خرید بک لینک

ایران آنلاین / چنان سر و صدا کرد که حتی دهخدا، در ستون چرند و پرند خود در روزنامه صوراسرافیل، به این مهم اشاره کرد و در 31 خرداد 1286، «کمیسیون رسیدگی به ماجرای فروش دختران قوچان و اسارت زنان باشقانلو»، در وزارت عدلیه شروع به کار کرد اما خاطیان، تقریباً تبرئه شدند. اما چرا این موضوع مهم در نخستین تاریخ نگاریهای مشروطه مانند آثار کسروی و تقیزاده پررنگ است اما وقتی به ملکزاده و آدمیت میرسیم این موضوع به نوعی گم میشود. تا آنکه شما کتاب «حکایت دختران قوچان: از یادرفتههای انقلاب مشروطه» را نوشتید که خیلیها چه زمان چاپ کتاب و چه قبل از آن، از این موضوع خبر نداشتند. آیا گم شدن این رخداد تاریخی، یک امر سهوی بوده یا تعمدی؟
برخیها تصور و برداشتشان این بوده که من میگویم این داستانی که به حکایت دختران قوچان مشهور شد یکی از علل انقلاب مشروطه بوده است. حرف من این نیست چون هدف من اصلاً علتیابی نبوده که بگویم این هم یکی از علل است. حرف من این بود زمانی که یک جنبش انقلابی راه میافتد منجر به برخی حرکات انقلابی میشود؛ اتفاقات خیلی زیادی رخ میدهد. خرید و فروش یا به اسارت رفتن دختران به شکلی که در این حادثه خاص اتفاق افتاد مسأله عجیب و غریبی نبود و متأسفانه هنوز هم گزارش فروش اطفال در مناطق فقرزده وجود دارد اما از آن زمان، منابعی داریم که نشان میدهد ابعاد آن شاید بیش از امروز بوده است.

پرسشی که برای من مطرح شد این بود که چرا اتفاقی که پیشتر هم مشابه آن رخ داده بود، ناگهان تبدیل به مسألهای فراگیر و ملی شد و همه جا از بالای منابر گرفته تا روزنامهها دربارهاش صحبت شد. این حادثه در شرایط عدالتطلبی و مشروطهخواهی، به عنوان نمونهای از ظلم حاکمین علیه رعایا، بسرعت به یک نمونه تبدیل شد. استنطاق و رسیدگی به این موضوع هم یکی از بحثهای مهم مجلس اول بود. عدلیهای که مشروطه بنیان گذاشت و وزیر اولش فرمانفرما بود، نخستین محاکمه خود را در ارتباط با عاملین این فاجعه برگزار کرد. پس نشان میدهد که در همان دوران، این موضوع اهمیت داشته و تاریخنگارانی هم که تاریخ آن دوره را بر اساس دیدهها و شنیدههای خودشان نوشتهاند همه این موضوع را ذکر کردهاند اما در دوره بعد محو میشود. من نظری درباره سهوی یا عمدی بودن این محو شدن نمیدهم.

بحث من بر سر این است که در تاریخنگاریهای بعدی صرفاً مسأله نقل مشاهدهها و شنیدهها نیست و تبدیل به تاریخی میشود که یک منطق روایی پیدا میکند و روایت غالب این میشود که جمعی از روشنفکران و تاجران و بخشی از مجتهدان، هر کدام به نوعی مطالبات و اعتراضات خود را داشتند اما با هم متحد شدند که این منجر به انقلاب مشروطه شد.

این روایتی از آن وقایع است با دیدی خاص. وقتی روایتی تبدیل به روایت رایج و غالب میشود، اتفاقاتی که در آن روایت خوب میخورد گفته میشود و اتفاقاتی که مناسب نمیافتد، از قلم میافتد. منطق روایتی که این انقلاب را به دلیل اتحاد بین تجار و مجتهدان و روشنفکران میبیند جایی برای بیان اتفاقات مختلف دیگری از جمله همین اتفاق نمیگذارد. ازسوی دیگر، چون روایتی که غالب میشود خود را مدام باز تولید میکند، ممکن است کسانی مثل فریدون آدمیت یا هما ناطق، بر اساس اسناد دیگری جایی از این روایت غالب را تصحیح کنند و جایی را تغییر بدهند اما این روایت غالب تا به امروز هم مانده است. باید اشاره کنم که کتاب من هم، هیچ توفیقی در شکستن آن روایت غالب ایجاد نکرده است. روایتی هم که من ارائه دادهام البته برخاسته از این است که در دورهای تاریخنگاران به مسائلی چون مکان زنان و مسائل مربوط به زنان در تاریخ توجه کردند.

/ایران

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: پنجشنبه 14 مرداد 1395 ساعت: 5:16

صفحه بندی