خرید بک لینک

ایران آنلاین / «ابد و یک روز»؛ درباره یک چرکِ واقعی - مهدی اجرایی طوسی

«ابد و یک روز» داستان یک خانه و خانواده است که در یک محله پایین دست زندگی میکنند. خانوادهای به شدت متلاطم و پر از بحران. خانوادهای که اگر چه زیر یک سقف و درون یک چهاردیواری مستقر هستند و دور هم جمع میشوند اما از درون متلاشی شده است و هر کدام برای خود اتاقی جدا با مدلی مستقل از زندگی برای خود انتخاب کردهاند. هر چند که این جدایی، چندان وقزده نباشد و لابهلای شوخیها و ریتم تند فیلم پنهان شده باشد و زیاد به چشم نیاید. آیا این جنس تعامل و درگیریهای گاه و بیگاه فقط مختص این خانواده فرودست است یا بررسی دقیق ماجرا نمونههای دیگری در خانوادههایی با طراز اقتصادی و رفاه اجتماعی بالاتر را هم شامل میشود؟ریشه این چالش و درگیری از کجاست؟

آدمهای «ابد و یک روز» برای مخاطب واقعی جلوه میکنند. نمونههایش در جامعه به صورت پراکنده با فراوانی کم یا زیاد مصداق دارند. شاید نمونهای متحد و متجمع از اینان در یک خانواده به صورت یک جا یافت نشود یا خانوادهی معادل و مابهازای بیرونیاش، کمیاب و نادر باشد اما به صورت منفرد و جدا جدا مصداقهای زیادی دارد. ریشه اصلی ماجرا در فردیت و اصالت یافتن فضای «ایندیویدوآلیستی- Individualistic» در دنیای ایشان است. افراد این خانه هستی خود را اینطور انتخاب کردهاند که هر کدام آلونکی مختص خود داشته باشند و درونش، خود را حبس کردهاند. آنان طاقت این را ندارند که چیزی بیرون از خودشان برایشان تعیین تکلیف کند.

انتخاب این تنهایی برای این است که تمایلی ندارند که چیزی شبیه آقابالاسر یا اختیاردار داشته باشند.آنها همه چیز را تنها در پارادایم خودبنیادشان میپذیرند. این همان درد مزمن بشر امروز است. بشری که گاهی سودای قدرت دارد و در این فیلم یک جوان متأثر از این فضا، با خط انداختن بر صورتش آمده تا لاتیاش را پر کند و تحمل دخالت دیگران را ندارد. یا فرد دیگری افیون و عالم منگی، وهم و خماری را برای خود خواسته و فرد دیگری هم زندگی در خانه مجردی را آرامشبخش خود میداند. خواهر دیگری هم تمایل به تبرج دارد اما هراس او از دخالت دیگران باعث بروز مخفیانه و دور از چشم برادرانش میشود.

افراط آدمهای «ابد و یک روز» در فضای درونی خود که از آن بیشترین لذت را میبرند، کثافت و چرکی هم دارد که به دلیل نگاه منفعتجویانه آنان برای تصرف در حریم همخانههای خود، مایه رنج و عصبیت آنان میشود و در این روند، همیشه کسی بیشتری سود را میبرد که در این جدال قدرت بیشتری داشته باشد. هر کدام علاقمندند تا دامنه نفوذ و گستره تعلقات خود را بدون مزاحمت دیگران افزایش دهند. تعارضاتشان، شکلی غریضی و پیکارجویانه برای گسترده کردن قلمروشان دارد. هلع و ولعشان ریشه در زیادهخواهیای دارد که اصالت یافته عقل محاسبهگری است که بنمایهاش در همین «اصالت فردیت» است. هر کدام تمایل دارند به نوعی تسلط خود بر دیگران را گسترش دهند یا از یکدیگر سود ببرند.

در این بین اما یک نفر جنساش تاحدی متفاوت با دیگران است. او در برابر دیگران احساس «تعهد» دارد. تعهدی که فردگرایی با آن سر جنگ دارد. او حاضر است از خود برای دیگران مایه بگذارد. طبیعی است که همه او را میخواهند و به او نیاز دارند و او را برای تأمین منویات خود به رسمیت میشناسند نه به سبب وجاهت خود او. او شایسته تکریم است مادامی که کنیز دیگران باشد. آدمهای خودبنیاد این خانه که حالا همگی حس تعهد را در درون خود کشتهاند، وفاداری او را درک نمیکنند و همگی بنای این دارند تا او را به نفع خود استثمار کنند.

این ماجرا به حدی بغرنج میشود که از جایی به بعد خانواده، تمایل دارند که او را هم از این مشی و تعهد منصرف کنند و او را به عالمی سوق دهند شبیه به عالم خود و درست با این توجیه که او هم به آرامش برسد. آنها تصور میکنند خود آراماند چون این مسیر را انتخاب کرده اند در حالیکه غافلند از ظلم و زحمتی که برای دیگران دارند. خواهری به او میگوید: «تا چه زمانی میخواهی خودت را برای اینها فدا کنی؟» یا «اگر اینجا باشی هر وقت که میخواهی، یک چایی بخوری باید یک سینی چای برای دیگران هم بریزی» این دیالوگها کلیدی است در نمایاندن این نگاه فردگرایانه. خواهر سمیه برای فرار از این مسیر، زندگی مجردی را انتخاب کرده و حاضر به پذیرش تعهد در برابر دیگران نیست و حالا این روش را، برای راحتی سمیه هم تجویز میکند.

یک مصداق دیگر برای درک تسلط این نگاه بر افراد فیلم در صحنه افشاگری برادر معتاد در برابر مرتضی، برادری که مغازه فلافلی زده، متجلی میشود. مرتضی برای به دست آوردن سرمایه برای راه انداختن یک فعالیت اقتصادی پرسودتر نسبت به شغل قبلیاش، بر سر خواهرش معامله کرده و او را به نوعی فروخته است. برادر معتاد سمیه در برابر مرتضی که برادر بزرگتر خود او هم هست، گارد میگیرد و با او درگیر میشود. حرفهای او شرافتمندانه است و مخاطب با او همراه میشود اما او این شرافت را جایی خرج کرده که بر سر منفعتی دیگر -دزدیدن مشتریان مواد مخدر او- با برادرش درگیر شده است. حقیقت این است که او بر سر سمیه به خاطر خود سمیه چالش نکرده است او از این چالش سود میبرد که وارد تعارض با برادر بزرگتر شده است. او نیز از همین منظر سودمحور و منفعتگرا با برادرش درگیر شده است. سندی برای اینکه منفعتگرایی او متأثر از این فضای تکبنیاد به نمایش دربیاید، در صحنه ظلم او به نوید، برادر کوچکترش عیان میشود که برای رفع نئشگی خود حاضر است برادرش را کتک بزند تا برای او لوازم مصرفِ مواد تهیه کند و با سیلی به گوش او میزند برای مجاب کردنش به تمکین در برابر خواسته شخصیاش. او نیز فردی منفعتگراست.اما نوید چرا در برابرِ دستور محسن، برادر معتادش گاردی دارد که پیش از این نداشته است؟ حسب ظاهر، پاسخ ؛ توصیه اخلاقی مرتضی برادر بزرگتر است که نوید درگیر این فضای کثیف نشود اما حقیقت امر این است که مرتضی، به این دلیل که محسن با خرید و فروش مواد مخدر در محل کار او کاسبیاش را مختل کرده،میخواهد محسن را از این عمل بازدارد تا بتواند آینده اقتصادی بهتری برای خود داشته باشد. این دریافت، زمانی که او را به اجبار به کمپ میفرستد، تا معاملهاش بر سر سمیه را به هم نزند، مشخص میشود.

سمیه در «ابد و یک روز» محکوم حقیقی ماجراست و اوست که باید زجر زیاده خواهیهای خود بنیاد افراد خانوادهاش که منطقهای من درآوردی برای توجیه کارهایشان دارند را بکشد. اما سمیه هم به دلیل اینکه در معرض تعارضات انبوه قرار گرفته است تحت سلطه همین نگاه «فردگرایانه» قرار می گیرد و ترجیح میدهد که دیگران را با تهدید به رفتن خود تغییر دهد اما چون در تغییر دادن ایشان ناکام میماند، به تجویز آزادی و رهایی خود ولو با تن دادن به یک زندگی -شما بخوانید یک معامله- که آیندهاش مشخص نیست، تن میدهد. و تنها یک چیز او را از تصمیم نهاییاش منصرف میکند. تعهد در برابر فردی که تعهد را میفهمد. فردی که درست شبیه سمیه در حال جدال در برابر این خودبنیادی است. او کسی نیست جز نوید. نوید جایی که میتواند انتقام سیلی برادر به صورت خود را بگیرد، از موضعی بزرگتر و متواضعانه او را میبخشد.نوید، کسی است که در کلاس درس به همکلاسیهایش کمک میکند ولو در قالب یک قاعده غیراخلاقی مانند تقلب. این نشانگر زنده بودن روح جوانمردی در درون اوست که در برابر انسانهای ضعیف و گرفتار حاضر به هزینه دادن هم هست.

به نظر میرسد این شکل از خودکامگی، استبداد فردی دنیای معاصر است و نتیجه آن چیزی نیست جز «تنهایی» که مصیبت زندگی جدید است و بشر برای درمانش به دنبال جلب محبت به خود و همراه یافتن است. البته این بشر غافل است از اینکه این تنهایی، نتیجه این نگاه نهفته در پس رفتار خود اوست. شرایط زندگی جدید آدمها را به سمت این گونه از زیستِ منفعت طلبِ این جهانی، سوق داده است و همه برای قهرمان بودن در یک رینگ جنگی سعی بر سوار شدن بر شانههای دیگران دارند. «دیگری» در این دنیا سراسر «منیت» هیچ رسمیتی ندارد.

سروش واحد ؛ روزنامه اعتماد

برگ برنده ابد و یک روز داستان مخاطب پسند و بازی روان بازیگرانش است. فیلمی شخصیت محور، پر کاراکتر و شلوغ است که چندین شخصیت اصلی دارد ولی شلوغی فیلم به حدی حساب شده و دقیق است که نه تنها بیننده را آزار نداده بلکه موجب لذت بیشتر او هم میشود. کاراکترها به قدری مهندسی شدهاند که برخوردی با یکدیگر نداشته و هر کدام کار خود را به درستی پیش میبرند. بازیگران به حدی در نقششان فرو رفتهاند که تماشاگر انگار مستندی تلخ را به تماشا نشسته است.

میزانسن، دکوپاژ و تمامی موارد فنی در حد بسیار خوب هستند و از همه مهمتر طراحی صحنه و لباس فیلم است که آن را به واقعیت بیشتر نزدیک میکند. لباسهایی که تک تک کاراکترها به تن کردهاند، خانهای که لوکیشن اصلی فیلم است و از همه زیباتر نوع پوشش محسن است که به جذابیت فیلم میافزاید. نقطه عطف و اوج فیلم در سکانسی است که برای بردن محسن به کمپ آمدهاند. عمق علاقهای که محسن به خانواده دارد و برعکس، هرچند که وی را طرد کردهاند به زیبایی به تصویر کشیده شده و مخاطب را تحت تاثیر قرار داده و دلیلی برای اثبات سبک رئال فیلم میشود.
در پایان از پایانبندی خوب و بجای فیلم باید گفت که اصلا تکراری نیست، به صورت پایان باز نبوده و سر انجامی را که مخاطب انتظارش را دارد به او نشان میدهد.

پگاه روشانشمال
مرتضی بابایی

به جرأت میتوان گفت «ابد و یک روز» یک فیلمِ اول موفق و تماشایی است که تماشاگر را تا آخرین لحظات به دنبال خود میکشد. بیان مصائب و مشکلات خانوادههای فقیر در سینمای ایران، چندان جدید نیست، اما نوع نگاه و شیوه پرداخت سعید روستایی، جوانترین کارگردان جشنواره سیوچهارم فیلم فجر، به این طبقه، حائز اهمیت است. بازی درخشان بازیگران، فیلمنامه قوی، تدوین درست و بهجا، کارگردانی حسابشده، دیالوگهای یکدست، موسیقی تأثیرگذار و... همه دست به دست هم داده است تا از فیلم «ابد و یک روز» به عنوان یک فیلم تحسینشده یاد شود که هم توجه مخاطب را برانگیخته و هم مورد توجه منتقدین بوده است.

«ابد و یک روز» فیلم عجیبی است، نه اینکه پرداختن به یک قشر و طبقه اجتماعی و معضلاتی که گریبانشان را گرفته، اتفاق ویژهای باشد، اما نگاهی که کارگردان (سعید روستایی) در این فیلم به این طبقه اجتماعی داشته است، بسیار دقیق و موشکافانه است. این فیلم داستان بسیار تلخ خانوادهای از طبقه فرودست را با سبک زندگی خاص خود به تصویر میکشد. خانوادهای که از اعتیاد، افسردگی، بیماری، سوءسابقه، فقر و ... رنج میبرند، اما نکته اصلی در این است که هرگز امید خود را از دست ندادهاند. همه اعضای خانواده با وجود فقر فرهنگی شدیدی که دارند، هر روز به دنبال روز بهتر از خواب برمیخیزند و زندگی را از سرمیگیرند. داشتن امیدهایی هر چند کوچک مانند نمرههای 20 پسر کوچک خانواده، بیدارشدن و سرکار رفتن خواهر وسواسی و بیمار، خریدن ماشین و... بارقههای امید و زندگی را در دل آنها زنده نگه میدارد.

«ابد و یک روز» در پرداخت به خانوادههای طبقات پایین و سبک زندگی خاص آنها، بسیار موفق عمل کرده است. خانوادهای که اعضایشان مشکلات خود را با داد و بیداد و حرفهای ناپسند حل میکنند، به هم کنایه میزنند و دعوا میکنند و...، اما این سبک زندگی خاص آنهاست. تنها همین راه را بلدند. تنها میتوانند با زور و دعوا و کتککاری مشکلاتشان را حل کنند. آنها چارهای ندارند، چون راه دیگری بلد نیستند.

نقد فیلم ابد و یک روز, «تلخیِ ابدی»
یاسمن خلیلی فرد

«ابد و یک روز» فیلمی بود که در سومین روز جشنواره فیلم فجر در سالن همایش های برج میلاد اکران شد و با استقبال شدید منتقدان و تماشاگران رو به رو شد.

آنچه درابعاد کلی می توان درباره ی فیلم گفت شباهت آن به آثار نئورئالیستی سینمای ایتالیاست؛ فیلم درواقع به بازآفرینی واقعیات جامعه می پردازد اما با طنزی تلخ و شوخی های کلامی – موقعیتی بسیار.


فیلم داستان زندگیِ خانواده ای از قشر فرودست جامعه را به تصویر می کشد که درگیری های روزمره شان با یکدیگر، فقر و مسائلی همچون اعتیادِ یکی از برادرها زندگی آن ها را به فلاکت شدیدی رسانده است و این فلاکت به زیبایی در یکی از صحنه های فیلم به شکل سمبلیک به نمایش درمی آید؛ همان جایی که چاه توالت بسته شده و سمیه (پریناز ایزدیار) و برادر نوجوانش سعی دارند با ریختن آب آن را باز کنند تا بوی کثافتش همه جا را نگیرد. همین یک سکانس درخشان کلیدی ست بر درک فیلم و آن چه محتوای آن را شکل می دهد.

فیلم پربازیگر است و همه ی بازیگران در آن حضوری پررنگ را تجربه می کنند با این وجود این تعدد کاراکترها ، دکوپاژ و میزانسن ها دقیق اند. حضور هیچ یک از بازیگران بر حضور دیگری سایه نمی افکند و دغدغه ها و کشمکش های بیرونی و درونی همه ی آن ها به تساوی در دل فیلم گنجانده می شود. فیلم، تا حدودی یادآور برخی از فیلم های کاهانی است و همچون برخی از آنها شلوغ است؛ بازیگران با هم شروع به حرف زدن، جیغ زدن و دعوا کردن می کنند و گاهی همهمهه ی موجود در برخی صحنه ها سرسام آور است که البته این هم همچون گریم های اغراق آمیز تعمداً در فیلم تعبیه شده تا مولفه های مد نظر فیلمساز رعایت گردند و فیلم با یک سری مشخصه ی خاص دیده شود و احتمالاً به سبب رعایت همین اِلِمان ها از سوی فیلمساز است که آدم های فیلم شما را به درون خود می کشانند و در تمام طول فیلم علیرغم تفاوت های فرهنگی و موقعیت اجتماعی قادر خواهید بود با آن ها همراه شوید و میخکوب بر جایتان، به تماشای درد و رنج های آنان بنشینید.
فیلم پایان خوبی دارد چون کاراکتر نسبتاً اصلی تر فیلم یعنی سمیه (که راوی هم به شمار می رود) به یک تصمیم نهائی می رسد و آن انتخاب ماندن است؛ ماندنی که باز هم بیش تر به نفع بقیه است تا خودش.
شخصیت ها همه در تقلا برای ادامه دادن اند، آنهایی که توانسته اند به قول مرتضی (پیمان معادی) خود را از آن خانه ی جهنمی نجات داده اند و آن هایی هم که نتوانسته اند نهایتِ تلاششان را برای این کار می کنند؛ بنابراین فیلم با کنش و واکنش هایش سعی دارد به شما تلنگر بزند. با این وجود «ابد و یک روز» هرگز لحن شعاری به خود نمی گیرد و سعی بر آن دارد تا با همان واقعگرایی حرفش را بزند بنابراین همه چیز از دل خود فیلم بیرون می آید و سعی بر آن شده است تا حتا اگر برخی دیالوگ ها تِمی شعاری به خود می گیرند بالافاصله کنش یا رویدادی به اثبات آن ها بپردازد.

برخی صحنه های فیلم بد نیستند اما تکراری اند و به سمت کلیشه پیش رفته اند که می توانستند بهتر از این ها باشند، مثل جایی که سمیه در ماشین مابین افغانی ها نشسته و در آن غربتِ تازه، برادرش را در آرایشگاه می بیند و به ناگاه تمام محسابات ذهنی اش در هم می ریزد. سپس به خانه بازمی گردد و بعد از مواجهه با خواهر و برادرهایش به سکانس پایانی فیلم می رسیم و روشن شدن چراغ های خاموش که کورسوی امیدی خود را به خانواده ی نگون بخت آنها نشان می دهد. قطعاً این سکانس مفهوم مورد نظر فیلمساز را به مخاطب منتقل می کند اما به شکلی گلدرشت و تکراری. البته منکر این نیستم که محاسن فیلم آن قدر زیادند که بهره گیری از یک موقعیت نمادین و البته آشنا در سینما، نتواند به آن ضربه بزند.
طراحی صحنه و لباس با بافت فیلم هماهنگ و به نحوی با آن عجین است. در طراحی لباس فیلم جزییات بسیاری رعایت شده است. گرچه سطح طبقاتی اعضای این خانواده یکسان است اما اندک تفاوت های آن ها در نوع پوشششان منعکس شده است؛ مثلاً اعظم (شبنم مقدمی) سطح مالی بهتری نسبت به باقی اعضای خانواده دارد، با حقوق شوهر از دست رفته اش روزگار می گذراند و شاغل است و همه ی این ها در نوع پوشش و آرایش او نیز منتقل شده است. لیلا افسرده است و حوصله ندارد به سر و وضعش برسد و ... .


به نظر می رسد عوامل فیلم خصوصاً بازیگران به متن کاملاً وفادار بوده اند و در چارچوب آن گام برداشته اند، فیلم پردیالوگ است و بازی ها پویا هستند که این نیز در راستای فیلمنامه اتفاق افتاده است. بازی بازیگران فیلم یکدست است. به باور من بهترین بازی فیلم متعلق به پیمان معادی است، حضوری که کاملاً متفاوت از نقش های پیشین او در فیلم های اصغر فرهادی و کارهایی همچون «ملبورن» و «قصه ها» است. در کنار او می توان از پریناز ایزدیار نام برد که بازی به شدت باورپذیری را از خود بر جای می گذارد. بازی نوید محمدزاده هم خوب است، یک بازی شدیداً بیرونی و پرسر و صدا که البته با شلوغی فیلم همراه است و محسن را از تیپ جدا و به شخصیتی عمیق با پس زمینه ای مشخص نزدیک می کند.
بازیگران نقش های مکمل فیلم نیز عالی اند. شبنم مقدمی و ریما رامین فر البته تجربه ی حضور در چنین نقش هایی را پیش تر هم داشته اند اما بازی های درخشانشان همسو و همگام با بازیگران اصلی فیلم است. همین طور شیرین یزدانبخش که از مادر خونسرد و بافرهنگ فیلم های قبلی اش یعنی «جدایی» و «بوسیدن روی ماه» فاصله می گیرد و تبدیل می شود به مادری که به قول مرتضی تربیت کننده ی همین فرزندان بوده است!
«ابد و یک روز» نام استعاری هوشمندانه ای برای چنین فیلمی است؛ عنوانی که علاوه بر تأکید بر دیالوگِ ایزدیار و معادی در یکی از صحنه های فیلم، معرف شرایط نکبت بار این خانواده است که تا بوده همین بوده و بعید به نظر می رسد حتا با روشن شدن چراغهای سکانس پایانی فیلم نیز تغییری در آن ایجاد شود؛ احتمالاً محسن باز هم از کمپ ترک اعتیاد فرار خواهد کرد، سمیه تا آخر عمر در خانه مادری خواهد ماند وبه شهناز کنیزی دیگران را خواهد کرد، لیلا به حسادت و دشمنی اش با سمیه ادامه خواهد داد و مرتضی با همه ی کلک بازی ها و شارلاتان گری هایش نقش پدر خانواده را ایفا خواهد کرد؛ اوضاع برای آن ها همیشه به همین نحو باقی خواهد ماند.

- - , .

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 23 بهمن 1394 ساعت: 12:10

صفحه بندی