خرید بک لینک

ایران آنلاین /در یادداشت حاضر به اختصار ضمن تحلیلی از ویژگیهای مهم گفتمان انقلاب اسلامی، پیامدهای آن در دو عرصه «جهانی» و «داخلی» را بررسی خواهیم کرد.
***
گفتمان انقلاب اسلامی و پیامدهای جهانی
«اسلامی» بودن انقلاب ایران، چهره تازهای از انقلابهای بزرگ جهان را (که رهاورد هرکدام باز کردن دنیایی جدید و متفاوت از دنیای تکراری دیرین در تاریخ بشر بود) در واپسین سالهای قرن بیستم به نمایش گذاشت و ذهنیتهای تصلب یافته بشر، درون تجربههای دنیای مدرن را (که بر اساس آن دنیای فرهنگی ـ مذهبی در تاریخ زندگی اجتماعی انسانها به گذشته دور و پایانیافته منحصر میگشت) درهم ریخت. حقیقت این جهان تازه و پیامدهای آن با مقایسهای کوتاه بین انقلاب اسلامی و دیگر انقلابهای بزرگ جهان بهتر به تصور درمیآید.
در تاریخ مغرب زمین در فرآیند جدال قدیم و جدید، کشمکش بین سلطنت مطلقه و مشروطهخواهی در قرن هفدهم انگلستان که در پایان به انقلاب شکوهمند 1688 میلادی و پیروزی مشروطهخواهی منتهی شد نخستین گام پیروزی «جدید» در مقابل «قدیم» رقم خورد و با انقلاب کبیر فرانسه در واپسین سالهای قرن هجدهم (94 - 1789) تکمیل شد و تلقی دیرینه بشر مبنی بر «تکراری بودن تاریخ و زندگی اجتماعی» فرو پاشید و نگاه تکاملی به جامعه و تاریخ جایگزین شد.

در تاریخ مغرب زمین در فرآیند جدال قدیم و جدید، کشمکش بین سلطنت مطلقه و مشروطهخواهی در قرن هفدهم انگلستان که در پایان به انقلاب شکوهمند 1688 میلادی و پیروزی مشروطهخواهی منتهی شد نخستین گام پیروزی «جدید» در مقابل «قدیم» رقم خورد و با انقلاب کبیر فرانسه در واپسین سالهای قرن هجدهم (94 - 1789) تکمیل شد و تلقی دیرینه بشر مبنی بر «تکراری بودن تاریخ و زندگی اجتماعی» فرو پاشید و نگاه تکاملی به جامعه و تاریخ جایگزین شد.

با وقوع انقلاب فرانسه ذهنیتی جدید در جهان اروپایی پدیدار شد و این ذهنیت با فروپاشی فئودالیسم با تیر خلاص انقلاب فرانسه و تولد نظام اقتصادی سرمایهداری و نظام سیاسی لیبرال دموکراسی حاصل شد و پدیده «انقلاب» با بار معنایی جدید، متفاوت از آنچه در علوم طبیعی و بعداً در علوم اجتماعی بکار میرفت، با ابعاد سیاسی، اجتماعی و فلسفی تولد یافت. از آنجا که در قرن نوزدهم نیز انقلابهای لیبرال-دموکراتیک در کشورهای دیگر اروپایی به وقوع پیوست و دنیای سرمایهداری بر کل قاره سیطره یافت در پایان این قرن، تصور وقوع انقلابی با رهاورد جدید، از صفحه ذهن تاریخی بشر رخت بر بسته بود.
انقلاب روسیه در پیشانی قرن بیستم (انقلاب اکتبر 1917) که مکتب سوسیالیستی-کمونیستی در عرصه اقتصادیـاجتماعی را در پی داشت، بار دیگر ذهنیت شکل گرفته در دنیای جدید را متزلزل کرد و در پی آن خصوصاً بعد از جنگ دوم جهانی، مجموعهای از انقلابهای رهایی بخش در اقصی نقاط جهان با تکیه بر ایدئولوژی سوسیالیستی به وقوع پیوست. هرچند انقلاب اکتبر 1917 در تضاد با دنیای سرمایهداری، واقع شد امّا به لحاظ تاریخی در راستای گسست از تفکر متافیزیکی مذهبی و مناسبات اجتماعی متناسب با آن به وقوع پیوست و اساس آن مانند انقلاب فرانسه و انگلستان بر تفکر زمینی و نیز اعتراض بر مناسبات مادیـاقتصادی حاکم بر نظام سرمایهداری جهت رسیدن به نظام اجتماعی عادلانهتر به لحاظ اقتصادی، استوار بود. مجموعه تغییرات سیاسیـاجتماعی و اقتصادی در قرن بیستم، این دیدگاه را مسلط کرد که پایان تاریخ با سلطه سوسیالیزم اصلاح شده یا لیبرالـدموکراسی بر تمامی اجتماعات بشری، رقم خواهد خورد.

با وقوع انقلاب فرانسه ذهنیتی جدید در جهان اروپایی پدیدار شد و این ذهنیت با فروپاشی فئودالیسم با تیر خلاص انقلاب فرانسه و تولد نظام اقتصادی سرمایهداری و نظام سیاسی لیبرال دموکراسی حاصل شد و پدیده «انقلاب» با بار معنایی جدید، متفاوت از آنچه در علوم طبیعی و بعداً در علوم اجتماعی بکار میرفت، با ابعاد سیاسی، اجتماعی و فلسفی تولد یافت. از آنجا که در قرن نوزدهم نیز انقلابهای لیبرال-دموکراتیک در کشورهای دیگر اروپایی به وقوع پیوست و دنیای سرمایهداری بر کل قاره سیطره یافت در پایان این قرن، تصور وقوع انقلابی با رهاورد جدید، از صفحه ذهن تاریخی بشر رخت بر بسته بود.

وقوع انقلاب اسلامی در واپسین سالهای قرن بیستم (که دارای بردی جهانی است و تاکنون، در مقایسه با انقلابهای بزرگ جهان، بیشترین ادبیات در سطح جهان دربارهاش تولید شده است) با ایدئولوژی مذهبی از قرن جدیدی خبر داد که مبنای حرکتها و کشمکشهای اجتماعی در جوامع مختلف نه بر اساس امور صرفاً مادی از قبیل دولت بهزیستی، توزیع کالاهای اقتصادی و مجموعهای از نیازهای مادی دیگر بلکه جنبشها و منازعات جدید در قلمروهای بازآفرینی فرهنگی جامعه و بالاتر در ارتباط با میل به حضور در جهان اجتماعی مذهبی صورت میگیرد. کشمکشهای اخیر در اقصی نقاط جهان، نشان میدهد که نزاعهای جدید ناشی از مشکلات توزیع نیست، بلکه به دستور زبانِ صور زندگی مربوط است و در یک کلمه یا بعد آسمانی دارد یا حداقل در حیطه صرف امور مادی نمیگنجد.
مختصات مذهبی انقلاب و نظام سیاسی دینی ایران بتدریج همراه با فرایند جهانی شدن و امواج دموکراسیخواهی، در تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی منطقه خاورمیانه، خلیجفارس، آسیای شرقی، آسیاسی میانه و حتی بخشی از کشورهای آفریقایی بازتاب یافته است. خارج شدن ایران از ترتیبات امنیتی منطقه با رهبری امریکا، پیدا شدن جنگ سرد بین ایران و امریکا، جنگ ایران و عراق و پیدا شدن شورای همکاری خلیج فارس، ظهور انتفاضه در فلسطین، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به هم خوردن نظام دو قطبی حاکم بر نظام بینالملل نخستین فاز از مجموعه تغییرات گستردهای بود که در پی پیروزی انقلاب در ایران رقم خورد.
در فاز بعدی، جهان شاهد بروز انقلابهای رنگی در آسیای میانه بود که نتیجه آن در وجه فرهنگی احیای هویتهای سنتی و دینی در جمهوریهای جدید التأسیسی شد که دهههای متمادی چنین هویتی به ضرب زور و سرکوب مخفی مانده بود و با پیدا شدن فضای تنفس جدید، چنین هویتهای برخوردار از مختصات مذهبی آشکار شدند. از جمله تحولات شگرف در ادامه تحولات فرهنگی مذهبی پیشین پیدایش شبه انقلابها در کشورهای عربی است که گاهی از آن به بیداری اسلامی و گاهی نیز بهار عربی تعبیر شده است. هر چه که باشد تردید نمیتوان کرد که بخش بزرگی از نیروهای انقلابی در کشورهای عربی کسانی بودند و هستند که از دههها قبل در قالب تشکلات مذهبی سیاسی مشغول مبارزه بودند اما نتیجه ملموسی در پی نداشتند و در این مرحله اما این نیروها در ائتلاف پایدار و ناپایدار با دیگر گروههای اجتماعی در اقصی نقاط کشورهای عربی از آفریقا تا آسیا به نتایج ملموسی دست یافتند. حاکمان مستبد و سکولار در تونس، مصر، بحرین، یمن، عراق، افغانستان، ترکیه، اردن، عربستان، عمان، فلسطین، کویت و... متزلزل شدند.

در تعدادی از این کشورها دولتهای نسبتاً دموکراتیک و مذهبی به صورت دائم یا موقت قدرت را به دست گرفتند یا بشدت حوزه سیاسی از نفوذ آنها متأثر شد و همچنان این رویه تا به امروز ادامه یافته و تداوم خواهد داشت و در این میان به نظر، ظهور داعش از پیامدهای ناخواسته این حرکت فراگیر است که نهایتاً به افول خواهد گرایید.
گفتمان انقلاب اسلامی و پیامدهای داخلی
از منظر تحولات داخلی، انقلاب اسلامی ایران در حالی به پیروزی رسید و وجهه اثباتی آن یعنی نظام جدید (جمهوری اسلامی) در شرایطی استوار شد که مدعی برآورنده دو نیاز اساسی و بنیادین شد: تلاش برای احیای هویت مذهبی و نیز تصمیم به استبدادزدایی از بنیاد تاریخ سیاسی ایران.
نیاز اول از آنجا ناشی میشد که انسجام اجتماعی ایران از زمان شکست مشروطه و پیدایش دولت جدید، بتدریج مخدوش شده بود، چنین اختلالی به خاطر گسترش چهره منفی تجدد در جامعه و تاریخ ایران پدیدار شد. چهره منفی تجدد در ایران زمانی گسترش یافت که دولت مطلقه مدرن پهلوی با واسط قدرت سیاسی کل نظام اجتماعی را زیر سیطره یکجانبه درآورد و نهاد جامعه در مقابل دولت استقلالش را از دست داد. با چنین سلطهای جهان زیست اسلامی-ایرانی و منابع استعلاییـفراتاریخی آن صدمه دید. در چنین شرایطی پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس جمهوری اسلامی به معنای تلاش برای احیای دین و سنتهای مذهبی و حضور اجتماعی آنها قابل تعبیر و تفسیر است.

نیاز اول از آنجا ناشی میشد که انسجام اجتماعی ایران از زمان شکست مشروطه و پیدایش دولت جدید، بتدریج مخدوش شده بود، چنین اختلالی به خاطر گسترش چهره منفی تجدد در جامعه و تاریخ ایران پدیدار شد. چهره منفی تجدد در ایران زمانی گسترش یافت که دولت مطلقه مدرن پهلوی با واسط قدرت سیاسی کل نظام اجتماعی را زیر سیطره یکجانبه درآورد و نهاد جامعه در مقابل دولت استقلالش را از دست داد. با چنین سلطهای جهان زیست اسلامی-ایرانی و منابع استعلاییـفراتاریخی آن صدمه دید. در چنین شرایطی پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس جمهوری اسلامی به معنای تلاش برای احیای دین و سنتهای مذهبی و حضور اجتماعی آنها قابل تعبیر و تفسیر است.

دومین کمبود ناشی از تداوم و بازتولید استبداد بهرغم تحولات گسترده در ظاهر جامعه بود. این خلأ باید با چنگ زدن به چهره مثبت تجدد پر میشد. براساس اقتضاهای عقلانیت ارتباطی (بهرهگیری از ظرفیت تفاهمی در همه انسانها نسبت به یکدیگر در زندگی اجتماعی) به مثابه چهره مثبت تجدد لازم بود جهان زیست استبدادی-ایرانی تحول اساسی پیدا کند و زندگی سیاسی به شکل ارتباطی بازتولید شود. منظور از ارتباطی شدن این است که تمامی تصمیمات در یک فرآیند تصمیمسازی از پایین یعنی متن و بطن جامعه انجام پذیرد و تصمیمگیری از سوی حاکمان بعد از طی شدن پروسه تصمیمسازی از پایین صورت گیرد. رو آوردن به مردمسالاری در معنای واقعی و حضور فعالانه همگانی در عرصه زندگی اجتماعی به اشکال گوناگون به معنای ارتباطی شدن حوزه زندگی سیاسی و اجتماعی است. بازتولید اعتدالی نظام اجتماعی به گونهای که هم عقلانیت سیستمی (بهرهگیری از همه ظرفیتهای عقلانی یک جامعه برای رسیدن به توسعه اقتصادی و اجتماعی) گسترش پیدا کند و هم تکامل اجتماعی در وجهه فرهنگی (استعمارزدایی از جهان زیست اسلامی-ایرانی با احیای منابع استعلایی مذهبی آن و تغذیه شدن جهان زیست با این منبع اما بعد از طی شدن فرآیندهای کنش ارتباطی) عملی شود، دو ویژگی اساسی گفتمان انقلاب اسلامی بوده و هست.
با این دو ویژگی، پیروزی انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی سر منشأ تاریخ جدید ایران است. بنیاد تاریخ جدید ایران بعد از جمهوری اسلامی، آگاهی به لزوم حفظ توأمان «هویت تاریخی مذهبی خود» و «پویا کردن آن با عقلانیت تجدد» است. آگاهی از اینکه روبهروی هم قرار گرفتن سنت مذهبی و تجدد بشری و تلاش برای حذف یکی به نفع دیگری در جهان معاصر ایران نه ممکن است و نه مطلوب. مهمترین دستمایه نظم جدید نیز چیزی غیر از این آگاهی اجمالی نبوده و نیست؛ چرا که تحقق این آرمانها به تجربه طولانی و تمرین عملی و سعی و خطاهای فراوان نیازمند است.
پذیرش «حقانیت عقلانیت مدرن» و «واقعیت جامعه دینی»
تولد جمهوری اسلامی به مثابه یک دوره تاریخی جدید، به معنی آسوده شدن از بخش منفی میراث گذشته نیست. تفاوت اساسی جمهوری اسلامی با گذشته نزدیک خود در این است که با پذیرش «حقانیت عقلانیت مدرن» و «واقعیت جامعه دینی ایرانی»، به لحاظ «نظری ـ اجمالی» لزوم همنشینی این دو مقوله را پذیرفته است. اما تا ترکیب «نظریـتفصیلی» و عملیِ عقلانیت مدرن و جامعه دینی، راهی طولانی در پیش است. تنها سرمایه نظام جدید برای غالب شدن بر بحرانهای تاریخی در وهله اول همین آگاهی تاریخی بر حقانیت «جمهوریت» (نماد زندگی اجتماعی بر اساس عقلانیت پسین انسانی) و «اسلامیت» (نماد پذیرش جهان دینیـقدسی در کنار جهانهای دیگر مادی و استعلایی) است.

سالهای اول انقلاب در رفع بحرانهای آنی حاصل از جنگ ایدئولوژیها، صرف شد و بعد از آن نیز جنگ تحمیلی اشتغال به امور کوتاه مدت را ضروری ساخت و پس لرزههای آن، دوره بعد از جنگ را نیز بشدت تحت تأثیر قرارداد. قرائن کلی نشان میدهد که طرح توسعه سیاسی بلافاصله بعد از شکلگیری یک ثبات نسبی سیاسی و اقتصادی، در اولویت دولت و ملت قرار گرفت و

بهرهگیری از این سرمایه و ضایع نکردن آن در گرو صبر و بردباری تاریخی، تحمل مرارتهای مسیر پر پیچ و خم، کنار زدن یأس در هنگام پیدا شدن گرههای موقتی، نجات یافتن از آشفتگیها هنگام گم شدن صورت مسأله، انعطاف در اتخاذ تاکتیکها و پرهیز از هر گونه جزمیتگرایی در انتخاب ابزارهای لازم برای بازکردن مسیر حرکت، است. از آنجا که وارد شدن به دوره تاریخی جدید در ضمن یک «انقلاب» صورت گرفته (و مجموعه پیچیدهای از عوامل بلند مدت و کوتاه مدت اجازه تجربه راههای بهتر را مسدود کرد) لغزشگاههایی از موارد فوق و امثال آن در مسیر نظام جمهوری اسلامی طبیعی به نظر میرسد. تجربههای بعد از انقلاب اسلامی نیز این را نشان داد. سالهای اول انقلاب در رفع بحرانهای آنی حاصل از جنگ ایدئولوژیها، صرف شد و بعد از آن نیز جنگ تحمیلی اشتغال به امور کوتاه مدت را ضروری ساخت و پس لرزههای آن، دوره بعد از جنگ را نیز بشدت تحت تأثیر قرارداد. قرائن کلی نشان میدهد که طرح توسعه سیاسی بلافاصله بعد از شکلگیری یک ثبات نسبی سیاسی و اقتصادی، در اولویت دولت و ملت قرار گرفت و راه طولانی عملیسازی آرمانهای بزرگ انقلاب اسلامی شروع شد. وقایع دوره اصلاحات تا کنون، نشان داده است که پیمودن مسیری که پایانش تحقق الگوی مطلوب از تعامل فرهنگ و سیاست، فرهنگ و اقتصاد، و هماهنگی سیستم با جهان زیست خواهد بود، (و در این مرحله شاهد شکوفایی عقلانیت در حوزههای عرفی و قدسی خواهیم شد) با موانع زیادی مواجه خواهد شد و هزینههای زیادی باید پرداخت شود. با این حال، همیشه باید به آینده امیدوار باشیم؛ چرا که به اندازهای که آگاهی اجتماعی افزایش یابد، و در این زمینه، مسئولیت تاریخی قوه عاقله و نخبگان فکری جامعه بسیار سنگین است، به همان اندازه پیمودن راه عقلانیسازی همه جانبه تاریخ و جامعه ایران سهلتر خواهد شد.

عضو هیأت علمی گروه علومسیاسی دانشگاه مفید

منبع:ایران

- - , .

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 21 بهمن 1394 ساعت: 3:46

صفحه بندی