:26

صفحه بندی