
ایران آنلاین / قانون به عنوان یکی از آرمانهای مشروطهخواهان هنوز هم میتواند برای ما که در زمانه بیقانونیها زیست میکنیم تازه باشد و از دست دادههای مشروطه هم با نگاهی به جریانات دور و نزدیک ما میتواند چراغ راهی باشد تا گریبانگیر تنگناهای تاریک تاریخ نشویم. به این بهانه هر سال به سراغ «مشروطه» میرویم زیرا که گویی هنوز جوهر قلم مظفرالدین شاه بر تن این سرزمین خشک نشده است. آنچه در ادامه میخوانید گفتوگویی است با دکتر الهه کولایی؛ مدیر گروه مطالعات منطقهای و برنامه اورآسیای مرکزی در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران. او برایمان در این گپ صمیمانه از نقش روشنفکران در مشروطه گفت.
در دوره مشروطه اندیشهورزان و روشنفکران آن دوره چه فهمی از مفهوم مشروطه به معنایی که در دنیای سیاست و اروپا میگذشت، داشتند؟
آنچه زمینه ساز گسترش فکر مشروطه خواهی در ایران شد به توسعه روابط با کشورهای اروپایی و رفت و آمد جمعی از جوانان به فرنگ رفته و مشاهده رفتارهای متفاوت در کشورهای اروپایی و به طور طبیعی مقایسه این رفتارها با سنتهای حاکم بر جوامع شرقی، بویژه جامعه ایرانی مربوط میشد. گسترش رفت و آمدها باعث شد نخستین جوانههای تغییرخواهی و تغییرطلبی شکل بگیرد. چراکه طبیعتاً این مشاهدات شکل نگرفته و این امکان ایجاد نشده بود. جریان ثبات و تداوم سنتهای سیاسی که در ایران وجود داشت، چشماندازی را برای تغییر ارائه نمیکرد، اما با فرستاده شدن گروههایی از ایرانیان توسط دولت برای کسب آموزشهای مورد نیاز آن دوران به فرنگ و باز شدن زمینه رفت و آمد زمینه دگرگونیطلبی فراهم شد.
این ویژگی تمام جوامعی است که در پیرامون جوامع غربی قرار گرفتهاند. تحولاتی که بعد از دگرگونی رنسانس در اروپا ریشه گرفت، باعث تحولاتی در اندیشه و طرز تفکر و تلقی انسان از خود و جهان و رابطهاش با دیگران هم شد. این موضوع در یک فرآیند طولانی شکل گرفت و تغییرهای همه جانبهای این جوامع را در بر گرفت تا آنجایی که تغییراتی در حوزه نگرش انسان به جهان و به طبیعت و نیز به خود و رابطهاش با قدرت به حوزههای دیگر هم انتقال پیدا کرد. طبیعی است که در فرآیند تحولخواهی این روندها مورد توجه قرار نمیگیرد و ما میبینیم که فقط به محصول نهایی در این ارتباط توجه میشود. به طور مشخص مشروطهخواهان بهدنبال وارد کردن نهاد قانون بودند، بدون اینکه به زیرساختهای مورد نیاز برای شکلگیری قانون و روح قانون توجهی داشته باشند.
آنها میخواستند به این سؤال که چرا این همه شکاف بین این جوامع وجود دارد جواب دهند و این دغدغه همه کسانی بود که با جهان متفاوتی روبه رو شدند. حالا این روبه رو شدن با یک جهان متفاوت یک بخش آن در همین فضای مادی است که اتفاق میافتد طبیعتاً یک فضای آرمانی هم در تمام این قرنی که بر ما گذشته است حداقل در چارچوب اندیشه ورزی اسلامی مطرح بوده است. من فکر میکنم آن چیزی که در مشروطه خواهی بهطور طبیعی میان ایرانیان شکل گرفت، بهدنبال رفت و آمد ایرانیان قفقاز و اروپا شکل گرفت. همجواریهای جغرافیایی باعث انتقال اندیشهها و نگرشهایی شد که جامعه ایرانی هم از آن مصون نبود. یک بخش آن جبری بود که شرایط زمانه و تحولات اجتماعی و اقتصادی به همه جوامع تحمیل میکند.
|
آنها میخواستند به این سؤال که چرا این همه شکاف بین این جوامع وجود دارد جواب دهند و این دغدغه همه کسانی بود که با جهان متفاوتی روبه رو شدند. حالا این روبه رو شدن با یک جهان متفاوت یک بخش آن در همین فضای مادی است که اتفاق میافتد طبیعتاً یک فضای آرمانی هم در تمام این قرنی که بر ما گذشته است حداقل در چارچوب اندیشه ورزی اسلامی مطرح بوده است. من فکر میکنم آن چیزی که در مشروطه خواهی بهطور طبیعی میان ایرانیان شکل گرفت، بهدنبال رفت و آمد ایرانیان قفقاز و اروپا شکل گرفت. همجواریهای جغرافیایی باعث انتقال اندیشهها و نگرشهایی شد که جامعه ایرانی هم از آن مصون نبود. یک بخش آن جبری بود که شرایط زمانه و تحولات اجتماعی و اقتصادی به همه جوامع تحمیل میکند. |
همه جوامع در این مسیر قرار میگیرند که اینجا نقش روشنفکران و حاملان این تغییر بسیار مهم است که ما باید در جنبش مشروطه به آن بپردازیم. اما به حکم توسعه نیافتگی این جوامع یا به تعبیر آن روزی بگوییم عقبماندگی این جوامع، این تصویر بسیار ساده شده بود و این تصویر بسیار ساده شده طبیعی است که نمی تواند آن کارآمدی لازم را داشته باشد. پس از انقلاب نهاد پارلمان شکل میگیرد، اما به فاصله کمی دیکتاتوری رضاخان رخ میدهد. اما هیچ وقت سعی نکردیم به این سؤال پاسخ دهیم که چرا یک جنبش اجتماعی در کشور ما توان و قدرت لازم برای مهار قدرت مسلط و مطلق را ندارد. روشنفکران مشروطه معتقد بودند اگر قانون وجود داشته باشد قدرت مهار میشود، در حالی که قانون یک زیر بنا میخواهد که در این تجربهها به زیربنای قانون توجهی نمیشود. مهمترین مبانی اجرای قانون باور به برابری انسان هاست. در جوامعی مانند ایران زیر بناهای اجتماعی و اقتصادی موید چنین کارکرد سیاسی اصلاً وجود نداشته است. در نتیجه آرزویی مطرح میشود، اما در حد یک آرزو میماند، در حالی که آرزو با خواسته طبعاً متفاوت است.
پس شما قائل هستید به اینکه روشنفکران مشروطه فهم ناقص یا نادرستی از نهاد قانون و حتی نهاد قضا در اروپا داشتند؟
فکر میکنم عملکرد رهبران این تفکر و این جنبش نشان میدهد که واقعیتهای جامعه یعنی ظرف تغییر در جامعه بدرستی شناخته نشده بود. خیلی هم طبیعی است ما از موضع زیر سؤال بردن این تلاشها طبیعتاً نمیخواهیم به ماجرا بپردازیم. فقط نگاهی به جنبههای مختلف شکل گرفتن این پدیده و آن ظرف زمانی و مکانی نشان میدهد که شناخت درستی نداشتهاند. در نهایت میخواهم بگویم اینجا بیشتر یک مجموعه آرزو مطرح بود و نه خواسته یعنی قابلیت اجرا کمتر در آن سنجیده میشود. امروز هم ما شاهد چنین گفتمانهایی در جامعه روشنفکران هستیم. ما جوامع دیگر را مشاهده میکنیم و رفتارهای متفاوت را میبینیم. خواستار انتقال عینی و سریع این نوع کارکردها به یک جامعهای هستیم که همه ویژگیهایش با جامعه هدف متفاوت است. بنابراین اگر ما این فاصله زمانی را که تحولات بسیار پیچیده و چند لایه در آن اتفاق افتاده ، به حساب نیاوریم دچار همان چیزی میشویم که بارها در تاریخمان با آن مواجه شده ایم، یعنی شما مجموعهای از خواستهها را بیان میکنید که ظرفش وجود ندارد و برای اینکه به سمتش برویم باید مقدماتش را فراهم کنیم و ظرفیتش را بسازیم. بنابراین این نوع نهادسازی یا این جور وارد کردن نهادها چون زمینهها و بسترهایش مورد توجه قرار نمیگیرد کارکردهای مفروضش هم تحقق پیدا نمیکند. تصور من این است که روشنفکران این عصر در مواجهه با جوامع متفاوتی که پیشرفته بودند و نیازهای انسانها در آنها بهتر تأمین میشد، آرزومند مبارزه با همه چهرههای نامطلوب و ناپسندی بودند که در جامعه خودشان میدیدند، خیلی سریع به حکم جامعه عقب مانده همه اینها به یک عامل و آن هم عامل سیاست تقلیل داده میشود.
به آرزو یا ساده انگاری اشاره کردید. برای اینکه ما این مسأله را از یک دید کلیتر نگاه کنیم میتوانیم این آرزو داشتن یا ساده انگاری را اینگونه در نظر بگیریم که روشنفکران نتوانسته بودند وادیهای نظر و عمل را به هم برسانند و تنها به صورت ویترینی در پی این بودند تا مجموعهای از خواستههایی را که در غرب دیده به ایران وارد کنند بدون اینکه بتوانند پلی میان ساحتهای نظر و عمل بزنند؟ به اعتقاد شما گره کار در کجاست؟ و اینکه آیا امروز روشنفکران ما هم درگیر همین مسأله نگاه ویترینی داشتن به پدیدههای مختلف در کشورهای دیگر هستند یا خیر؟
همانطور که در ابتدای صحبتم اشاره کردم درباره وضعیتی که در ابتدای انقلاب مشروطه در کشور ما وجود داشت خاص کشور ما نیست. من اشارهای هم به جنبش روسیه داشتم که حتی آنها هم در انتقال مفاهیم مورد نظرخود همین مشکل را با جامعه روسیه داشتند. یعنی این فقط مسأله جوامع مذهبی و جوامع اسلامی نیست. جامعه روسیه هم یک جامعه مذهبی منتهی از نوع کلیسایی بود و آنجا هم روشنفکران روس نتوانستند با جامعه روس و با مردم در انتقال مفاهیم و آرمانهای مورد نظرشان به یک تعامل دوسویه برسند. این مشکل آنجا هم وجود داشت. نه تنها در ایران و روسیه بلکه شما اگر به همین جنبشهای اخیر مثلاً در امریکای لاتین نگاه کنید میبینید که جنبشهای چپ از ایجاد رابطه با توده مردم باز میمانند. در خیلی از کشورها این اتفاق میافتد که فعالان جنبش چپ نمیتوانند با مردمی که اعتقادات مذهبی مختلف دارند ارتباط برقرار کنند. یعنی آن آرمانهای متعالی که برای خلق و مردم بیان میشود وقتی با مردم ایجاد ارتباط نشود، منتج به نتیجه مطلوب نمیu2009شود. در واقع وقتی آن فضای عینی و واقعی جامعه را که باید برای تغییر مورد توجه دقیق قرار بگیرد، بدرستی شناخته نشود و ویژگیهایش بدرستی درک نشود مشکل ساز خواهد بود. به نظر میرسد در کشور ما جریان عمومی و کلی در جنبش روشنفکری این ناتوانی وضعف در ایجاد رابطه با واقعیتهای جامعه را دارا بوده است. واقعیتهای جامعه که خیلی وقتها با این آرمانها و آرزوها در تقابل قرار میگیرد. نتایج این جنبشها و تلاشها و نبود اقبال و همراهی عمومی در برابر این جنبشهایی است که حقوق مردم را طلب میکنند و خواستار بهبود شرایط به نفع آنها هستند. فکر میکنم همین برای ما کفایت میکند که بپذیریم در بسیاری از موارد این ارتباط به شکل کارآمد شکل نگرفته است.
نکته دیگری که شما به آن اشاره کردید تقلیل دادن همه مشکلات به حوزه سیاست بود. با توجه به اینکه این بحث زیرساختهای متفاوتی در مباحث توسعهیافتگی یک جامعه مثل مباحث اقتصادی و مدنی دارد، اما در آن دوره میبینیم که قطعاً در این زمینهها هم مشکلات عدیده داریم. شما ساحتهای دیگر را چقدر دخیل میدانید و آن زیرساختهایی که از آن صحبت میکنید شامل چه ساحتهایی میشود؟ اقتصاد؟ مشارکت مدنی؟ چه چیزهایی قرار است به کمک روشنفکری بیاید تا بتواند آن نظریات و خواستهای را که دارد واقعیتر کند؟
همانطور که خودتان اشاره کردید در تحلیل شکست یا ناکامی این جنبشها در ظرف زمانی خاص خودش که باید این زیربناها بدرستی مورد توجه قرار بگیرد، یعنی شما ضمن اینکه به زیربنای اقتصادی یعنی سطح توسعه اقتصادی و نحوه توزیع منابع قدرت در آن زمان باید توجه داشته باشید طبیعی است باید به نقش عوامل بیرونی هم توجه کنید. در این بخش از جهان که ما زندگی میکنیم عوامل بیرونی همواره تأثیرگذار بودهاند، کما اینکه در شکلگیری جنبشهای اجتماعی نوع حمایت و وابستگی و مخالفت منابع بیرونی همیشه نقش تعیینکننده داشته است. یا حداقل سمت و سویش را مورد تأثیر قرار داده است، اگر نخواهیم بگوییم در شکل دادن و ایجاد و گسترش آن تأثیر داشته است، اما به هر حال سهم این عوامل باید دیده شود.
|
همانطور که خودتان اشاره کردید در تحلیل شکست یا ناکامی این جنبشها در ظرف زمانی خاص خودش که باید این زیربناها بدرستی مورد توجه قرار بگیرد، یعنی شما ضمن اینکه به زیربنای اقتصادی یعنی سطح توسعه اقتصادی و نحوه توزیع منابع قدرت در آن زمان باید توجه داشته باشید طبیعی است باید به نقش عوامل بیرونی هم توجه کنید. در این بخش از جهان که ما زندگی میکنیم عوامل بیرونی همواره تأثیرگذار بودهاند، کما اینکه در شکلگیری جنبشهای اجتماعی نوع حمایت و وابستگی و مخالفت منابع بیرونی همیشه نقش تعیینکننده داشته است. یا حداقل سمت و سویش را مورد تأثیر قرار داده است، اگر نخواهیم بگوییم در شکل دادن و ایجاد و گسترش آن تأثیر داشته است، اما به هر حال سهم این عوامل باید دیده شود. |
بنا براین مجموعه عوامل فرهنگی یعنی عواملی که به نگرش انسانها و طرز تلقی انسانها از خودشان و حیاتشان و از رابطهشان با دیگران و جایگاهشان در روابط اجتماعی، یا اصلاً بحث درباره اینکه منابع مالی یا منابع عمومی قدرت یک جامعه چگونه توزیع شده است. سهم منابع قدرت برای افراد چطور شکل گرفته است، یا در کنار اینها، اینکه پایههای قدرت از نظر ایدئولوژیک و به نظر مبانی مشروعیتش چگونه شکل گرفته است. از زوایای مختلف باید به این تحولات نگاه کرد. اینکه ما بخواهیم صرفاً این تحول را به حوزه سیاست انتقال بدهیم، یعنی فکر کنیم که نهاد قدرت و قدرت مسلط و مطلقه با شکل گرفتن پارلمان و شکل گرفتن نهاد دموکراتیک برآمده از رأی مردم مهار خواهد شد و کارکردش تحت کنترل خواهد بود، تلقی بسیار ساده شدهای است از یک مجموعه بسیار پیچیده عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که میتواند یک کارکردی را برای این مجموعه فراهم بکند. در مسائل اجتماعی مجموعه عواملی وجود دارد که اگرهمه عوامل نادیده گرفته شود و فقط به یک سطح تمرکز شود با واقعیت نمیخواند. ضمن اینکه شما امروز میبینید در خیلی از نظریههای توسعه نقش دولت بسیار محوری است، یعنی اصلاً تجربههای شرق آسیا باعث میشود ایده دولت توسعهگرا مطرح شود. شما اگر یک دولت توسعهگرا داشته باشید آن میتواند زمینه توسعه و خروج از عقب ماندگی را فراهم کند.
آیا مشروطه را طرحی شکست خورده میدانید؟ زیرا به فاصله دو سال، گرفتار استبداد صغیر و به فاصله 15 سال، گرفتار استبداد رضاخانی شد؟
بدون شک جنبش مشروطه از افتخارات ملت ایران است. مردم ایران در یک کشور عقب ماندهای که در غرب آسیا شرایط بسیار دشواری هم از لحاظ بینالمللی و هم از لحاظ داخلی داشت، اینکه بتواند بهعنوان دومین ملت آسیایی بعد از روسیه نیمه اروپایی نیمه آسیایی یک جنبش را برای مهار قدرت به ثبت برساند، این خیلی ارزشمند است. اندیشههای آزادیخواهی و اندیشههای دفاع از حقوق انسانها با همه نارساییها و کوتاهیهایی که در جنبش مشروطه وجود داشت، طرحش به هر حال از افتخارات ملت ایران و پیشگام بودن مردم ایران در طرح حقوق انسانی خودشان هست. مبارزه با قدرتی که این حقوق را به رسمیت نمیشناسد و تلاش برای استفاده از تجربههای موفق برای مهار این قدرت. این فی نفسه بسیار تجربه ارزشمندی بود و فکر میکنم این برای تعیین جایگاه مردم ایران در بین کشورهای غرب آسیا به تنهایی کفایت میکند. ما بعداً همین تجربه را در جنبش ملی شدن صنعت نفت داریم. اما ما دائم همین را تکرار میکنیم. مدام درباره آرزوها و آرمانهایمان صحبت میکنیم و ثبت میکنیم و مینویسیم و تصویب میکنیم، اما راه رسیدن به اینها چیست؟ البته یک بخش این مشکل ساختاری است و یک بخش آن به کنشگران حوزه سیاست برمیگردد که چقدر اعتقاد دارند به اینکه باید رفتار خود را ارزیابی و نقد کنند. سنت نقد و ارزیابی در جامعه ما خیلی ضعیف است. بههمین دلیل تجربههای ما دستمایه دیگران میشود. آنها ارزیابی میکنند و از آن استفاده میکنند. اتفاقاً برای کنترل جنبشهای اجتماعی هم از آن استفاده میکنند. چطور میشود این نارضایتیها را مهار کرد و مانع بروز آن شد. شرایطی که میشود آن را کنترل کرد. تصور من این است که تجربه مشروطه از جمله تجربههایی است که میتوانیم آن را برای تلاشها و کنشهای امروزمان به کار بگیریم.
برچسب:
نویسنده: استخدام کار